خاطره‌ای از استراتژیست مشهور آمریکایی ـ لهستانی

وقتی برژینسکی تقریبا وزیر امور خارجه ایران شد

۱۵ خرداد ۱۳۹۶ | ۲۲:۲۷ کد : ۱۹۶۹۳۵۴ اخبار اصلی آمریکا
«آیا می‌دونستی که من تقریبا وزیرامور خارجه ایران شده بودم؟» خشکم زد و فقط توانستم این جمله را در ذهن و دهانم جمع و جور کنم: «ببخشید، میشه دوباره تکرار کنی؟»
وقتی برژینسکی تقریبا وزیر امور خارجه ایران شد

نویسنده: تریتا پارسی

دیپلماسی ایرانی: هرگز فراموش نمی کنم که او چگونه در طول دفاع پایان نامه ام مرا زجر داد. هربار که به موضعی در برابر او دست پیدا می کردم، او مساله را تغییر می داد و خطی جدید از پرسش ها را مطرح می کرد. اما بدون شک به یادماندنی ترین گفت وگوی من و او بر سر میز ناهاری شکل گرفت که چند سال پیش با هم صرف کردیم زمانی که او به طور ناگهانی از من پرسید: «آیا می دونستی که من تقریبا وزیرامور خارجه ایران شده بودم؟» خشکم زد و فقط توانستم این جمله را در ذهن و دهانم جمع و جور کنم: «ببخشید، میشه دوباره تکرار کنی؟»

او داستان را تعریف کرد. زمانی زبیگنیو بچه ای در ورشوی لهستان بود و پدرش اغلب در مسافرت. پدر او که دیپلمات دولت لهستان بود ماه ها را خارج از خانه و در ماموریت سپری می کرد. در طول آن ماموریت ها، مادر زبیگنیو در خانه را به روی سفیر ایران در ورشو باز گذاشته بود. این شور و اشتیاق دوجانبه بود. زبیگنیو اشاره کرد که خانه آنها پر شده بود از هنرهای دستی ایرانی و فرش؛ هدایایی که سفیر به مادر او می داد.

بعدها زبیگنیو دریافت که سفیر ایران از مادرش خواسته که با او ازدواج کند. «من تو را به تهران خواهم برد و زبیگنیو می تواند در مدرسه شبانه روزی شاهزاده محمد رضا (پادشاه بعدی ایران) در کنار او حضور داشته باشد. آنها با هم بزرگ خواهند شد و شاهزاده روزی که شاه شد می تواند او را وزیر امور خارجه خود کند.» سفیر این وعده ها را از جانب خود می داد اما مادر زبیگنیو این خواستگاری را رد کرد چرا که طلاق در آیین کاتولیک لهستانی قابل تحمل نیست. سفیر ایران با این حال اصرار داشت و پیشنهاد داده بود که اگر پدر زبیگنیو ممکن است مشکل ساز شود او می تواند «به شخصه به این مساله رسیدگی کند.» این طور شد که مادر زبیگنیو همه تماس ها و ارتباط هایش با سفیر ایران را قطع کرد و آنها دیگر یکدیگر را ندیدند. به این ترتیب شانس این که زبیگنیو برژینسکی، مشاور سابق امنیت ملی ایالات متحده، وزیر امور خارجه ایران شود از بین رفت.

سال ها بعد، زمانی که او مشاور امنیت ملی رئیس جمهور جیمی کارتر بود او با شاه و همسرش فرح در کاخ سفید شام صرف می کرد. گفت وگوها عادی بود و همه سعی داشتند بسیار عصاقورت داده و رسمی عادات معمول را رعایت کنند. زبیگنیو به سمت فرح برگشت و برسید: «آیا می دانستید که من تقریبا وزیر امورخارجه شوهر شما شده بودم؟» واکنش فرح مشابه واکنش من بود: حیرت. زبیگنیو دوباره داستان را تعریف کرد و همه سراپا گوش بودند. نیازی به گفتن نیست که این داستان فضا را بسیار دوستانه کرد. فرح پس از بازگشت به تهران تصمیم گرفت تا این موضوع را بررسی کند. او سفیر را شناسایی کرد و خود به شخصه این داستان را پیگیری کرد.

سه هفته بعد، زبیگنیو نامه ای را از یک شاهزاده ایرانی دریافت کرد. خط آغازین این نامه این طور بود: «عزیز تقریبا برادر». این نامه از سوی پسر سفیر وقت ایران در ورشو (کسی که درگیری احساسی با مادر زبیگنیو داشت) نگاشته شده بود. پسر این مرد عاشق پیشه توضیح داده بود که فرح با پدرش تماس گرفته و او داستان زبیگنیو را تایید کرده است به جز جزئیاتی که احتمالا می توانید حدس بزیند چه چیزهایی هستند.

هرگز نخواهیم فهمید که اگر زبیگنیو وزیر امور خارجه ایران می شد یا نه. اما همگی موافقیم، چه با او و سیاست هایش هم جهت باشیم یا نه، که زبیگنیو برژینسکی یکی از باهوش ترین استراتژیست ها و بازیگران سیاسی قرن گذشته است. واشنگتن حتی امروز نیز می تواند از راهنمایی های او استفاده کند.

منبع: پی آر آی/ مترجم: روزبه آرش   

 

  

کلید واژه ها: فرح سفیر ایران زبیگنیف برژینسکی ایالات متحده امریکا ایران محمدرضا شاه لهستان


( ۹ )

نظر شما :