در عراق چه مىگذرد: اينجا همه خوبيم
چند دهه پيش ازآنکه صدام حسين درعراق به قدرت برسد،"هاضم هنا" که کودکى خود را درسالهاى دهه 1950 درموصل سپرى مىکرد، دوست داشت به تماشاى فيلمهاى آمريکايى درسينماى شهر خودش برود. او با انگليسى يک بچه مدرسهاى براى هنرپيشههاى هاليوودى مورد علاقهاش نامه مىنوشت و دست نوشتههاى جان وين، رابرت فورد و رونالد ريگان جوان را جمع مىکرد.
يکى ازآشنايان اومىگويد اين فيلمها چيزى بيش ازوسيلهاى براى سرگرمى او بودند:"آن فيلمها پلى بود که او را به دنياى خارج وصل مىکرد."
حدود نيم قرن بعد در بغداد، هنا و همسر 40 سالهاش"امل مسکونى"ازاشغال عراق ازسوى نيروهاى آمريکايى در سال 2003 استقبال کردند. چرا که اين نيروها ديکتاتورى صدام را از بين بردند.
تنها پسرآنها به خاطرمىآورد که" آنها فکر مىکردند با وجود هرج و مرجى که به وجود آمده بود، منزلت از دست رفته شان بازگردانده خواهد شد."
هنا و همسرش جزو اولين عراقىهايى بودند که با بازگشايى سفارت آمريکا درعراق درسال 2004 به عنوان مترجم درآنجا مشغول به کارشدند. آنها دونفزازبهترين مترجمان و کارشناسان سفارت بودند. هنا درآن زمان پيش بينى مىکرد که با گذشت زمانى حدود 10 سال"عراق به دبى تبديل مىشود."
اما عراق ازهم گسيخت. هرچند هنا و همسرش هيچ وقت ازاظهاراميدوارى براى بهبود شرايط کشورشان دست برنداشتند اما درانتظار مجوزهاى نهايى براى مهاجرت به آمريکا بودند که ابتدا هنا و بعد همسرش در ماه مه گذشته ربوده شدند.
بعد ازآن روى سايت اينترنتى "ملت اسلامى عراق" که شاخهاى ازالقاعده دراين کشوراست، پيغامى ظاهر شد که عنوان مىکرد:"دو نفر از ماموران و جاسوسان برجسته آمريکا که مسيحى هستند.... يک مرد و يک زن که مقامهاى مهمى در سفارت آمريکا داشتند، کشته شدند."
روز هشتم جولاى سفارت آمريکا اعلام کرد جسد آن دو کشف و شناسايى شده است. فرداى آن روز ريان کروکر، سفير ايالات متحده درآمريکا دريادداشتى تحريک کننده واشنگتن را برانگيخت تا روند رسيدگى به صدور ويزا براى اتباع عراقى را تسريع کند.
قتل هنا و همسرش باعث پديد آمدن يک سرگشتگى اخلاقي درميان آمريکايىها شد:"آنها به اين نتيجه رسيده بودند که دست يافتن به وضعيتى بهتر درعراق بعيد است اما بدترازآن شايد اين باشد که ازعراق بيرون بروند.
هنا وهمسرش ازآن دسته افرادى بودند که با اتکا به آنها مىشد يک کشوررا ساخت:"افرادى باهوش، سرسخت و مغرور."
خشونت و وحشت حاکم برعراق تاکنون موجب تبعيد خود خواسته دوميليون نفر شده است. ضمن آنکه بر اساس آمارسازمان بين المللى مهاجرت حدود دو ميليون و 200 هزارنفربىخانمان درداخل خاک عراق وجود دارند.
هنا درسال 1959 با رتبه سوم در شهر خود ازدبيرستان فارغ التحصيل شد و توانست با دريافت بورس دولتى براى ادامه تحصيل دررشته مهندسى نفت به انگلستان برود. وقتى در سال 1965 به بغداد بازگشت با همسر آينده خود در وزارت نفت آشنا شد. همسرش در آنجا به عنوان مترجم کار مىکرد.
هر دو آنها مسيحى بودند اما ازدو فرقه متفاوت. هنا اورتدوکس بود و همسرش کانوليک. درسال 1969 با هم به انگلستان رفتند تا هنا دکتراى خود را دريافت کند. سال 1971 پسرشان درانگلستان متولد شد. يک سال بعد به بغداد بازگشتند و ابتدا در 1974 اولين دخترشان به دنيا آمد و دو سال بعد آخرين فرزندشان که باز هم دختر بود. آن سالها بهترين روزهاى زندگى اين خانواده بود.
در سال 1979 صدام حسين به قدرت رسيد و ترفيعهاى هنا متوقف شد. هرچند او يکى از بهترين متخصصان وزارت نفت بود و مقالاتش در نشريات تخصصى آمريکا چاپ مىشد اما حاضر نبود به حزب حاکم بعث بپيوندد. دوران نااميدى خانواده ازهمين زمان شروع شد.
وقتى صدام در سال 1992 به کويت حمله کرد آنها تصميم گرفتند پسرشان را قاچاقى به کشور امنى بفرستند. او چند سال بعد را وقف تحصيل دررشته شيمى در تگزاس کرد. هنا از وزارت نفت بيرون آمد و رزومه خود را به دورترين کشورها حتى سنگاپور و استراليا فرستاد. اما مشکل اين بود که تخصص او متعلق به 20 سال قبل بود.
او بالاخره موفق شد به عنوان مدرس به ليبى برود. هنا دو سال بعد را به تنهايى در آن کشور صرف کرد و درآمدش را به عراق فرستاد. وقتى درسال 1997 به خانه بازگشت، همسرش توانسته بود به عنوان مترجم شغلى در سفارت سريلانکا پيدا کند. در آن زمان مسکونى نانآور خانه بود.
بعد از11 سپتامبر ديدگاه هنا نسبت به آينده تغيير کرد. او مطمئن بود آمريکا به زودى به دنبال منابع نفتى جديدى خارج ازعربستان سعودى خواهد گشت که 15 نفر از 19 هواپيمارباى 11 سپتامبر ازاهالى آنجا بودند. هيچ جايى هم بهتر ازعراق با صنايع نفتى ويران آن وجود نداشت.
بعد از اشغال عراق هر دو آنها به دنبال شغل تازهاى بودند. اول مسکونى کار پيدا کرد. يکى ازدوستان او در حکومت موقت به عنوان مترجم مشغول به کار بود که اورا هم معرفى کرد. مسکونى به سرعت به کار گرفته شد و به بررسى پرونده جنايتهاى صدام و مدارک ديگرى که مىتوانست به تحول کشور کمک کند، پرداخت.
مدت زيادى طول نکشيد که او به دولت موقت پيشنهاد کرد ازهمسرش با تخصصى که در مسائل نفتى و زبان انگليسى داشت استفاده کنند.
وقتى سفارت آمريکا يک سال بعد باز شد آنها اولين افرادى بودند که به استخدام سفارت درآمدند. به امل مسکونى مديريت يک بخش واگذار شد. هنا هم به عنوان يکى از مترجمان ارشد سفارت مسئوليت نگارش پيشنويس قانون اساسى و قوانين نفتى کشوررا برعهده گرفت.
با اوج گرفتن درگيرىهاى ضد آمريکايى اين زوج مثل تمام افراد ديگرى که با آمريکايىها کارمىکردند تمام احتياط ها را به کار مىگرفتند تا به عنوان کارکنان سفارتخانه شناخته نشوند.
آنها در تويوتا مدل 1980 خود هر روزازمسيرى متفاوت سر کارمىرفتند و بعد ازآنکه خودرو را جايى پارک مىکردند با تاکسى به مقصد مى رسيدند. هميشه کارت شناسايى خود به عنوان کارمند سفارت را مخفى نگه مىداشتند و لباسهاى کهنه به تن مىکردند تا در ميان جمع به چشم نيايند.
آنها مىتوانستند در آن زمان از شغل خود کنارهگيرى کنند اما ماندن در خانه نيز به همان اندازه برايشان خطرناک شده بود.
اوايل امسال بعد از فشاررسانهها و کنگره، بنا شد به کارکنان عراقى سفارتخانه بر اساس رتبه شان ويزاى آمريکا داده شود. اين زوج نيز بىدرنگ فرمها را پر کردند و موفق شدند آخرين دخترشان را نيز از کشور خارج کنند.
صبح روز21 مى آنها از مسيرى خطرناک عازم شدند. يکى از دوستانشان که از کشور خارج شده بود از آنها خواست ازحساب او دربانکى درمنطقه ناامن عمارييه پول بگيرند. او گفته بود اگر کارى در آن منطقه داشتند اين کاررا هم انجام دهند.
اما آنها نگران اين بودند که شايد دوستشان در مضيقه مالى قرار گرفته باشد.
مقامات آمريکايى اعلام کردهاند آنها از بانک خارج شدند و راه خود را درپيش گرفتند تا اينکه يک مرد مسلح خودرو آنها را متوقف کرد. او هنا را نگه داشت و امل مسکونى را رها کرد. اما چند دقيقه بعد با موبايل هنا به همسرش زنگ زد و گفت که او هم برگردد.
وقتى مسکونى بازگشت، کيف او را گرفتند و دوباره رهايش کردند. در کيف او کارتهاى شناسايى سفارتخانه اين زوج وجود داشت.
مسکونى يک هفته بعد را صرف چانه زنى با آدم رباها برسرغرامت آزادى همسرش کرد. آنها در ابتدا 250 هزار دلارخواسته بودند اما بالاخره به 30 هزاردلاررضايت دادند. با اين حال او فرزندانش را در جريان آدم ربايى قرار نداد.
يک روز بعد ازآدمربايى او در يک پست الکترونيک براى پسرش نوشت:"سلام. چطورى؟ خانه جديد چطور است؟ ما اينجا خوبيم و روزهاى خوبى را که سال گذشته در کنار هم داشتيم به خاطر مىآوريم. دعا مىکنيم هرچه زودترهمديگررا ببينيم. اينجا همه چيز خوب است. مواظب خودت باش و به زودى با هم صحبت مىکنيم."
همکاران آمريکايى مسکونى به او يادآورى مىکردند که دولت آمريکا پرداخت هر نوع غرامتى در اين موارد را ممنوع کرده است. دوستانش نيز براين موضوع پافشارى مىکردند که او بايد ازميانجيگرى يکى از مقامهاى مذهبى براى معامله با آدم رباها کمک بگيرد.
پسرش مىگويد آدم رباها بالاخره به او گفتند به تنهايى پول را بردارد و راس ساعت 10 به محلى در کنار پل چهاردهم جولاى درست درکنار ناحيه امن منطقه سبز برود. مسکونى بعد از آن ديگر ديده نشد.
حدود يک ماه بعد پليس جسد آن دو را پيدا کرد. ظاهرا آنها يک روز بعد از آدم ربايى دوم کشته شده يودند. پسرشان خودش را قانع کرده است که مادرش به اين نتيجه رسيده که:"به جهنم. مىروم و با او کشته مىِشوم."
هنا و مسکونى از بين 100 هزار نفرى که با آمريکايىها کار مىکنند دو نفر از بهترين متخصصان بودند. هر چند در طول اين چند سال اردن 750 هزار نفر و سوريه يک ميليون و 400 هزار نفرعراقى را در خاک خود پذيرفته اما ايالات متحده فقط به 1700 نفر اجازه اقامت در خاکش را داده است.
روند بررسى پروندههاى درخواست اقامت درآمريکا براى عراقىها بسيار طولانى است. مسئولان آمريکايى دليل اين موضوع را اطمينان حاصل کردن از وارد نشدن تروريستها به اين کشور عنوان مىکنند. اين در حالى است که عراقىها پيش ازکاربا آمريکايىها بايد مراحل امنيتى مختلفى را پشت سر بگذارند. پس از آن هم به طور متناوب تحت آزمايشهايى با دستگاههاى دروغ سنج قرار مىگيرند.
منتقدان اين سياستها معتقدند دولت آمريکا نمىخواهد با راه دادن آزادانه عراقىها به کشورش در اذهان عمومى نشان دهد که عراق حتى براى اهالى آنجا امن نيست. ضمن آنکه آمريکا برخلاف ديپلماتهاى مهاجر، به سختى مىتواند افرادى را براى جايگزينى کارشناسانى مانند هنا و مسکونى پيدا کند.
دردناک ترين بخش داستان غمانگيز اين زوج اينجاست که حتى پس ازمرگ هم نتوانستند درعراق بمانند. سفارتخانه هزينههاى انتقال اجساد آنها به کشورى امن را پرداخت تا فرزندانشان بتوانند آزادانه سرمزارآنها بروند.
نظر شما :