حفظ برجام مانع از سیاسی شدن پرونده هسته ای ایران خواهد بود

وعده الحاق بخشی از کرانه باختر به اسرائیل توسط نتانیاهو برگ برنده ایران در تحولات جاری

۲۲ شهریور ۱۳۹۸ | ۱۵:۴۵ کد : ۱۹۸۶۱۵۸ خاورمیانه انتخاب سردبیر
قاسم محب علی در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی پیرامون دلایل پشت پرده تلاش های دیپلماتیک و سیاسی بنیامین نتانیاهو علیه جمهوری اسلامی ایران در روزها و هفته‌های اخیر بر این باور است: قطعا مسئله انتخابات پارلمانی در سرزمین های اشغالی یکی از پارامترهای مهم در پررنگ شدن تحرکات دیپلماتیک، میدانی و نظامی - امنیتی اسرائیل علیه ایران و نیروهای همسو در منطقه است. چون به هرحال این انتخابات برای بنیامین نتانیاهو بسیار اهمیت دارد.
وعده الحاق بخشی از کرانه باختر به اسرائیل توسط نتانیاهو برگ برنده ایران در تحولات جاری

گفت و گو عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی – با نزدیک تر شدن به انتخابات پارلمانی در سرزمین های اشغالی در 17 سپتامبر (26 شهریور) دور تحرکات بنیامین نتانیاهو ضد جمهوری اسلامی ایران در حال افزایش است. اما به واقع آیا فقط نزدیک شدن به انتخابات پارلمانی در سرزمین های اشغالی دلیل اصلی این تحرکات بنیامین نتانیاهو را تشکیل می دهد و یا باید این تکاپو ها را در دلایل دیگر جستجو کرد؟ دیپلماسی ایرانی برای بررسی این مسئله، گفت و گویی را با قاسم محب علی، سفیر اسبق ایران در مالزی و یونان، رئیس سابق اداره کل خاومیانه وزارت امور خارجه و کارشناس مسائل خاورمیانه و جهان عرب ترتیب داده است که در ادامه از نظر خواهید گذراند:

اگرچه با حمله اول سپتامبر (10 شهریور) حزب الله لبنان به شمال اسرائیل تا حدودی حرکات میدانی چند هفته اخیر بنیامین نتانیاهو در حمله به مواضع ایران و نیروهای همسو در عراق، سوریه و لبنان ناکام بماند، اما به موازات آن شاهد افزایش جدی تحرکات دیپلماتیک بنیامین نتانیاهو به خصوص با کشورهای باقیمانده در برجام و نیز مواضعی در خصوص اتهام پراکنی در رابطه با فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران هستیم. از نگاه شما آیا نزدیک شدن به انتخابات پارلمانی در سرزمین های اشغالی دلیل اصلی این تحرکات بنیامین نتانیاهو را تشکیل می دهد و یا باید این تکاپو ها را در دلایل دیگر جستجو کرد؟

قطعا مسئله انتخابات پارلمانی یکی از پارامترهای مهم در پررنگ شدن تحرکات دیپلماتیک، میدانی و نظامی - امنیتی اسرائیل علیه ایران و نیروهای همسو در منطقه است. چون به هرحال این انتخابات برای بنیامین نتانیاهو بسیار اهمیت دارد. چرا که از یک سو در تلاش است تا رکورد طولانی ترین دوران نخست وزیری را از آن خود کند و از طرف دیگر هم باید گفت که در صورت عدم پیروزی و شکست نتانیاهو احتمالاً دستگاه قضایی صهیونیست‌ها پرونده فساد مالی و اداری وی و خانواده‌اش را به طور جدی در دستور کار قرار خواهد داد و زمینه زندانی شدنش شکل خواهد گرفت. پس نخست وزیر اسرائیل از هر طریق ممکن به دنبال آن است که زمینه پیروزی خود را در انتخابات پیشرو شکل دهد.
 البته در کنار آن برخی تحرکات دیپلماتیک میانجی گرایانه کشورهای اروپایی با محوریت فرانسه در خصوص کاهش تخاصم آمریکا و ایران هم سبب شده است که نگرانی های جدی در اسرائیل پدید آید. چون به هر حال کاهش تخاصم در مناسبات تهران و واشنگتن به سود تل‌آویو نیست. لذا برخی اقدامات میدانی و همچنین تحرکات دیپلماتیک برای تخریب این تلاش‌های کاخ الیزه در دستور کار نتانیاهو قرار گرفته است. در این راستا حمله اسرائیل به مواضع ایران و محور مقاومت در منطقه نیز به این سبب بوده است که واکنشی از جانب این نیروها ضد اسرائیل شکل می گیرد تا زمینه تنش و پررنگ تر شدن حساسیت در منطقه شکل گیرد و به این ترتیب تلاش ها برای کاهش تخاصم با ایران با شکست روبه رو شود. از طرف دیگر نباید تحولات میدانی در غرب آسیا را هم فراموش کرد که مجموعه آنها سبب شده است تا شرایط به سود اسرائیل نباشد؛ شرایطی که از یمن تا عراق، سوریه، لبنان و فلسطین در راستای منافع نتانیاهو قرار ندارد. 

اکنون با عزل و برکناری جان بولتون از سمت مشاور امنیت ملی کاخ سفید برنامه های بنیامین نتانیاهو تا چه اندازه تحت الشعاع این امر قرار خواهد گرفت؟

به هر حال جان بولتون حمایت های خاص و ویژه ای را از بنیامین نتانیاهو برای پیگیری اهداف و منافعش به خصوص در حوزه تحرکات میدانی داشت. یعنی نتانیاهو امیدوار بود در سایه اقدامات خود و حمله به محور مقاومت در منطقه بتواند زمینه را به واسطه یک تقسیم وظیفه با جان بولتون به سمتی بکشاند که به تدریج کاخ سفید و ترامپ به سمت درگیری میدانی، ولو محدود با تهران کشیده شود. اکنون در سایه برکناری مشاور امنیت ملی کاخ سفید این مسئله تا اندازه ای از دستور کار اسرائیل خارج شده است. 
از طرف دیگر یقیناً جان بولتون نسبت به دونالد ترامپ جنگ طلب تر بود. لذا حمایت های گسترده ای از اقدامات نتانیاهو داشت، ولی با نبود او نتانیاهو اکنون با احتیاط بیشتری در حوزه تحرکات میدانی و نظامی قدم خواهد گذاشت. البته من معتقدم در یک سطح کلان و گسترده بودن یا نبودن جان بولتون نمی تواند تغییر چندان جدیدی در مناسبات آمریکا و اسرائیل ایجاد کند و باید منتظر ماند و دید که چه کسی جانشین او خواهد شد، در آن صورت میزان گستردگی و عمق روابط مورد واشنگتن و تل‌آویو بهتر ارزیابی قرار خواهد گرفت. ولی به هر حال حمایت های گسترده و بی دریغ بولتون از اقدامات نتانیاهو یک دلگرمی بسیار جدی برای اسرائیل بود که اکنون نیست. 

طی روزهای اخیر شاهد آن هستیم که به بنیامین نتانیاهو وعده انضمام و الحاق بخشی از مناطق یهودی نشین کرانه باختری رود اردن را به سرزمین‌های اشغالی مطرح کرده است. در این شرایط دلیل مطرح شدن این وعده انتخاباتی چیست؟

اکنون رقبای اصلی و مخالفان جدی بنیامین نتانیاهو در انتخابات پیش رو به نیروهای رادیکال و تندروی مذهبی در سرزمین‌های اشغالی بازمی‌گردد. از این رو بنیامین نتانیاهو برای شکستن این ساختار مخالفان سعی کرده است روی نقاط حساس آن‌ها دست بگذارد. چرا که از نگاه طیف‌های مذهبی رادیکال منطقه بسیار مهم به کرانه باختری رود اردن بازمی‌گردد. بنابراین نتانیاهو با این وعده خود سعی کرده است بخشی از آرای این طیف را به سمت خود جذب کند. 
البته به نظر من این وعده انتخاباتی بنیامین نتانیاهو می تواند به سود ایران باشد به شرط آنکه جمهوری اسلامی ایران بتواند با یک هوشمندی سیاسی و دیپلماتیک از آن نهایت بهره برداری را بکند. به این ترتیب که چون طی ماه‌های اخیر مسئله عادی سازی مناسبات اعراب و اسرائیل و نیز تبدیل کردن ایران به دشمن و تهدید درجه یک منطقه غرب آسیا سبب شده بود تا تهران از دایره برخی مناسبات خارج شود، اکنون تهران می‌تواند در سایه گفت وگو و همکاری با دیگر کشورهای عربی و اسلامی منطقه عملاً مناسبات اسرائیل و اعراب را تحت الشعاع قرار داده و از آن سو زمینه گسترش نفوذ خود در میان جامعه عربی را افزایش داده به شرط آنکه ایران در سایه نگاه ایدئولوژیکش، خود را نماینده جامعه اسلام برای مبارزه با اسرائیل معرفی نکند و در ازایش همکاری های اسلامی و عربی برای رسیدن به هداف خود را مد نظر قرار دهد. یعنی باید شرایط به گونه‌ای فراهم شود که عملاً کشورهای عربی و اسلامی مجبور به واکنش و اعلام موضع رسمی در خصوص اقدامات اسرائیل شوند. پس نباید ایران سعی کند خود را نماینده جامعه اسلامی بداند و به تبع آن کشورهای عربی و اسلامی خود را پشت ایران مخفی کنند.

با این تفاسیر آیا وعده انتخاباتی نتانیاهو بعد از پیروزی احتمالی وی عملیاتی خواهد شد و یا در حد همین شعار باقی خواهد ماند؟

 استراتژی و راهبرد اسرائیل پیگیری یک برنامه گام به گام در اشغال سرزمین های فلسطینی است. اما نکته مهم اینجا است که با روی کار آمدن نتانیاهو یک فرصت طلایی برای تسهیل در روند اشغال سرزمین های فلسطینی برای اسرائیل به وجود آمده است. از آن طرف چون مقامات و سران صهیونیستی ریسک پیروزی مجدد در انتخابات سال ۲۰۲۰ نمی پذیرند، سعی می کنند در یک سال و نیم باقی‌مانده از حکومت وی نهایت استفاده را از حمایت‌های کاخ سفید ببرند و روند گام به گام اشغال سرزمین فلسطین را تسریع بخشند. یعنی بعد از رسمیت بخشیدن حاکمیت اسرائیل بر بیت المقدس و نیز قبول قیمومیت صهیونیست ها بر جولان اشغالی اکنون نگاه جدی به بخشی از مناطق کرانه باختری دوخته شده است. چون مناطق شرقی کرانه باختری اگر در اختیار اسرائیل قرار دهد گیرد زمینه گسترش نفوذ صهیونیست ها تا مرز مشترک با اردن شکل خواهد گرفت و در این صورت فلسطینیان این منطقه در محاصره کامل قرار خواهند گرفت. 
بنابراین احتمالاً بعد از پیروزی بنیامین نتانیاهو و حتی دیگر گزینه ها مسئله الحاق بخشی از کرانه باختری به سرزمین‌های اشغالی عملاً در دستور کار دولت آتی صهیونیستی باشد. از این رو باز تاکید دارم که ایران باید با همکاری کشورهای عربی و اسلامی و ایجاد حساسیت و تهدید در آنها (کشورهای عربی واسلامی) هم هزینه حمایت آمریکا از این اقدامات اسرائیل افزایش دهد و هم هزینه عملیاتی کردن آن توسط تل آویو شکل گیرد تا عملاً صهیونیست ها از این کار منصرف شوند.

با این اوصاف آیا این وعده انتخاباتی نتانیاهو تکه ای از پازل معمای معامله قرن به شمار می رود؟

نکته بسیار مهمی که در این میان وجود دارد این است که میان نگاه کسانی چون جارد کوشنر و دونالد ترامپ در خصوص معامله قرن با مقامات اسرائیلی به ویژه طیف رادیکال دینی آنها تفاوت معناداری وجود دارد. به این معنا که کوشنر و ترامپ به دنبال ایجاد یک ثبات نسبی در سرزمین‌های اشغالی با عملیاتی کردن طرح صلح اعراب و اسرائیل هستند، در صورتی که طیف های رادیکال دینی صهیونیستی اساسا هیچ گونه اعتبار و ارزشی برای صلح با اعراب، به خصوص عرب فلسطینی قائل نیستند. لذا این مسئله الحاق بخشی از کرانه باختری به سرزمین‌های اشغالی در واقع به واسطه اهمیت راهبردی دینی و ایدئولوژیک آن برای طیف سیاسی دینی اسرائیل است که اکنون مورد توجه نتانیاهو قرار گرفته است، نه عملیاتی کردن بخشی از معامله قرن.

در کنار این تحولات برخی مواضع و اتهامات واهی و بی اساس بنیامین نتانیاهو در خصوص فعالیت های هسته ای ایران نیز نشان از وجود تلاش‌هایی برای سیاسی کردن پرونده هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی است. به خصوص آنکه گام های ایران در کاهش تعهدات برجامی اکنون یکی از محورهای تلاش غرب برای جریان سازی علیه مناسبات سازنده ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی مورد استفاده قرار گرفته است. با این تفاسیر تا چه اندازه مسئله سیاسی کردن پرونده هسته ای ایران می تواند در دستور کار اسرائیل قرار گیرد؟

 ببینید همانگونه که قبلا اشاره کردم که بنیامین نتانیاهو به واسطه نگرانی از موفقیت تلاش‌های فرانسه در کاهش تنش ایران و آمریکا سعی می‌کند این تکاپو و تحرکات دیپلماتیک کاخ الیزه را تحت الشعاع قرار دهد. از طرف دیگر تل آویو به دنبال ایجاد شکاف میان آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای حکام با ایران است تا بتواند در سایه سیاسی کردن پرونده هسته‌ای ایران نهایتاً این پرونده به شورای امنیت سازمان ملل رفته و زمینه اجماع جهانی علیه تهران شکل می گیرد. اما به باور من اکنون اقدامات ما در کاهش تعهدات برجامی به قدری شفاف است که مانع از این حرکات می شود.
مضافا بر اینکه ما باید در یک روند کاملاً دقیق و برنامه ریزی شده پا در عرصه عمل بگذاریم. صبر ما در یک سال گذشته در برابر بدعهدی های اروپا و خروج ترامپ از برجام سبب شد تا منطق ایران برای جامعه جهانی قابل درک باشد و زمینه پذیرش گام های ایران در کاهش تعهدات برجامی به وجود آید. لذا نباید تحت هیچ شرایطی پرونده برجام را ببندیم. یعنی به هر طریق ممکن ولو آن که منافع اقتصادی و تجاری برجام برای ایران شکل نگیرد، باید آن را حفظ کنیم. چون در صورت نبود برجام، اسرائیل و آمریکا به سادگی پرونده هسته ای ایران را به زمینه ای برای اجماع علیه تهران بدل خواهند کرد.

کلید واژه ها: قاسم محب علیایراناسرائیلبنیامین نتانیاهوکرانه باختری رود اردنبرجامکاهش تعهدات ایران در برجامآژانس بین المللی انرژی اتمیشورای امنیت سازمان مللشورای حکام آژانسخاورمیانه


( ۴ )

نظر شما :