گاه سوم در کاهش تعهدات برجامی؛ حساس، اما اجتناب ناپذیر است

بولتون و پمپئو در حال محو شدن از سیاست ترامپ در تخاصم با ایران

۱۳ شهریور ۱۳۹۸ | ۱۳:۰۰ کد : ۱۹۸۵۹۶۴ اروپا آمریکا پرونده هسته ای خاورمیانه انتخاب سردبیر
احمد بخشایش اردستانی در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این نکته تاکید دارد: دونالد ترامپ سعی می کند در قالب بازیگری فرانسه برگ های برنده ایران را از تهران بگیرد. یعنی خط اعتباری ۱۵ میلیارد دلاری در ازای توان هسته ای، برجام، توان موشکی و دیپلماسی منطقه ایران باید مورد مذاکرات قرار گیرد.
بولتون و پمپئو در حال محو شدن از سیاست ترامپ در تخاصم با ایران

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی: طی روزها و هفته های اخیر تحرکات دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران با محوریت محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه و سید عباس عراقچی، معاون سیاسی این وزارت خانه افزایش پیدا کرده است؛ تحرکاتی که در آستانه ورود ایران به گام سوم در کاهش تعهدات برجامی و نیز پیگیری تلاش‌های فرانسه در قبال کاهش تنش میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا برخی از کارشناسان آن را بسیار معنادار ارزیابی کرده و آن را نشانه تلاش های پشت پرده و بسترساز وقوع تحولات و تغییراتی جدی می دانند. نکته بسیار مهمی که وجود دارد ناظر بر این واقعیت است که چرا  تلاش های دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران، فرانسه و مواضع ایالات متحده آمریکا مبهم، متناقض و گاه متضاد است؟ ثانیا دلیل واقعی این تحرکات به خصوص از جانب دستگاه دیپلماسی کشور در سطح بین الملل، آن هم در شرایط حساس کنونی چیست؟ آیا این تحرکات می‌تواند موفقیتی را برای منافع جمهوری اسلامی ایران در پی داشته باشد؟ دیپلماسی ایرانی بررسی این مسائل را در گفت وگویی با احمد بخشایش اردستانی، دکترای علوم سیاسی دانشگاه "نیو ساوت ولز" استرالیا، نماینده مجلس نهم و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و کارشناس مسائل بین الملل و پژوهشگر حوزه امنیت پی گرفته است که در ادامه می‌خوانید:

شنبه هفته جاری سید عباس عراقچی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه عنوان داشت که طرف آمریکایی برای صدور مجوز معافیت های تحریمی در خصوص فروش و صادرات نفت ایران انعطاف هایی از خود نشان داده است، افزون بر آن معاون سیاسی وزارت امور خارجه دوشنبه جاری راهی فرانسه شد تا با مقامات پاریس گفت و گوهایی را در آستانه ورود ایران به گام سوم در کاهش تعهدات برجامی داشته باشد. این در حالی است که ما اخیراً شاهد دو بار سفر محمد جواد ظریف به پاریس و بیاریتز، محل برگزاری نشست سران جی ۷ و دیدار با امانوئل مکرون بودیم. در کنار آن روز یکشنبه گفت وگوی تلفنی میان حسن روحانی، رئیس‌جمهوری ایران با همتای فرانسویش صورت گرفته است. اما در آن سو با توجه به اینکه تا کنون هیچ گونه موضعی در خصوص مسئله فروش نفت ایران از جانب کاخ سفید مطرح نشده است، تلاش های تهران و پاریس از چه نشان دارد؟ آیا این دست تلاش ها از این نشان دارد که پشت پرده اتفاقاتی در حال وقوع است؟ اساسا این میزان از تشتت، تناقض و گاه تضاد مواضع طرفین ناشی از چیست؟

ببینید تمام این تناقضات و گاه تضادهایی که در مواضع دیپلماتیک هر یک از بازیگران بر سر مسئله برجام وجود دارد به ذات طبیعی امتیازگیری هرکدام از این طرفین بازمی گردد. به هر حال طبیعی است که اکنون رئیس دستگاه دیپلماسی و معاون سیاسی در قالب تحرکات دیپلماتیک به دنبال کسب امتیازات بیشتر برای ایران باشد، همان گونه که از نام وزارت امور خارجه پیدا است این وزارت خانه سعی دارد در قالب گفت وگوهای دیپلماتیک و اساساً پیگیری روند دیپلماسی، اولاً مواضع و اهداف خود را تبیین کنند و در ثانی برای رسیدن به آن نهایت تلاش ها و رایزنی های لازم را انجام دهند. همین مسئله در خصوص فرانسه و خود ایالات متحده آمریکا هم مصداق دارد. چون آنها هم به دنبال کسب امتیازات خود هستند. 
پیرو این نکته فرانسه هم در قالب طرح خود مواضعش را بیان می‌کند و ایالات متحده آمریکا نیز بازی‌های خود را دارد. ولی نکته اینجاست که خود این مواضع به دلیل این که در تناقض و تضاد با همدیگر قرار دارند، باعث شده است که نوعی تشتت و سردرگمی را ایجاد کند. اکنون ایران به دنبال کسب دو امتیاز بزرگ در ازای حفظ برجام در قالب فروش نفت و بازگشت درآمدهای حاصل از آن است و برای رسیدن به آن از ۱۸ اردیبهشت گام‌های خود را در کاهش تعهدات برجامی برداشت. 
این مسئله سبب شده است که اکنون فرانسه تلاش‌های خود را برای حفظ برجام و بازگرداندن ایران به قبل از آغاز این اقدامات داشته باشد تا ضمن اینکه نفوذ سیاسی خود را در اتحادیه اروپا بیشتر کند، برنامه های مکرون برای انتخابات بعدی فرانسه و حل مشکلات داخلی از این طریق پیگیری شود، اما چون در روابط دیپلماتیک عنصر میانجیگر در افکار عمومی از یک وجهه موقر برخوردار است، این تحلیل در ترامپ شکل گرفته که چهره مکرون نسبت به وی در مناسبات بین المللی نفوذ بیشتری پیدا کرده است. از این رو رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا به دنبال تحقیر فرانسه، تلاش‌های کاخ الیزه و شخص مکرون است و در این راستا ترامپ گاهی از کوشش های پاریس حمایت کرده و از آن استقبال می‌کند و گاهی به مخالفت صریح با آن می پردازد. اتفاقا اظهار نظر روز سه شنبه ژان ایو لودریان، وزیر امور خارجه فرانسه در خصوص اینکه تمام تلاش های پاریس در خصوص خط اعتباری 15 میلیارد دلاری به ایران منوط به رضایت و چراغ سبز کاخ سفید است، از این نشان دارد که مکرون اکنون به عنوان یک بازیچه در دست دونالد ترامپ قرار گرفته است و متناسب با اهداف خود با وی بازی می کند. لذا مجموعه شرایط، یک وضعیت پیچیده را به ما ارائه می‌کند که دورنمای بسیار مبهم و تاری دارد.

به بازی دونالد ترامپ اشاره کردید. در این راستا اگرچه اکنون تلاش های پاریس منوط به نظر نهایی واشنگتن است، اما در یک نگاه کلی اکنون دو سناریو برای اقدام دونالد ترامپ در خصوص ایران وجود دارد؛ یک سناریو ناظر بر این واقعیت است که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۰ برای مذاکره با ایران، کاخ سفید ناچار به دادن برخی معافیت‌های تحریمی خواهد شد، اما در تقابل با آن برخی هم معتقدند که شرایط برای افزایش تحریم ها تا رسیدن واشنگتن به نتیجه نهایی مد نظرش پی گرفته خواهد شد و اتفاقاً تحریم نفتکش آدریان دریا ۱، محموله نفتی آن و کاپیتان این نفتکش مصداقی از تندتر شدن سیاست‌های ضد ایرانی در روزها و هفته‌های منتهی به انتخابات سال ۲۰۲۰ دارد. تحلیل شما چیست؟

اتفاقاً نکته بسیار مهمی که در پاسخ به این سوال شما وجود دارد این است که اساساً وقوع یا عدم وقوع هر کدام از این دو سناریو تنها و تنها منوط به رفتار، واکنش و پاسخ تهران خواهد بود نه نگاه امریکا. چون کاخ سفید برنامه ها و سناریوهای خود را متناسب با واکنش بازیگر مقابل تهیه، تبیین و عملیاتی می کند. لذا اگرچه تحریم‌های ایالات متحده آمریکا در طول ۱۶ ماه اخیر فشارها و مشکلات بسیار جدی برای اقتصاد و معیشت کشور ایجاد کرده است، اما اگر جمهوری اسلامی ایران بتواند در اجرای یک مدیریت صحیح، شرایط را برای کنترل چالش های اقتصادی، مدیریت بودجه، افزایش درآمد و مهمتر از همه ریشه‌کن کردن موج گسترده و افسار گسیخته فساد داخلی فراهم کند و به تبع آن تا اندازه ای رضایت اجتماعی را به وجود آورد و گسل دولت و حاکمیت با ملت را پر کند، یقیناً سیاست‌های فشار حداکثری دونالد ترامپ و کاخ سفید به شکست خواهد انجامید. 
با این وجود، نه تنها سناریوهای پیش روی ترامپ در ماه های منتهی به انتخابات سال 2020 تحت الشعاع قرار می گیرد، بلکه حتی اگر دونالد ترامپ در انتخابات سال ۲۰۲۰ به پیروزی برسد، نتیجه مستقیم و بدون انکار آن حذف جان بولتون و مایک پمپئو از ساختار سیاسی و کابینه آتی دونالد ترامپ در دور دوم ریاست جمهوری او خواهد بود. چرا که در همین مدت مقاومت ایران نشان داد که سیاست های فشار حداکثری ایالات متحده آمریکا با محوریت جان بولتون و مایک پمپئو نتوانسته است دونالد ترامپ را به اهدافش برساند. پیرو همین مسئله اکنون یک شکاف معنادار میان دونالد ترامپ با وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی کاخ سفید در حال شکل گیری است، به خصوص که اکنون جان بولتون، هم از مذاکرات کره شمالی و هم از مذاکرات با طالبان کنار گذاشته شده است و این زمزمه را مطرح می کند که احتمالا در خصوص سیاست‌های کاخ سفید در قبال ایران هم به محاق برود و از آن طرف خبرهایی هم در خصوص استعفای پمپئو مطرح می شود.

اما در تقابل با این تحلیل شما یک نکته بسیار مهم وجود دارد و این ناظر بر این واقعیت است که اگر دونالد ترامپ انشقاق جدی در نگاه خود با مایک پمپئو و جان بولتون دارد چرا رئیس جمهوری آمریکا با حذف رکس تیلرسون، مایک فلین و هربرت مک مستر، وزیر امور خارجه و مشاوران امنیت ملی کاخ سفید که خواهان عدم پیگری تنش با ایران از طریق رادیکالیزه کردن سیاست های کاخ سفید و خروج از برجام بودند، زمینه حضور پمپئو بولتون را فراهم کرد. آیا این اقدام جز این واقعیت را نشان می دهد که رئیس جمهوری آمریکا هم به مرور زمان همخوانی بیشتری با سیاست های این دست افراد (بولتون و پمپئو) پیدا کرده است؟

من معتقدم که اساساً نگاه دونالد ترامپ نگاه سیاستمدار و دیپلمات به مسائل جاری در جهان نیست، بلکه یک نگاه کاسب و تاجر به مسائل سیاسی است. لذا وی فقط به دنبال منافع و سود خود در تحولات دیپلماتیک است، بدون آنکه هزینه و یا تبعات منفی برایش در پی داشته باشد، در حالی که اکنون سیاست های مد نظر جان بولتون و مایک پمپئو بدون تحقق هیچ کدام از اهداف، فقط شرایط را برای انزوای بیشتر دونالد ترامپ ایجاد کرده است. پس حضور این افراد تا کنون در راستای منافع وی نبوده است. اما چرا ترامپ این افراد را در کابیته خود به کار گرفت ناشی از همان نکته ای که گفتم. ترامپ یک سیاستمدار نیست. زمانی که ریاض و ابوظبی درآمدهای میلیاردی را در اختیار دولت ایالات متحده آمریکا قرار دادند موجب شد ترامپ به سمت آنها گرایش پیدا کند. 
در این راستا اگر دقت کرده باشید از همان روز آغاز به کار رئیس جمهوری آمریکا، بازیگرانی چون عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، رژیم صهیونیستی و برخی از مقامات تندرو در ساختار سیاسی آمریکا وی را در مسیری قرار دادند که تنها راه مبارزه و کنار رفتن ایران برخورد جدی و عملیاتی کردن فشار حداکثری در قبال تهران است. لذا با روی کار آوردن مهره هایی مانند مایک پمپئو به جای رکس تیلرسون و جان بولتون به جای فلین و مک مستر ابتدا خروج از برجام و بعد اعمال مجدد تحریم ها را متناسب با این نگاه پی گرفت. اما زمانی که ترامپ در ماه های منتهی به انتخابات ۲۰۲۰ شاهد است که هیچ گونه امتیازی از این نوع سیاست به دست نیاورده است یقین بدانید حتی در صورت پیروزی دیگر این نگاه رادیکال و نمایندگان آن را در کابینه آتی به کار نخواهد گرفت، چون می داند این سیاست سودی برای وی نخواهد داشت. البته من معتقدم که دونالد ترامپ به سادگی هم امتیاز و نرمشی در مقابل جمهوری اسلامی ایران نخواهد داشت، اما اینگونه هم نخواهد بود که بدون چون و چرا در مسیر سیاست های رادیکال بولتون و پمپئو قرار گیرد. لذا مقاومت حداکثری ایران می تواند به عنوان یک کاتالیزور در ایجاد انشقاق بیشتر دونالد ترامپ با این نوع نگاه رادیکال و محو شدن امسال بولتون و پمپئو عمل کند. البته این مسئله منوط بر آن است که برخی از افراد مانند خود آقای روحانی، ظریف، نوبخت و دیگر افراد مواضعی را در قالب سیگنال به ایالات متحده آمریکا مخابره نکنند. زمانی که رئیس سازمان برنامه و بودجه کشور به صراحت عنوان می کند ما با لبی خندان، اما دلی گریان و پرخون کشور را اداره می‌کنیم جز دادن سیگنال به دونالد ترامپ و القای موفقیت سیاست فشار حداکثری چیز دیگری نیست و این مسئله سبب خواهد شد که این ظن در رئیس جمهوری آمریکا ایجاد شود که نگاه جان بولتون و مایک پمپئو توانسته است ایران را وادار به تسلیم کند. 

باز هم در تقابل با تحلیل شما بسیاری از کارشناسان مسائل آمریکا معتقدند تا اینجای کار، شواهد و قرائن نشان از پیروزی ترامپ در دور دوم انتخابات می دهد و این نشان می دهد که تهران حداقل به مدت 6 سال دیگر باید این شرایط را تحمل کند. ضمن اینکه این واقعیت هم وجود دارد در صورت پیروزی دونالد ترامپ در دور دوم انتخابات احتمال پررنگ تر شدن و رادیکالیزه تر شدن سیاست های ضد ایرانی کاخ سفید و حتی مطرح شدن گزینه نظامی نیز وجود دارد؟

ببینید ما داریم در مورد جنگ با جمهوری اسلامی ایران سخن می گوییم. دونالد ترامپ اگرچه آشنایی با سیاست ندارد، اما می‌داند که چه تبعات اقتصادی بسیار سنگینی برای آمریکا به واسطه درگیری نظامی با ایران وجود دارد. در این راستا تمام سیاست‌های ایران هراسانه دونالد ترامپ در تقریبا سه سال گذشته فقط برای پررنگ کردن تهدید تهران علیه برخی کشورهای عربی منطقه بوده تا بتواند ذیل آن، منافع گسترده‌ای را متوجه کارخانه‌های اسلحه‌سازی داخلی در ایالات متحده آمریکا کند و گرنه دونالد ترامپ هیچ گاه به دنبال تنش نظامی با ایران نبوده است. پس اساسا مسئله نظامی در دستور کار دولت دوم ترامپ در صورت پیروزی وی نخواهد بود. البته من هم معتقدم که ترامپ در دور دوم اگر به ریاست جمهوری برسد یقیناً سیاست حفظ فشار حداکثری را پیگیری خواهد کرد اما، نه بر مبنای نگاه جان بولتون و مایک پمپئو، بلکه  براساس آنچه مد نظر خود اوست. لذا اگر واکنش ایران، واکنشی مقاومتی و در مقام پاسخ به این فشارها باشد یقیناً کاخ سفید گام به گام از سیاست‌های فشار حداکثری پا پس خواهد کشید و دولت دوم دونالد ترامپ با یک مواضع متعادل تری نسبت به امروز در قبال ایران برخورد خواهد کرد. پس مسئله بسیار مهمتری که نباید از نگاه دور داشت ناظر بر این واقعیت است که ما باید با اتحاد و انسجام داخلی و تلاش برای احیای اعتماد عمومی زمینه پر کردن شکاف جامعه با حاکمیت و دولت را شکل دهیم. لذا مادامی که این مسئله تحقق پیدا نکند و شرایط از درون به یک سرانجام درست نرسد، هیچ کدام از برنامه‌های ما محقق نخواهد شد. چون به هر حال دیپلماسی بدون شک منشعب از شرایط داخلی است. اگر ما از درون به یک توانایی برسیم یقینا وزارت امور خارجه در مذاکرات دست برتر را خواهد داشت. هر چند که ما باید عکس این را هم در نظر داشته باشیم.

در سایه تلاش های امانوئل مکرون برای کاهش تنش ها برونو لومر، وزیر دارایی فرانسه دیروز دوشنبه برای گرفتن چراغ سبز کاخ سفید در خصوص خط اعتباری ۱۵ میلیارد دلاری به ایالات متحده آمریکا سفر کرد. به نظر شما خروجی و دستاورد این سفر برای پاریس چه خواهد بود؟ آیا ایالات متحده آمریکا موافقت خود را با اعطای این اعتبار خواهد داشت؟

من این اعطای این اعتبار را بسیار دور از ذهن می دانم. به خصوص که اکنون جمهوری اسلامی ایران هیچ گونه بنایی برای مذاکره مستقیم با ایالات متحده آمریکا ندارد. لذا دونالد ترامپ هیچ دلیلی نمی بیند که بخواهد این امتیاز را در اختیار فرانسه و بعد جمهوری اسلامی ایران قرار دهد. نکته مهم‌تر این است که اگر آمریکا و دونالد ترامپ این امتیاز را به فرانسوی‌ها بدهند باعث خواهد شد که با دست خود نقش و نفوذ پاریس در روابط بین‌الملل افزایش پیدا کند. لذا دونالد ترامپ برای تحقیر بیشتر مکرون هم که شده با این طرح موافقت نخواهد کرد. مگر این که تهران در پشت پرده امتیازاتی داده باشد. 

به موازات سفر معاون سیاسی وزارت امور خارجه به پاریس و اسلوونی شاهد حضور رئیس دستگاه دیپلماسی در روسیه و بعد از آن بنگلادش و اندونزی بودیم. اما به نظر می رسد که پیش از اینها تکاپوی وزارت امور خارجه و شخص آقای ظریف طی دو هفته اخیر با سفر به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس شروع و بعد از آن با حضور در اروپا و در نهایت آسیای جنوب شرقی پی گرفته شد بیشتر یک یارگیری و یارکشی برای کاهش تبعات سوء گام سوم ایران در کاهش تعهدات برجامی تلقی می شود. یعنی تهران از یک سو با رایزنی های گسترده تهران با پکن و مسکو و نیز تبیین برخی مسائل با بازیگران عربی، اروپایی و آسیای جنوب شرقی در حال پیگیری این هدف است و از طرف دیگر این تحرکات امروز دوشنبه وزیر امور خارجه و معاون سیاسی وی به منظور تعدیل حساسیت ها بعد از 15 شهریورماه (زمان عملیات شدن گام سوم ایران در کاهش تعهدات برجامی) انجام گرفته باشد، خصوصاً که شانزدهمین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز به صراحت عنوان داشته است که ایران ذخایر اورانیوم خود را به ۲۴۱.۶ کیلوگرم و درصد غنای آن به ۴.۵ درصد رسانده است؟

اول اینکه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در راستای ماهیت و کارکردی که دارد باید این گزارش‌ها را تهیه کند. اینها گزارش‌های فنی از فعالیتهای هستهای ایران است و مانیفست سیاسی ضد تهران نیست. اگر چه برخی تحرکات سیاسی می‌تواند حساسیت و تبعاتی را برای اقدامات ایران در کاهش تعهدات برجامی ایجاد کند. اما ماهیت کارکرد آژانس بین المللی انرژی اتمی و گزارش های مربوط به آن رفتار سیاسی تلقی نمی شود. از آن گذشته ایران در همان آغاز گام های کاهش تعهدات برجامی اعلام کرده بود که به چه میزان، چگونه و در چه مدتی تعهدات برجامی را کاهش خواهد داد و این چیزی نیست.
افزون بر آن  قبلا جمهوری اسلامی ایران رسما این کاهش را تایید کرده و در این رابطه اعام کرده بود تهران در سیاست‌های کاهش برجامی به شدت قاطع و جدی است. لذا این گزارش‌ها تایید میزان جدیت ایران را می رساند و این نکته مثبت است. چون باعث تحریک طرف های برجامی در انجام تعهداتشان می شود، اگر چه تا کنون این مهم روی نداده است. 
نکته مهم دیگر این است که اگر چه اقدامات ایران در کاهش تعهدات برجامی می‌تواند حساسیت‌هایی را برای ایران در پی داشته باشد و هر گام که جلوتر می‌رویم میزان این حساسیت ها هم بیشتر خواهد شد، اما این واقعیت را هم باید در نظر داشت که تهران نمی‌تواند به جز این اقدام راه دیگری در برابر فشارهای آمریکا و بدعهدی های اروپا انجام دهد. یعنی اقدامات ایران در کاهش تعهدات برجامی، علیرغم حساسیت برانگیز بودن، اجتناب ناپذیر است. با این تفاسیر یقیناً دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران باید به سمت تبیین و تشریح درست اقدامات و گام های ایران باشد تا بتوان حتی المقدور از این تبعات و حساسیت ها کاست. البته در کنار آن یقیناً تحولات بسیار جدی در منطقه خاورمیانه از یمن و لبنان گرفته تا سوریه و عراق و تنگه هرمز می‌تواند محل برخی از رایزنی‌ها و مذاکرات ایران با کشورهایی مانند روسیه، چین و نظایر آن باشد. حضور در دیگر کشورها مانند اندونزی، بنگلادش، مالزی بیشتر در رابطه با پیگیری مناسبات دوجانبه است و در این سطح باید سفر محمد جواد ظریف به این کشورها را مورد ارزیابی قرار داد.

با توجه به نکته شما در رابطه با سایه سنگین مخالفت یا موافقت دونالد ترامپ بر تعیین کننده بودن میزان موفقیت کوشش های مکرون، آیا می توان امیدی به تحقق برنامه های پاریس، ذیل ابهام در مواضع و سیاست های کاخ سفید در این رابطه داشت. چون تا اکنون واشنگتن هیچ موضع قاطع و رسمی در خصوص همراهی و یا عدم همراهی با برنامه پاریس از خود نشان نداده است؟

قبل از پاسخ به این سوال بسیار مهم باید گفت که اساساً اگرچه مکرون سعی کرده است در این مدت به عنوان بازیگر میانجیگر عمل کند. اما اگر به کُنه وجودی تلاش‌های کاخ الیزه نگاه کنیم و آن را بررسی کنیم، می‌بینیم که فرانسه اتفاقا به عنوان پازل تکمیلی برنامه برنامه ایالات متحده آمریکا علیه ایران گام برداشته است. چون این کشور نه به عنوان میانجیگر، بلکه به عنوان یک بازیگر در افزایش فشار بر ایران عمل می کند. زیرا زمانی که از یک میانجیگری سخن می‌گوییم باید بازیگر سوم در یک بیطرفی به دنبال حل چالش و تنش باشد، نه اینکه با جانبداری صریح و یا ضمنی، بخواهد جانب یکی از طرف های مناقشه را بگیرد.  در این راستا ما بارها شاهد بودیم که فرانسه در خصوص مسئله توان موشکی و دیپلماسی منطقه ای ایران خواهان گفت وگو و مذاکره بوده است. این نشان می دهد که فرانسه هم چندان صداقتی در خصوص میانجیگری ندارد. لذا با این مقدمه می خواهم این گونه پاسخ سوال شما را بدهم که دونالد ترامپ سعی می کند در قالب بازیگری فرانسه برگ های برنده ایران را از تهران بگیرد. یعنی خط اعتباری 15 میلیارد دلاری در ازای توان هسته ای، برجام، توان موشکی و دیپلماسی منطقه‌ای ایران باید مورد مذاکرات قرار گیرد. 
البته هم‌راستا تل‌آویو هم با برخی تحرکات و حمله موشکی و پهپادی به مواضع حشد الشعبی و یا اهداف ایران در سوریه می خواست به دونالد ترامپ اینگونه القا کند که اکنون سیاست فشار حداکثری، تهران را به یک انفعال کشانده، به گونه‌ای که حتی حمله به مواضع ایران و نیروهای همسو با تهران سبب شده است که هیچ واکنشی از جانب جمهوری اسلامی ایران شکل نگیرد. اما پاسخ قاطع حزب الله لبنان تمام این سناریوها را به هم ریخت. از طرف دیگر ساقط کردن پهپاد آمریکایی و توقیف نفتکش انگلیسی در تنگه هرمز سبب شد تا یکی از سناریوهای دیگر آمریکا علیه ایران در تنگه هرمز با ایجاد ائتلاف شکل گیرد. اما نهایتاً فقط بحرین، انگلستان و استرالیا وارد ائتلاف آمریکا شدند و این یک شکست دیگر را برای آمریکا رقم زد. لذا اکنون دونالد ترامپ تنها به دنبال استفاده از اهرم فرانسه است. البته بدون دادن امتیاز؛ یعنی فرانسه با خط اعتباری ۱۵ میلیارد دلاری، شرایط را برای پیگیری منافع دونالد ترامپ ایجاد کند. البته خود مسئله این خط اعتباری و یا اعمال معافیت های تحریمی در خصوص فروش نفت یقینا از جانب دونالد ترامپ، یا محقق نخواهد شد و یا بسیار محدود و موقت خواهد بود. 

یکی دیگر از سناریوهای مربوط به تلاش های ایران برای مذاکره حفظ برجام تا اواخر سال 2020 میلادی برای رفع تحریم های تسلیحاتی است. چون یکی از بندهای مربوط به توافق هسته ای که در سال ۲۰۱۵ میلادی بین ایران و ۵ کشور یعنی روسیه، چین، آمریکا، فرانسه، انگلیس و آلمان که بیشتر به اسم برجام شناخته می شود مربوط به بحث تحریم های تسلیحاتی ایران است. لذا با توجه آن که از بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز ایران تحت شدیدترین تحریم های تسلیحاتی رسمی و غیر رسمی از طرف اکثر کشورهای جهان خصوصا دول غربی بوده است و در جریان توافق هسته ای قرار شد که بعد از تاریخ ۱۸ اکتبر ۲۰۲۰ میلادی برابر با ۲۷ مهر ۱۳۹۹ هجری شمسی تحریم های تسلیحاتی شورای امنیت علیه ایران در بحث واردات و صادرات تسلیحات رفع شود، تهران خود را به آب و آتش می زند تا بتواند این توافق را تا زمان مذکور حفظ کند، حتی اگر تمام بار تداوم توافق هسته ای بر دوش ایران باشد. اما در این راستا ایران سعی می کند با نمایش مذاکره با اروپاییها بخشی از فشارها را نیز کاهش دهد. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟

ما باید در خصوص کلمه "ایران" یا "تهران" یک موشکافی داشته باشیم. چرا که تهران به کل ساختار سیاسی باز نمی گردد. چون در پاسخ به سوال شما اکنون این هدف بیشتر در دستور کار دولت است. چون حسن روحانی و آقای ظریف در سایه بزرگنمایی دستاوردها و موفقیت های خود، ذیل حصول برجام انتظارات بسیار زیادی را در جامعه ایجاد کردند، اما با خروج دونالد ترامپ از برجام عملاً تمام دستاوردهای اقتصادی و تجاری آن از بین رفت و می توان گفت که عملا برجام مرده است. اما دولت سعی دارد که حداقل از امتیازات امنیتی و نظامی آن نهایت استفاده را ببرد که حفظ آبرویی برای خود داشته باشد. لذا تا اندازه ای می‌توان گفت که این تحلیل موجود در سوالتان می تواند نزدیک به واقعیت باشد تا تبعات منفی توافق هسته ای برای دولت نزد افکار عمومی کاهش پیدا کند.
از طرف دیگر این نکته را هم باید در نظر داشت که دولت سعی دارد از این امتیاز رفع تحریم تسلیحاتی یک برگ برنده در انجام مذاکره داشته باشد. چون اگر دولت بتواند تا آن موقع برجام را حفظ کند و این رفع تحریم‌های تسلیحاتی را به دست آورد یقیناً به اهرم جدی برای پیگیری مذاکرات در آینده بدل خواهد شد، البته باید این مسئله را هم مدنظر قرار داد که با نگرانی های ایالات متحده آمریکا، رژیم صهیونیستی، برخی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و احتمالا کشورهای اروپایی زمان رفع تحریم های تسلیحاتی جمهوری اسلامی ایران، ذیل برجام احتمالا تمدید یابد.

چرا همیشه توپ را در زمین دولت می اندازید، آیا حاکمیت با این امتیاز برجام مخالف است و تلاشی برای به دست آوردن آن ندارد؟

 ببینید نکته مهم اینجاست که حاکمیت از همان روز ابتدایی، چه با برجام چه بدون برجام به دنبال ارتقاء سطح توانایی نظامی و دفاعی ایران و البته بومی سازی این توان بوده است. درست است که ما اکنون نمی توانیم زیردریایی اتمی، ناو هواپیمابر و یا اف -35 بسازیم، اما به نسبت توان و دانش داخلی توانستیم در خصوص آن چیزی که در رابطه با آن برنامه‌ریزی کردیم به نتیجه برسیم. نکته بسیار مهمتر دیگر به این واقعیت باز می‌گردد اگر در یک فرض محال به ایران اجازه دهد تا به امتیاز رفع تحریم‌های تسلیحاتی، ذیل برجام دست پیدا کند، آیا هیچ کشوری به ایران تسلیحات خواهد فروخت. من هم معتقدم که روسیه و چین هم در این خصوص یک خویشتنداری را به خرج خواهند داد. 
نکته مهمتر این است که مشکل دنیای غرب اکنون با توان موشکی و دیپلماسی منطقه ای ایران نیست، بلکه مشکل جهان غرب، به خصوص ایالت متحده آمریکا منطق جمهوری اسلامی ایران است. اگر این منطق منافاتی با منافع ایالات متحده آمریکا نداشته باشد خود این کشورها پیشرفته ترین تجهیزات نظامی را در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار خواهند داد، همانگونه که پیشتر در اختیار محمدرضا پهلوی قرار دادند. آیا به روزترین جنگنده ها و حتی ایجاد تاسیسات هسته‌ای در ایران در آن زمان توسط آمریکا و غرب صورت نگرفت. پس اگر منطق جمهوری اسلامی ایران تغییر پیدا کند مطمئن باشید یا خود آمریکایی ها بمب اتمی را در اختیار ایران قرار می‌دهند و یا مانند هندوستان و پاکستان از داشتن آن چندان هراسناک نیستند. پس می بینید که مسئله فقط به تلاش های دولت برای کسب این امتیاز باز می گردد. البته من منکر مسئله نیستم که حاکمیت هم شاید بخواهد از این امتیاز استفاده کند.

کلید واژه ها: احمد بخشایش اردستانیایرانآمریکافرانسهامانوئل مکروندونالد ترامپجان بولتونمایک پمپئواسرائیلکاهش تعهدات ایران در برجاممحمد جواد ظریفحسن روحانی


( ۵ )

نظر شما :