روحانی راه احمدی نژاد در مذاکرات هسته ای را ادامه داد

آیا برجام با خروج امریکا مرده است؟!

۲۹ دی ۱۳۹۷ | ۱۳:۱۵ کد : ۱۹۸۱۲۰۱ پرونده هسته ای انتخاب سردبیر
محسن جلیلوند در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این باور است: با خروج ایالات متحده آمریکا از توافق هسته ای، برجام دیگر هیچ گونه ارزش، اعتبار و حیات سیاسی و دیپلماتیک ندارد و باید آن را یک سند مرده در سومین سالگردش دانست.
آیا برجام با خروج امریکا مرده است؟!

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی 

دیپلماسی ایرانی – چهارشنبه هفته گذشته سومین سالگرد اجرایی شدن توافق هسته ای ایران با اعضای 1+5 موسوم به برجام بود. اگرچه در سال ۲۰۱۸ دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا به صورت یک جانبه اقدام به خروج از این توافق گرفت، اما تلاش های تهران با اعضای 1+4 برای تداوم این توافق در 9 ماه گذشته کماکان ادامه دارد. دیپلماسی ایرانی برای بررسی آینده این تلاش ها و سرنوشت برجام، گفت وگویی را با محسن جلیلوند، کارشناس مسائل بین الملل صورت داده است که از نظر خواهید گذراند:

در سومین سالگرد اجرایی شدن برجام، اقتضائات و شرایط این سند دیپلماتیک را برای آینده چگونه ارزیابی می کنید؟

از دیدگاه من این سوال شما اشتباه است، چرا که اساساً برنامه جامع اقدام مشترک یا همان  برجام هیچ گاه به سومین سال حیات خود وارد نشد. چون با اقدام دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در ماه می سال ۲۰۱۸ برای خروج از توافق هسته ای، این سند اساساً حیثیت و اعتبار خود را از دست داد. در یک کلام می توان گفت در اردبیهشت سال جاری برجام مُرد. لذا این سند حیاتی ندارد.

اما بعد از خروج ایالات متحده از برجام، تهران در یک پروسه مذاکره مجدد با 1+4 توانست این سند و تفاهم را ادامه دهد. اگر نگوییم برجام حوزه اهداف و منافع اقتصادی ایران حیات دارد حداقل در حوزه سیاسی و دیپلماتیک توانسته اجماعی را برای همراهی با ایران شکل دهد؟ 

خیر. اگر برجام را به یک خودرو تشبیه کنیم. قرار بود آمریکا به عنوان راننده و چند کشور هم به عنوان مسافر برای رسیدن به مقصدی مشترک تحت عنوان برطرف شدن نگرانی از فعالیت هسته ای ایران، رسیدن به تفاهم و صلح جهانی، عدم درگیر شدن جهان در یک تنش سیاسی و حتی نظامی و یا هر چیز دیگر، سوار این ماشین شوند. اما اکنون راننده از این ماشین پیاده شده است و با یک خودرو خاموش و چند مسافر طرفیم که دیر یا زود این مسافرین هم باید از این ماشین پیاده شوند. ازشما می‌پرسم اساساً برجام به چه دلیل و با بازیگردانی چه کشوری شکل گرفت، آیا جز ایالات متحده آمریکا؟! به عبارت دیگر این واشنگتن بود که محور و کانون اصلی مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران برای برنامه های هسته ای تهران شکل داد و بعد از آن بود که سه کشور اروپایی به همراه چین و روسیه نیز در این مذاکرات شرکت کردند. این مسئله نشان از این دارد که رویارویی اصلی بین تهران و واشنگتن بوده؛ آیا غیر از این است؟! لذا اگر امروز ایالات متحده آمریکا در برجام حضور نداشته باشد، اعتباری از بعد سیاسی و یا اقتصادی نمی‌توان برای برجام قائل بود. اکنون نزدیک به 9 ماه از خروج ایالات متحده از برجام گذاشته است، آیا اعضای 1+4 توانستند برای ادامه حیات برجام کاری بکنند، خیر. چرا که روسیه، چین، آلمان، انگلستان و فرانسه طرف ما در توافق هسته ای نبوده اند، بلکه سنگ بنای برجام ایالات متحده آمریکا است. البته این نکته را هم بگویم که سخنان من ناظر بر این نیست که ما مذاکره دیگری با ایالات متحده آمریکا داشته باشیم، بلکه من در سایه نکاتی که گفتم سعی داشتم واقعیات را مطرح کنم. واقعیت و جان کلام این است که با خروج ایالات متحده آمریکا از توافق هسته ای، برجام دیگر هیچ گونه ارزش، اعتبار و حیات سیاسی و دیپلماتیک ندارد.

آیا نگرانی های جامعه جهانی از برنامه هسته ای ایران باعث شکل گیری برجام نشد؟

اگر منظور شما این است که تهران و برنامه هسته ای سنگ بنای توافق هسته ای است باید این مسئله را به دور از واقعیت دانست. اگرچه برنامه هسته ای ایران نگرانی هایی را برای جامعه جهانی ایجاد کرده بود، اما تهران می‌توانست فعالیت‌های خود را همزمان با تلاش برای کاهش نگرانی جهانی در سایه همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی ادامه دهد و اساسا نیازی به برجام نبود.

اما با آغاز به کار دولت روحانی مسئله مذاکرات از جانب تهران شکل گرفت؟

خیر اشتباه نکنید. مذاکره حتی از دوره آقای احمدی‌نژاد هم وجود داشت.

ولی تلاش اصل در دولت روحانی بود؟ 

کار روحانی ادامه کار احمدی نژاد بود. اگر بهتر و دقیق تر بگوییم کار روحانی اجرای جدی تر سیاست و راهبرد مذاکره تهران از جانب نظام بود که از دوره احمدی نژاد شروع شده بود. فقط تفاوت امر در دولت دهم و یازدهم در تاکیتیک بود و گرنه اصل مذاکره با چراغ سبز نظام از پیش پی گرفته شده بود. پس برجام حاصل مذاکره تهران نیست، بلکه نتیجه حضور آمریکا است. اگر واشنگتن جامعه جهانی را در سال های پایانی دهه 80 شمسی تحریک نمی کرد، اساسا فشار و تحریمی علیه ایران نبود که بخواهیم مذاکره و به تبعش برجامی شکل دهیم. بگذارید این گونه بگویم که تهران مذاکره برای رسیدن به برجام را شکل داده بود تا امتیازاتی از آمریکا بگیرد. پس اگر مسئله فعالیت هسته ای ما بود می توانستیم به صورت یک جانبه و در قالب همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی اقدام به کاهش درصد غنی سازی و یا کاهش تعداد سانتریفیوژهای خود بزنیم و دیگر نیازی هم به مذاکره و برجام نبود.

با این وصف تکلیف خودرویی به برجام چه خواهد شد؟

مشخص است؛ یا باید آن را رها کرد و یا باید طبق میل راننده عمل کنیم. در این راستا بسیاری از کارشناسان سیاسی و دیپلمات های اروپایی در همان زمان انعقاد برجام معتقد بودند که این توافق هسته ای را نمی‌توانیم توافقی استراتژیک و راهبردی بدانیم، بلکه باید آن را یک فرصت استراحت برای تهران و واشنگتن به منظور تجدید قوا برای تداوم درگیری ها و تنش دانست؛ تنشی که وارد چهلمین سال خود شده است. دونالد ترامپ در اردیبهشت سال جاری به فرصت استراحت آمریکا پایان داد و تنش ها را دوباره شروع کرد. حالا منتظریم ببینیم کی تهران به فرصت استراحت خود پایان می دهد و وارد کارزار جدی با آمریکا خواهد شد؛ اگر چه اکنون نزدیک به ۹ ماه است این کارزار برای ایران هم شروع شده، البته به صورت ناخواسته شروع شده است.

پس تهران تا چه زمانی می تواند از یک سو خود را متعهد به برجام بداند و از سوی دیگر تحریم ها و فشارهای آمریکا را تحمل کند؟

بگذارید پاسخ این سوال مهم شما را این گونه بدهم که توافق هسته ای دارای سه بعد است؛ یک بعد آن ناظر به مسائل حقوقی و امنیتی است که به رابطه ایران با شورای امنیت سازمان ملل بازمی‌گردد. بُعد فنی آن نیز به مناسبات ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی تاکید دارد و نهایتا بُعد سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی آن در رابطه تهران با اعضای 1+5 یا 1+4 خلاصه می شود. اما نکته این جاست که اگر هر کدام از این ابعاد دچار خدشته شود سایر ابعاد نیز به تبع آن درگیر خواهند شد. مثلا اگر ایران بخواهد پلمپ سانتریفیوژهای خود را بشکند یا به افزایش غنی سازی و یا بالا بردن تعداد سانتریفیوژهایش دست بزند این مسئله در گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی منعکس خواهد شد و این گزارش به شورای امنیت سازمان ملل می رود. در این راستا  یقیناً این شورا نیز در سایه مکانیسم "ماشه" تمامی تحریم‌های خود را که در سایه برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ به حالت تعلیق در آورده بود، تاکید می کنم به حالت تعلیق درآورده بود نه این که شورای امنیت آن را ملغی کرده باشد، دوباره علیه ایران باز خواهد گرداند که ۴ قطعنامه از قطعنامه های مربوط به ایران در این شورا هم تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل است. اگر این اتفاق رخ دهد یقینا کلیه مناسبات سیاسی، دیپلماتیک و به خصوص اقتصادی ما با اعضای حاضر در برجام هم تمامی ملغی می شود. 
حالا در سایه این نکته آمریکا بازی دقیق و جدی خود را با ایران شروع کرده است. به عبارت دیگر دونالد ترامپ با اقدام به خروج از برجام 1+5 را به 1+4 تبدیل کرد تا بتواند بستر را برای کشیدن برجام و پرونده هسته‌ای به بعد حقوقی - امنیتی و فنی فراهم کند. ایران باید تمام این ابعاد را به دقت مورد بررسی قرار دهد و زمینه هرگونه مانور را از واشنگتن بگیرد. اگرچه برجام مرده است، اما خروج از آن هم تبعات خاص خود را دارد، لذا باید هر گونه اقدام ما حساب شده باشد. سخن من ناظر بر بودن با نبودن در برجام نیست. من تاکید دارم که هر حرکت ما، چه خروج از توافق هسته ای و چه تداوم تعهد باید به گونه ای باشد که تبعات آن دامن کشور را نگیرد. 

تکلیف حمایت های اروپا چه خواهد شد؟ 

ببینید آمریکا کار خود را بسیار خوب بلد است. اکنون دونالد ترامپ در حال دوپاره کردن قاره سبز به وسیله تقابل اروپای جدید در برابر اروپای قدیم است. در این راستا اکنون آلبانی، مجارستان، لهستان و دیگر کشورهای اروپای شرقی و حوزه بالتیک به صورت جدی به دنبال حمایت از سیاست های کاخ سفید برای مقابله با ایران هستند. در این راستا فعالیت های روسیه و به خصوص مسئله اوکراین و شبه جزیره کریمه باعث شد که نگرانی های اروپای شرقی در خصوص تداوم چتر امنیت ملی آمریکا بیشتر احساس شود. لذا این کشورها برای تداوم این چتر امنیتی حاضرند هر کاری را انجام دهند. 
از سوی دیگر کشورهایی چون آلمانٰ، فرانسه و انگلیس هم در داخل با مشکلات متعددی روبه رو هستند که می‌تواند توان تقابل آنها در برابر اروپای جدید را کاهش دهد. از آن سو باید بگویم که چتر امنیتی آمریکا علاوه بر اروپای شرقی بر همه کشورهای اروپا حتی تروئیکای قدرت اتحادیه اروپا نیز سایه خود را گسترانده است. این مسئله یا به صورت مستقیم در سایه توافقات دو یا چند جانبه است و یا به صورت غیر مستقیم به واسطه  حضور آمریکا در ناتو خلاصه می شود. مثلا آلمان اکنون در تصرف و اشغال غیرمستقیم آمریکا قرار دارد. چون اگر ارتش این کشور و یا پلیس آلمان بخواهد دست به خرید و یا ابداع سلاح جدید و مدرن نیمه سنگینی بزند باید چراغ سبز وزارت دفاع آمریکا را داشته باشد. یا مثلا انگلستان در سال ۱۹۹۲ میلادی بود که توانست آخرین اقساط وام های کلان دولت متحده آمریکا را که از جنگ جهانی دوم گرفته بود پس بدهد. پس وضعیت برای این کشورها هم چندان مساعد تر از اروپای شرقی نیست. لذا مسئله امنیت می تواند ابزار مناسبی برای دونالد ترامپ در خصوص همراهی قاره سبز با برنامه های آمریکا در تقابل با ایران را در اختیارش قرار دهد و یقینا نشست ضد ایرانی ورشو بستری برای شکل‌گیری این مسئله خواهد بود.

کلید واژه ها: ایرانآمریکااتحادیه اروپاشورای امنیت سازمان مللآژانس انرژی اتمیمذاکرات ایران با 1+5محسن جلیلوندبرجامدونالد ترامپمذاکرات 1+4


( ۴ )

نظر شما :

irani ۲۹ دی ۱۳۹۷ | ۱۹:۲۴
مرده است؟جنازه اش هم بویش بلند شده و اگر خاک میشد حالا فقط استخوانش مانده بود.
ابراهیم قدیمی ۳۰ دی ۱۳۹۷ | ۲۳:۱۴
برجام هنوز هم زنده است ونفس میکشد.ودر اینده نیزبعنوان سندی حاصل مذاکرات دیپلمات های ارشد شش کشور بزرگ جهان با کشوری علاقمند به فعالیت صلح امیز هستهای زنده خواهد بود.بخش کوچکی ز سیاستمداران تازه کار وموقتی نمی توانند باعث مرگ سندی با اعتبار بینالمللی گردند.
ابراهیم قدیمی ۳۰ دی ۱۳۹۷ | ۲۳:۴۶
برجام سندی توافق شده دیپلمات های ارشد کشورهای قدرتمند جهان و مصوب شورای امنیت شده با در نظر گرفتن حق وحقوقی مقبول برای فعالیت های صلح امیز هسته ای ایران ومتعاقب ان جهان سوم است.با نفی ان توسط بخش اندک از یکی از قدرتها که نباید انرا مرده تلقی کرد.
ابراهیم قدیمی ۰۱ بهمن ۱۳۹۷ | ۰۰:۱۳
مثل معروفی داریم. برای یک ادم بی نماز در مسجد را نمی بندند.مخالف برجام نصف یکی از هفت امضا کنندگان است.