سرابی از توهم

افسانه «نظم» در آلمان

۰۵ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۶:۳۷ کد : ۱۹۹۹۳۳۷ اخبار اصلی اروپا
گفته می شود که آلمانی ها نظم را دوست دارند و جامعه آنها الگوی نظم است. اما همه این ها افسانه است!
افسانه «نظم» در آلمان

دیپلماسی ایرانی: گفته می شود که آلمانی ها نظم را دوست دارند و جامعه آنها الگوی نظم است. اما همه این ها افسانه است!

ما آلمانی ها تصور می کنیم که دموکراسی ما بهترین دموکراسی در دنیاست، زندگی روزمره در آلمان بدون دغدغه جریان دارد، ما قهرمان صادرات، مدافع دموکراسی و استعداد سازمانی هستیم. همه این ها بر اساس افسانه «نظم آلمانی» است. اما آیا صحت دارد؟ موریس فرانک، مدیر مسئول صفحه انگلیسی روزنامه برلینر سایتونگ که از بیست سال قبل در آلمان زندگی می کند، می گوید: هفته گذشته نامه عجیبی از صاحبخانه دریافت کردم. در حالی که در اواخر ماه نوامبر به بیشتر مستاجران اطلاع داده شد که آیا به لطف سقف اجاره جدید، اجاره آنها کاهش می یابد یا خیر، صاحبخانه من تا ژانویه صبر کرد تا به من اطلاع دهد که تفاوت بین اجاره قدیمی من و اجاره کمتر را پیش خود نگه می دارد. آن هم در یک حساب سپرده. وی تنها در صورت بازگشت حکم دادگاه قانون اساسی فدرال مبنی بر قانونی بودن سقف اجاره، اختلاف هزینه را برمی گرداند. بله، درست خواندید: صاحبخانه من آنچه را که طبق قانون به من استحقاق دارد، نزد خود نگه داشته است. در بیشتر کشورها این عمل می تواند دزدی به شمار رود.

بی قانونی صاحبخانه های آلمانی افسانه ای است. غیر معمول نیست که یک مدیر ساختمان چند صد یورو به هزینه های جانبی سالانه اضافه می کند، به این امید که شما متوجه نشوید. یکی از دوستانم هزینه های جانبی خود را توسط وکیل بررسی می کند و هر ساله هزینه های سنگینی باز می ستاند. ترفندهایی که صاحبخانه برای آزار و اذیت مستأجر خود به کار می برند کاملاً شناخته شده است. چند سال قبل یکی از صاحبخانه ها در برلین برای اینکه اجاره ساختمان خود را بالا برد، گروهی از رومانی های فقیر را به آن محل آورد و از آنها خواست تا با گروه های پر جمعیت در این محل ساکن شوند. با این ترفند می خواست مستاجرانی را که قانونا حق بیرون انداختن آنها را نداشت و ملزم به پرداخت بیشتر اجاره نبودند، بترساند و آنها را مجبور به ترک ساختمان کند.

این ممکن است برای خارجی ها تکان دهنده به نظر برسد. اما برای کسی که اینجا زندگی می کند چیز جدیدی نیست. آلمان آن طور که جهان تصور می کند، سرآمد نظم و کارآمدی نیست. من فکر می کنم: سرانجام، این کشور باید از حراست از افسانه «نظم» دست بکشد. 

این یک کلیشه ای است که خبرنگاران خارجی نیز دوست دارند از آن استفاده کنند. در ژوئن گذشته بی بی سی این کار را کرد و با حیرت پرسید: چه چیز آلمانی ها را این اندازه به نظم ترغیب می کند؟

این کلیشه سابقه طولانی دارد. در سال 1934، مجله تایم، پاول فون هیندنبورگ، آخرین رئیس جمهور رایش جمهوری ویمار را روی جلد خود با عبارت «نظم باید باشد!»، نشان داد و این جمله کلیشه ای را در حافظه جمعی آمریکایی ها نهادینه کرد. آلمانی ها نیز دوست دارند که این کلیشه را گسترش دهند.

اما من نظر دیگری دارم. این کلیشه باید اصلاح شود. چرا که مبتنی بر باورهای غلط و منسوخ شده درباره این کشور و شهروندان آن است. آلمان بیش از آنچه فکر می کنید، آشفته است. 

من جامعه شناس نیستم، اما به نظر من دو دسته اساسی نظم وجود دارد: نوعی نظم که زندگی را راحت تر، با وقارتر و آزادتر می کند. اما نوع دیگری نیز وجود دارد که زندگی را سخت تر، ظالمانه تر و ناکارآمدتر می کند.

آلمانی ها بر این باورند که کشورشان بر اساس نمونه اول ساخته شده است. اما من پس از دو دهه زندگی در اینجا می گویم، بخش عمده ای از زندگی روزمره در آلمان توسط نوع دوم شکل می گیرد: بقایای نظم ظالمانه پروس و بوروکراسی. 

این تصور که آلمان یک جامعه منظم و کاملا سازماندهی شده، نیز یک افسانه است. در واقعیت این کشور بسیار بی قانون، شلخته، ناکارآمد و ناتوان تر از آنچه از تصویر شخصی خود است نشان می دهد. زندگی روزمره بوروکراتیک، پیچیده یا با سیستم ها و فن آوری های منسوخ شده تلاقی می یابد. ارتباط با نهادهای کوچک و بزرگ اغلب دشوار است.
 
نمونه اول: شهرهای پر از زباله

برخی از شهرهای بزرگ آلمان کاملاً نابسامان است: افراد بی خانمانی که جلوی ایستگاه های قطار درمانده اند و از سوی مقامات با بی اعتنایی روبرو می شوند. در مقابل هر بانک متکدیانی هستند که هیچ کس به آنها اهمیت نمی دهد. هر جا نگاه کنید، ته سیگار وجود دارد. سطل های زباله خراب در همه جا دیده می شود! واقعا، چه زمانی مهندسان آلمانی قادر به ساخت سطل زباله های محکم خواهند بود؟ آنچه مرا آزار می دهد: دیوار نویسی روی همه دیوارهاست. فرش گلهای ویران شده، نیمکت های تخریب شده، کمبود سرویس بهداشتی عمومی. اغلب مردم ادرار کردن در بوته های گیاه کنار زمین بازی بچه ها را امری طبیعی می دانند. به طور خلاصه، فضای عمومی از تخریب گسترده و بی توجهی شهری رنج می برد.

نمونه دوم: فرودگاه برلین-براندنبورگ و سایر پروژه های افتضاح

من نمی خواهم به تمام جزئیات خجالت آور فرودگاه برلین-براندنبورگ بپردازم. این فرودگاه با 9 سال تأخیر در پاییز افتتاح شد و هنوز هم بدبختی ها وجود دارد. اخیراً مأموران امنیتی هنگام بررسی چمدان دستی بر روی دستگاه ها دچار برق گرفتگی شدند. چهار کارمند در بیمارستان بستری شدند. فرودگاه اکنون خواستار بسته شدن یک ترمینال است. فرودگاه از تعمیر تجهیزات خودداری می کند. آیا این فرودگاه نفرین شده است؟ یا آیا آلمان به سادگی قادر به ساخت چنین پروژه های بزرگ نیست؟ ساختمان الب-فیلارمونی بسیار گران قیمت در هامبورگ و تخریب ایستگاه در اشتوتگارت 21 می تواند به این مورد نیز اضافه شود.

نمونه سوم: کابوهای کرونا

گرفتن تست PCR کرونا در آلمان دشوار است و تنها در صورت علائم Covid-19 رایگان است. ارائه تست رایگان در کشورها خارج از منطق نیست. مانند دانمارک، جایی که من به سرعت و به راحتی آزمایشی را انجام دادم - همه این موارد به زبان انگلیسی است (البته این برای دیوان سالاران آلمان غیر قابل تصور است). در این کشور، مراکز آزمایشی خصوصی که تست های سریع با اطمینان کمتری را ارائه می دهند، این خلا را پر کرده اند. در برلین باز کردن این مراکز از یک دکه خوراک فروشی آسان تر است! فکر می کنم در مورد مبارزه با یک بیماری کشنده و بسیار مسری ایده خوبی است. اگر کسی این مسئله را به اندازه کافی قانونی و مطابق با نظم نمی داند، باید بداند که مراکز آزمایشگاهی خصوصی اغلب آزمایشات مثبت را گزارش نمی دهند یا خیلی دیر به مقامات بهداشت گزارش می دهند.

نمونه چهارم: خودرو

البته بیشتر آنچه که تا اینجا بیان شد، می تواند تنها جزئی از ناکامی «ایالت شکست خورده برلین»، شهری که توسط و مارکسیست های موزلی-خور Müsli-Esser اداره می شود، تعلق گیرد. اما این آشفتگی فراتر از پایتخت شیک است. مروارید صنعت آلمان، اتومافیا را در نظر بگیرید - ببخشید: خودروساز. تا به امروز، اصطلاح «هنر مهندسی آلمان» بر سر زبان هاست، گویی رسوایی در مورد دود خودروها تقریباً در بین تمام خودروسازان آلمانی، روزنه ای را در افسانه نظم آلمان باز نکرده است.

برندهای بزرگ به جای سرمایه گذاری در اتومبیل های برقی، موتور دیزلی را تا زمانی که دیگر امکان پذیر نباشد، فروخته اند. تا اینکه ایلان ماسک (سهامدار شرکت تسلا) پیدایش شد و به BMW، مرسدس و سایرین نحوه ساخت این محصول را نشان داد. در واقع با یک کارخانه بزرگ اتومبیل سازی در براندنبورگ، که اکنون با مجوز ساخت «موقت» در حال ساخت است.
با این حال، حتی ظهور ناگهانی ماسک در آلمان نیز به نوعی مشکوک به نظر می رسد. من نمی خواهم بنویسم که فساد اداری در این امر دخیل بوده است، زیرا این امر افترا آور است. اما به راحتی می توان گفت که آژانس محیط زیست براندنبورگ - که توسط دیوان سالار بی پروای «پروس» هدایت می شود - اجازه می دهد تا توسط یکی از ثروتمندترین مردان جهان عقیده اش تغییر کند. احتمالاً هرگز به جزئیات آن پی نخواهیم برد. در همین حین، دایملر کارخانه موتور خود را در برلین-مارینفلد تعطیل می کند، هزاران کارمند را اخراج می کند و تولید را به چین منتقل می کند. راستی «اقتصاد بازار اجتماعی» چگونه بود؟ ما نباید نسبت به خودروسازان خیلی ساده لوح باشیم. به هر حال، آنها اقتصاد ما را ادامه می دهند یا نه؟ تنها چیزی که وجود دارد این است که مدیران آنها هر چند هفته روی تشک می ایستند و خواهان پول جیبی بیشتر برای طرح های الکتریکی خود و فروش «دیزل پاک» بیشتر می شوند، تا جایی که بتوانند این کار را انجام می دهند. 

نمونه پنجم و آخر: دولت الکترونیک

هشدار، اکنون ما به آشفته ترین مورد واقعی رسیده ایم!

در حالی که دانمارک سالها پیش برای هر یک از شهروندان خود صندوق پستی الکترونیکی ایجاد کرد، به عنوان یک کانون مرکزی برای همه امور مالی، مالیاتی و بهداشتی و همچنین کشور استونی، امضای الکترونیکی را در سال 2002 معرفی کرد، آلمان در مورد کلاس الکترونیکی همچنان در طبقه پایین است. پروژه ده ساله "e-perso" قرار بود شناسه های آنلاین را معرفی کند. دولت صدها میلیون یورو در این پروژه سرمایه گذاری کرده است. اما به سختی کسی از آن استفاده می کند، زیرا قابلیت استفاده آن در حد شنیع است. خواه در مورد ثبت شرکت یا یافتن یک مرکز مراقبت روزانه باشد: ارتباط الکترونیکی با مقامات در آلمان هنوز ناامیدکننده و ابتدایی است. خوش شانس خواهید بود، اگر بتوانید فرم PDF صحیحی را پیدا کنید که قابل چاپ و ارسال از طریق پست باشد. اداره مالیات دارای یک سیستم آنلاین است، اما متأسفانه کاملاً مسخره است. و اصلا چرا همزمان به «شماره شناسایی مالیات» و «شماره مالیات» نیاز داریم؟ برای چه، برای چه، برای چه؟

من می توانم چیزهای بیشتری در مورد عدم نظم در این جامعه منظم بگویم. از رسوایی های موجود در Wirecard گرفته تا آنهایی که در دویچه بانک یا زیمنس وجود دارد، Toll-Collect-Fiasko یا رسوایی های تند و تیز تا سیل دکترای جعلی در میان سیاستمداران. از عدم موفقیت پلیس در قتل های NSU تا افتضاح های پلیس در ارتباط با حمله تروریستی در سال 2016 به بازار کریسمس در منطقه Breitscheidplatz برلین.

و علی رغم همه چیز و همه چیزهایی که نمی توانم در اینجا فهرست کنم، آلمانی ها همچنان بر این باورند که نظم مشخصه جامعه آنهاست.

حتی در صورت وجود چنین ادعایی، آلمان نتوانسته است ساختارهای کافی برای ایجاد نظمی که موجب ارتقا رفاه و اعتماد شهروندان شود، ایجاد کند. در میان تکه های پروژه های اصلاح شده شکست خورده، بقایای تلخ طعم نظم پروس قدیم باقی مانده است - نظمی که قبل از خدمت به مردم به دولت خدمت می کند. که البته گیج، متاخر و محو شده است. چنین «نظمی» در برابر پیشرفت مقاومت می کند و هیچ سودی در بهبود زندگی مردم نمی بیند. ساختارهای آنها عمداً مبهم است و به سختی قابل مشاهده است - مانند کافکا - به منظور اقتدار بخشی. اما حتی این زمینه نیز می تواند به زودی خرد شود، زیرا آلمان به راحتی نمی تواند همگام با زمان باشد.

من می توانم تقصیر را به گردن مرکل بیندازم. اما نه، من مردم آلمان را مقصر این می دانم که حزب مرکل چهار بار پشت سر هم به قدرت رسیده است. رأی دهندگان سکون و آرامش را انتخاب کردند. و نتیجه یک شکست در برخورد با چالش های اجتماعی زمانه ما است که وجود دارد: دیجیتالیزه شدن، ساخت مسکن، انتشار گازهای گلخانه ای و غیره. و بله، کرونا. رویکرد منطقی و بسیار ستودنی مرکل در مبارزه با همه گیری تنها موارد جدی در بازسازی دیجیتالی دولت و انتقال خدمات دولتی به قرن 21 را پوشانده است.

حاکمیت یک طرفه حزب CDU (حداقل در غرب) بر بیشتر تاریخ آلمان پس از جنگ منجر به یک محافظه کاری خرده بورژوازی شده است که برای آلمانها به طبیعت دوم تبدیل شده است. با هر مرحله خویشتنداری شود! بدون تجربه و آزمایش! سیستم های پوسیده پیدا می شوند. بیست سال پیش، رسانه های خارجی، آلمان را «مرد بیمار اروپا» توصیف کردند و کشور هنوز وضعیت خوبی ندارد.

پزشک خانواده من اخیراً برگ آزمایشی را که یک متخصص برای او فاکس کرده، گم کرده است. مجدداً با متخصص تماس گرفتم تا مجدداً آزمایش را از طریق فاکس به او برسانم. من هیچ شانسی نداشتم. امروز به دکتر خانواده مراجعه کردم. دستگاه فاکس آنها خراب بود./مطالعات آلمان

منبع: برلینر زایتونگ / تحریریه دیپلماسی ایرانی/11

کلید واژه ها: آلمان نظم اروپا اتحادیه اروپا


( ۳۳ )

نظر شما :

Masoud ۰۶ بهمن ۱۳۹۹ | ۰۰:۰۴
متاسفم برای نگارنده این مطالب سراسر دروغ و بی انصافی من هم اکنون در آلمان زندگی میکنم کشوری با مردم قانونمند ومهربان واز هر نظر منظم سطل آشغالهای تمیز وتفکیک کامل زباله بسیار بسیار متاسفم برای این خزعبلات و نمیدونم چه منفعتی از این دروغها میبرید ولی این کشور سرآمد نظم و قانون و آرامشه ولی شما حق دارید با کینه و غرض ورزی نظر بنده را درج نکنید
كامران ۰۶ بهمن ۱۳۹۹ | ۰۷:۲۰
مهاجران آلمان را خراب کردند
کیانوش ۰۶ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۲:۲۱
نویسنده چطور تونسته این همه خزعبلات سر هم کند واقعا متاسفم هر چند حتما پای منافع شخصی و گروهی در میان است هر آنچه در باره آلمان نوشته است یاوه است یاوه
معین ۰۶ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۶:۴۶
واقعا هدفتون از انتشار این مقاله چی بود . که مثلا بگید توی ایران بینظمی وجود داره اشکالی نداره چون توی همه دنیا انطوریه .
مجتبی ۰۶ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۷:۵۱
وقتی آلمان اینجوریه، چرا این همه سال اینجا زندگی مکنید؟ جای بهتر گیر نیاوردی؟
پارسا ۰۷ بهمن ۱۳۹۹ | ۰۴:۳۱
واقعا برای نویسنده این سطور که حیفم میاد مقاله بنامم متاسفم من آلمان نرفتم اما به وضوح ابکی بودن این تحلیل رو حس کردم
هوشنگ ۰۷ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۳:۲۰
سلام، اینکه نگهداشتن قانونی بخشی از اجاره دریافتی توسط موجر، تیغی بر زخم پر از چرک این انگلیسی مقیم برلین زده، جالب است! و البته من مدافع آلمان نیستم. هر چند در ۳۵ سال گذشته که در این کشور زندگی میکنم به خلق و خو، خوبیها و بدی های آن آشنا شده ام و در موارد زیادی که در مقاله بالا آمده میتوانم دید واقع بینانه تری ارائه دهم. اما تعجب من اینست که سایت شما چنین مقاله طولانی را عرضه کرده، که نه به سیاست آلمان در قبال جهان برمیگردد و نه به سیاست آلمان در قبال ایران!! شاید کسی با دیدن این مقاله از اینکه دیگران هم خوب یا خوبتر نیستند خوشش آمده و تصمیم به انتشار آن گرفته!! ولی فکر میکنم خوانندگان شما با فرهنگتر از اینند که از این گونه مقالات تحت تاثیر قرار بگیرند و نفسی بلند بکشند و بگند بببن اینم آلمانش!!!
ایرانی ۱۱ بهمن ۱۳۹۹ | ۰۳:۱۶
دیدم بعضی ها با اسم من نوشتند متاسفم براشون واقعا، یه مدت دو سه هفته ایی نبودم در این مدت اصلا چیزی ننوشتم ،،،، جالب بود مقاله پس ادمای خیالپرداز در مورد المانم پیدا میشه فکر میکردم فقط در مورد ایران هست که ادمایی میان و با خیالات و توهمات در موردش بدگویی میکنن
محمد ۱۱ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۵:۱۸
نباید مینوشتید به خیلی ها بر میخوره! سیصدساله این ملت فقط از توسری خوردن لذت میبرن و یاد گرفتن سرشون پایین باشه جلوی حضرات غربی. وقتی بهشون بگی سرتو بیار بالا حضرات غربی رفتن قبول نمیکنن
1 ۱۹ بهمن ۱۳۹۹ | ۱۱:۵۰
احساس می کنم دارم انشای بچه مدرسه ای ها را می‌خوانم!