لزوم عدم تکرار اشتباهات گذشته

چرا امریکا میز مذاکره با ایران را ترک نمی کند؟

۱۶ مرداد ۱۴۰۱ | ۰۹:۰۰ کد : ۲۰۱۳۶۸۰ اخبار اصلی پرونده هسته ای
هیچ دلیلی هم برای این باور وجود ندارد که تاکتیک های فشار (اقتصادی و نظامی) در نبود مشوق ها، بتواند سنجش های ایران را بطور بنیادینی دگرش دهد.
چرا امریکا میز مذاکره با ایران را ترک نمی کند؟

نویسنده: آرون دیوید میلر Aaron David Miller، مشاور اسبق وزارت امور خارجه آمریکا و نایب رئیس اندیشکده «ودرو ویلسون»

دیپلماسی ایرانی: این روزها برخی استدلال می کنند که پس از یک سال و نیم گفت وگو، که دستاورد چندانی نداشته، چرا آمریکا ترمز گفت وگوها را نکشد؟ اگر ایران گفت وگوها را متوقف نگه داشته یا گفت وگوها به توافق بدی می انجامد، هدف از ادامه آن چیست بویژه اگر حکومت ایران از این فرصت برای پیشبرد برنامه هسته ای اش سود می برد؟

اما دولت بایدن یا شرکای اروپایی اش، پیش از آنکه تصمیم به ترک گفت وگوها بگیرند، باید چند فاکتور را در نظر داشته باشند. نخست اینکه هرچند که شانس موفقیت گفت وگوها کم است اما صفر هم نیست. چرا باید آمریکا در خروج از گفت وگوها، پیشدستی کند؟ ما پیامدهای این رویکرد را در سال 2018 و با خروج دونالد ترامپ از توافق هسته ای سال 2015 دیدیم که ایران، با هزینه ای گران برای اقتصادش، راهی را برای مقابله با تحریم ها پیدا کرد و با پشتیبانی چین و روسیه، برنامه هسته ای اش را ارتقا داد.

هیچ دلیلی هم برای این باور وجود ندارد که تاکتیک های فشار (اقتصادی و نظامی) در نبود مشوق ها، بتواند سنجش های ایران را بطور بنیادینی دگرش دهد. من که دهه ها در گفت وگوهای خاورمیانه (در دولت های دموکرات و جمهوریخواه) نقش داشته ام، حتی یک پرونده را سراغ ندارم که یک طرف گفت وگو از منافع بنیادین خود صرف نظر کرده باشد یا زیر فشار، به توافق تن دهد.

دلیل دیگر اینکه کنارکشیدن از میز گفت وگو، بر وجهه و اعتبار آمریکا تاثیر می گذارد. گفت وگو با تهران، صرفا تلاشی برای پیشگیری از یک بحران منطقه ای به خاطر بلندپروازی های کنترل نشده تهران نیست بلکه همچنین یک بازی سیاسی – دیپلماتیک است. خروج آمریکا – برای بار دوم و این بار از میز گفت وگو – دست کم به یکی از ادعاهای تهران سندیت می دهد که نمی توان اعتماد کرد که آمریکا با تغییر دولت، به تعهدات خود وفادار بماند.

اطمینانی هم نیست که در صورت کنار کشیدن آمریکا از گفت وگوها، بخش بزرگتر جامعه بین الملل در کنار واشنگتن بایستد. همانطور که یورش روسیه به اوکراین نشان داد، بیشتر جهان، چندان اشتیاقی به تحریم دیگر کشورها ندارد. کشورهای عربی خلیج فارس که نگران امنیت خود در صورت بروز رویارویی ایران و آمریکا هستند برای تقویت تماس های خود با تهران در تلاشند و ایران پیوندهای عمیقی با روسیه و چین دارد.

سوم، اینکه توافق هسته ای 2015، دیگر چندان موثر به نظر نمی رسد، به معنی این نیست که باید به همه تلاش های دیپلماتیک پایان داد. باید اذعان کرد که هر گونه جایگزینی برای توافق 2015، با ریسک های حتی طولانی تری روبه رو خواهد بود. برخی هم به یک توافق موقت به عنوان یک تدبیر اعتمادساز نظر دارند که برخی محدودیت ها را بر فعالیت هسته ای ایران در برابر لغو برخی تحریم ها، وضع می کند.

مشکل بتوان تصور کرد که هر کدام از این گزینه ها، در حال حاضر، کارآیی داشته باشد اما چه بسا به پایان راه همه تلاش های دیپلماتیک برای مسئله هسته ای ایران نزدیک شویم. همچنین در حالی که شاید ایران، اکنون همچون مانعی بر سر راه تلاش های دیپلماتیک برای رسیدن به یک توافق ایستاده باشد، آمریکا نباید آن طرفی باشد که مستقیما مسوولیتِ زدن مهر پایان را بر پایان بازی بپذیرد.

چهارم اینکه، جایگزین های یک فرایند ناقص گفت وگو، بسیار بدتر هستند. این تصور خوشایندی است که در غیاب یک توافق، هر کس به گونه ای عمل کند که از یک بحران پرهیز شود. 

از گذر بازدارندگی، ریسک گریزی و عقل متعارف، ایران همچنان باید برنامه هسته ای اش را پایین تر از خط قرمز نگه دارد و بنابراین از اقدام نظامی اسرائیل و آمریکا جلوگیری کند. اما آن خط قرمز کدام است؟ 

با سطح صفر اعتماد میان ایران و غرب، و در غیاب تدابیر بازرسی و نظارت که در توافق 2015 دیده شده، آمریکا و اسراییل به درستی بدترین تصورها را درباره برنامه هسته ای ایران خواهند داشت. برجام هر چقدر هم که ناقص باشد، به عنوان یک توافق شناخته شده بین المللی که برنامه هسته ای ایران را محدود کرد، به سیاستگذاران اسرائیل، ایران و آمریکا که خطر ذاتی تشدید را درک می کنند، منطقی برای پی جویی دیپلماسی داد. 

بدون گونه ای از توافق، زمینه برای گستره ای از تدابیر غیردیپلماتیک باز می شود. در آن صورت است که لاجرم، نقطه ثقل به سمت یک طرح B می رود – که تاحدودی هم رفته است – یعنی ترکیبی از تحریم ها، فشار سیاسی و بازدارندگی نظامی. این گونه استدلال می شود که تنها با ترغیب ایران به اینکه چنین گزینه ای وجود دارد و آمریکا از آن بهره خواهد گرفت، می توان برنامه هسته ایران را کنترل کرد و ایران را واداشت که با حسن نیت، گفت وگو کند. کسانی که طرفدار چنین رویکردی هستند، لزوما به قطع دیپلماسی توصیه نمی کنند اما دشوار بتوان تصور کرد که در محیطی از تهدیدها و فشار، گفت وگوی جدی ای شکل بگیرد.

اکنون که روسیه، به یک جنگ طولانی در اوکراین تهدید می کند و چین همزمان با تنش های فزاینده واشنگتن – پکن، به تایوان چشم دارد، آیا دولت جو بایدن باید به چنان راهی (طرح B) برود؟ در بهترین حالت، حتی یک گزینه نظامی موفق علیه سایت های هسته ای ایران، تضمین نمی کند که برنامه هسته ای ایران، پایان یابد و چه بسا که انگیزه ای بشود برای بازیابی آن با سرعتی افزونتر و با هدف رسیدن به جنگ افزارهای هسته ای.

اگر بخواهیم سخن وینستون چرچیل درباره دموکراسی را برای برنامه هسته ای ایران بازنویسی کنیم، باید بگوییم: دیپلماسی بدترینِ همه گزینه ها، به استثنای همه دیگر گزینه هاست. فشار، یک گزینه لازم است اما به تنهایی کار نمی کند. با همه کلافگی هایش، بستن درِ گفت وگو با ایران، امتیازات اندکی دارد بویژه هنگامی که به قول علی واعظ از گروه بین المللی بحران، جایگزین گفت وگو به احتمال زیاد "بمب هسته ای ایران است یا بمباران ایران."

منبع: سی ان ان / تحریریه دیپلماسی ایرانی/11

کلید واژه ها: برجام مذاکرات هسته ای مذاکرات ایران و امریکا ایران و امریکا بازگشت امریکا به برجام خروج امریکا از برجام جو بایدن مذاکرات وین دولت بایدن دونالد ترامپ خروج ترامپ از برجام خروج ترامپ از توافق هسته ای


( ۹ )

نظر شما :