دیپلماسی ظریف در مسیر شایعه و واقعیت

ظریفِ غایب، ظریفِ حاضر؛ شایعه یا مطالبه؟/ سکوتی که شنیده می‌شود

۱۷ فروردین ۱۴۰۴ | ۰۶:۰۰ کد : ۲۰۳۲۰۷۴ اخبار اصلی خاورمیانه
نویسنده خبر: عبدالرحمن فتح الهی
در روزگاری که دیپلماسی ایرانی با یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود مواجه است و موازنه قوای جهانی به‌شدت علیه منافع ملی در حال تحول است، فقدان چهره‌ای چون محمدجواد ظریف، بیش از آن‌که نشانه‌ای از پایان یک عصر باشد، یادآور نیاز مبرم به بازتعریف وزن دیپلماسی در راهبرد کلان کشور است. ظریف، به‌رغم کناره‌گیری آشکار از پذیرش هرگونه مسئولیت رسمی در دولت چهاردهم، هنوز هم در تاروپود گفت‌وگوهای نخبگانی، رسانه‌ای و حتی در گمانه‌زنی‌های محافل رسمی به‌عنوان عنصری تعیین‌کننده، موضوعیت دارد.
ظریفِ غایب، ظریفِ حاضر؛ شایعه یا مطالبه؟/ سکوتی که شنیده می‌شود

دیپلماسی ایرانی: با وجود آنکه محمدجواد ظریف عطای حضور در دولت چهاردهم را به لقایش بخشیده و از بازگشت به سطوح اجرایی کناره‌گیری کرده است، اما نام او همچنان در محافل سیاسی و رسانه‌ای به‌عنوان چهره‌ای تأثیرگذار مطرح است و کماکان ظریف در معرض گمانه‌زنی‌های گسترده قرار دارد. در تازه‌ترین ادعاها، برخی منابع مدعی شدند که پس از نشستی محرمانه در صبح روز جمعه میان آقایان قالیباف و حاجی‌بابایی با رهبر انقلاب، موضوع مذاکرات مستقیم با ایالات متحده آمریکا مورد تأیید قرار گرفته و سه چهره سیاسی، از جمله آقایان علی لاریجانی، محمد فروزنده و محمدجواد ظریف، به‌عنوان نمایندگان منتخب برای این مأموریت معرفی شده‌اند. بر اساس این ادعا، آغاز مذاکرات مزبور از ابتدای ماه ژوئن ۲۰۲۵ (مطابق با اواسط خردادماه ۱۴۰۴) پیش‌بینی شده است. با این حال، منابع نزدیک به دکتر ظریف در گفت‌وگو با «شرق» قویاً این ادعا را رد کردند. 

پیش از این نیز اخبار مشابهی درباره بازگشت احتمالی دکتر ظریف به صحنه سیاسی مطرح شده بود؛ از جمله شایعه‌ای مبنی بر انتصاب ایشان به سمت مشاور امور بین‌الملل رهبر انقلاب، که با واکنش و تکذیب فعال رسانه‌ای اصولگرا، هاتف صالحی، همراه شد. وی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس، اعلام کرد که این شایعه توسط وحید خرمیان، یکی از نزدیکان دکتر ولایتی و دکتر ظریف، فاقد صحت دانسته شده است. نکته قابل تأمل آن است که طرح چنین شایعاتی، به‌ویژه در شرایط حساس کنونی، نه تنها می‌تواند فضای روانی کشور را ملتهب سازد، بلکه ممکن است به تضعیف جایگاه دولت چهاردهم و در عین حال خدشه‌دار کردن اعتبار شخصیت‌های سیاسی، از جمله دکتر ظریف، منجر شود.

پیش‌تر نیز ادعایی مبنی بر سفر محرمانه دکتر ظریف به نیویورک به‌منظور انجام گفت‌وگو با مقامات آمریکایی منتشر شده بود که محمدهادی محمدی، مدیر روابط عمومی معاونت راهبردی ریاست‌جمهوری، در واکنش به این ادعا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «از دکتر ظریف درباره شایعه سفر به نیویورک پرسیدم. ایشان با طنازی پاسخ دادند: نه نیویورک، بلکه در اصفهان، نصف جهان، همراه همسرم به دیدار مسئولان آرامستان باغ رضوان رفته بودم. البته شاید اخیراً نیویورک نیز جزئی از قصبات نصف جهان شده باشد.»

غیابِ پرسروصدا در میدان دیپلماسی

با توجه به توالی این دست شایعات آن هم در بازه زمانی یک ماه پیش از کناره گیری ظریف از معاونت راهبردی، نشان می دهد که هرچند او رسماً نقشی در دولت فعلی ندارد، اما نام و جایگاه سیاسی اش همچنان در فضای عمومی کشور موضوع توجه، تحلیل و بعضاً سوءبرداشت‌هایی است که نیازمند دقت، شفاف‌سازی و پرهیز از بهره‌برداری‌های جناحی است. در روزگاری که دیپلماسی ایرانی با یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ معاصر خود مواجه است و موازنه قوای جهانی به‌شدت علیه منافع ملی در حال تحول است، فقدان چهره‌ای چون محمدجواد ظریف، بیش از آن‌که نشانه‌ای از پایان یک عصر باشد، یادآور نیاز مبرم به بازتعریف وزن دیپلماسی در راهبرد کلان کشور است. ظریف، به‌رغم کناره‌گیری آشکار از پذیرش هرگونه مسئولیت رسمی در دولت چهاردهم، هنوز هم در تاروپود گفت‌وگوهای نخبگانی، رسانه‌ای و حتی در گمانه‌زنی‌های محافل رسمی به‌عنوان عنصری تعیین‌کننده، موضوعیت دارد.

در هفته‌های گذشته، بازنشر اخبار تأیید نشده از انتصاب وی به‌عنوان مشاور عالی در امور بین‌الملل، شایعات پی‌درپی درباره سفرهای دیپلماتیک محرمانه، و حتی نسبت دادن نقش به او در تیم احتمالی مذاکره با ایالات متحده، مجموعه‌ای از تحرکات رسانه‌ای و روانی را رقم زده که نمی‌توان آن را صرفاً در چارچوب جنگ روایت‌ها تفسیر کرد. تداوم این اخبار ـ با وجود تکذیب‌های رسمی ـ حامل پیامی صریح و قابل تأمل است؛ خلأ دیپلماتیکی که با خروج ظریف از میدان، پدید آمده، هنوز از سوی بدنه کارشناسی، افکار عمومی و حتی رقبای سیاسی او، پرنشده است.

دیپلماسی، سیاست داخلی و اقتصاد؛ اضلاع مثلث سرنوشت

در شرایط کنونی که احیای سیاست فشار حداکثری از سوی دولت جدید ایالات متحده، تحرکات اسرائیل در پرونده هسته‌ای ایران، سایه سنگین تنش و درگیری نظامی و احتمال فعال‌سازی مکانیسم ماشه توسط سه کشور اروپایی در شورای حکام آژانس انرژی اتمی، همگی در افق کوتاه‌مدت قرار گرفته‌اند، ناتوانی در پاسخ‌گویی فعال و عقلانی به این تهدیدات می‌تواند عملاً مسیر دیپلماتیک را مسدود، و تبعات اقتصادی آن را غیرقابل مهار سازد.

جامعه‌ای که از تحریم‌ها آسیب دیده و در معرض فرسایش اعتماد عمومی قرار دارد، نگاهش بیش از همیشه به دیپلماسی دوخته شده است. در چنین وضعیتی، بازتولید گمانه‌زنی درباره حضور مجدد ظریف، نه یک ماجراجویی رسانه‌ای، بلکه ترجمان اجتماعی یک خلأ عملکردی در دستگاه سیاست خارجی است.بی‌دلیل نیست که افکار عمومی، به‌ویژه طبقه متوسط شهری، که خود را قربانی مستقیم تحریم‌ها و سیاست‌های نه چندان واقع بینانه  می‌دانند، در جست‌وجوی بازگشت چهره‌ای هستند که تجربه شکستن بن‌بست‌های بین‌المللی، احیای تعامل با قدرت‌های جهانی، و کاهش فشار اقتصادی از طریق میز مذاکره را در کارنامه خود دارد.

ظریف؛ فراتر از یک شخص، بازنمایی یک رویکرد

آنچه محمدجواد ظریف را در غیاب نیز به موضوعی زنده بدل کرده، نه صرفاً شخصیت فردی او، بلکه رویکردی است که نماد آن شده است؛ یعنی دیپلماسی مبتنی بر تعامل، گفت‌وگوی منطقی با جهان، استفاده از زبان حقوق بین‌الملل، و مهم‌تر از همه، درک هم‌زمان پیچیدگی‌های امنیتی و اقتصادی جهان معاصر. در برابر چنین رویکردی، خلأ حضور او نه‌تنها به یک نقصان اداری تقلیل نمی‌یابد، بلکه در سطحی کلان‌تر، بیانگر شکاف میان انتظارات عمومی از دستگاه دیپلماسی و واقعیت‌های موجود ساختاری است. شاید به همین دلیل است که هر شایعه‌ای درباره بازگشت ظریف، ولو به‌عنوان عضوی از تیم مشورتی یا نماینده غیررسمی، موجی از واکنش‌ها در رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و محافل سیاسی ایجاد می‌کند. این واکنش‌ها، حتی در صورت بی‌پایه بودن ادعا، خود نشانه‌ای از جایگاه اجتماعی و سرمایه نمادینی است که این دیپلمات پیشین همچنان در اختیار دارد.

بازتعریف دیپلماسی پساظریف

فقدان شخصیتی با مختصات «ظریف‌گونه» در عرصه سیاست خارجی، خلأیی ایجاد کرده که نه صرفاً رسانه‌ها، بلکه بخشی از نهادهای حاکمیتی نیز تلاش دارند آن را با بازتعریف چهره‌هایی جایگزین، پر کنند. این در حالی‌ است که نظام دیپلماسی ایران در حال عبور از مرحله‌ای انتقالی است؛ مرحله‌ای که در آن تلاش می‌شود بار مسئولیت سیاست خارجی، بیش از آنکه در قامت شخصیتی کاریزماتیک و فراجناحی متمرکز شود، در قالب نهادهای تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر تقسیم شود. در این روند، ورود یا احیای نقش چهره‌هایی چون علی لاریجانی یا محمد فروزنده، اگرچه با نیت ایجاد تعادل ساختاری در سیاست خارجی دنبال می‌شود، اما در غیاب چهره‌ای با توان اقناع‌سازی جهانی و شبکه ارتباطات بین‌المللی همانند ظریف، خطر «چندپاره‌سازی روایت دیپلماتیک ایران» را به همراه دارد.

در این میان، نکته حائز اهمیت آن است که کنشگران بین‌المللی اعم از اروپا، ایالات متحده، یا حتی کشورهای منطقه نه صرفاً به نهادهای رسمی، بلکه به نشانه‌ها و چهره‌هایی توجه دارند که قابلیت ترجمه اراده واقعی نظام سیاسی ایران را در گفتگوهای سطح بالا دارند. ظریف، در ذهن دیپلمات‌های غربی، نه فقط به عنوان وزیر خارجه سابق، بلکه به عنوان "سیگنال‌دهنده‌ای معتبر از مواضع تصمیم‌سازان عالی‌رتبه ایران" شناخته می‌شد. جای خالی چنین شخصیتی در مذاکرات آتی، به‌ویژه در شرایطی که احتمالات مربوط به گفتگوهای مستقیم یا غیرمستقیم با آمریکا دوباره مطرح شده، ممکن است به اختلال در «رمزگشایی از اراده تهران» بینجامد؛ اختلالی که نه فقط مسیر گفتگو، بلکه معادلات اقتصادی و روانی بازار را نیز متاثر می‌کند.

از همین روست که بازتاب شایعات پیاپی پیرامون بازگشت یا نقش‌آفرینی ظریف – از سفر به نیویورک گرفته تا انتصاب به عنوان مشاور عالی در امور بین‌الملل، فراتر از گمانه‌زنی‌های سیاسی یا رقابت‌های رسانه‌ای، به مطالبه‌ای اجتماعی و کارشناسی تبدیل شده است. افکار عمومی، به‌ویژه اقشار مرتبط با اقتصاد، بازار و تجارت خارجی، درک روشنی از پیوند ناگسستنی «چهره دیپلماسی» و «ثبات در فضای اقتصادی» دارند؛ و از این منظر، تداوم غیبت یک وزنه متعادل‌کننده، می‌تواند فضای روانی جامعه را شکننده‌تر از قبل کند. در نهایت، بی‌آنکه جایگاه نهادهای سیاست‌گذار در عرصه دیپلماسی زیر سؤال رود، باید اذعان داشت که در معماری کنونی سیاست خارجی ایران، هنوز فاصله‌ای میان ظرفیت نهادها و قابلیت اشخاص وجود دارد؛ فاصله‌ای که در نبود چهره‌ای مانند ظریف، بیش از همیشه محسوس است. شاید زمان آن رسیده باشد که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نه در نفی گذشته، بلکه با بهره‌گیری مجدد از ظرفیت‌های تجربه‌شده، نقشه راهی چندلایه و واقع‌بینانه‌تر را برای عبور از تنگناهای پیش‌رو ترسیم کند.

در جست‌وجوی توازن از دست‌رفته

در پیوست آنچه گفته شد، بازگشت ظریف به صحنه سیاست رسمی، ممکن است هرگز رخ ندهد؛ اما مطالبه برای بازگشت «نوع نگاه ظریفانه» به جهان، امری انکارناپذیر است. در جهانی که تغییر معادلات قدرت با شتابی بی‌سابقه در جریان است، و در شرایطی که سایه تهدیدات دیپلماتیک بر اقتصاد ایران سنگینی می‌کند، بازتعریف دستگاه سیاست خارجی بر پایه عقلانیت دیپلماتیک، ضرورتی است که نمی‌توان از آن چشم پوشید. از این منظر، حتی شایعات بازگشت ظریف نیز نباید نادیده گرفته شوند؛ چرا که آن‌ها حامل پیام روشنی‌اند: جامعه ایرانی، هنوز به دیپلماسی به‌عنوان تنها راه عبور از بحران‌های چندوجهی باور دارد؛ و در این مسیر، غیبت شخصیت‌هایی با ظرفیت‌های اثبات‌شده، نه فقط خلأی فردی، بلکه خلأی راهبردی است./شرق

عبدالرحمن فتح الهی

نویسنده خبر

روزنامه نگار و کارشناس ارشد روزنامه نگاری سیاسی و عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی.

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: محمدجواد ظریف سیاست خارجی مذاکره


( ۵ )

نظر شما :

خسرو ۱۷ فروردین ۱۴۰۴ | ۱۲:۲۹
نوشته خوبی بود بخصوص پارگراف آخر در مورد باور جامعه ایرانی به دیپلماسی و تعقل ، عکس جدید عبدالرحمن هم عالی است جا افتاده و موقر و معقول