گسترش پیمان آتلانتیک شمالی در جهتی خلاف تصور کرملین

آقای پوتین شما سوئد و فنلاند را به دامن ناتو انداختید

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۱۱۹۸۹ اخبار اصلی اروپا
پوتین با یورش به اوکراین، نه تنها در پی بازگرداندن این کشور به دایره نفوذ خود بود بلکه می خواست نظم امنیتی اروپا را هم دگرش دهد. اکنون با اضافه شدن فنلاند و سوئد به ناتو، امنیت اروپا (در مسیری معکوس) دگرگون یافته است.
آقای پوتین شما سوئد و فنلاند را به دامن ناتو انداختید

نویسنده: کارل بیلت Carl Bildt 

دیپلماسی ایرانی: پیش از یورش پوتین به اوکراین، مسئله عضویت ناتو، به ندرت در گفتمان سیاسی فنلاند و سوئد مطرح می شد. هر دو کشور، تاریخچه درازی از عدم تعهد دارند و هرچند به تدریج همکاری نزدیکتر با آمریکا و ناتو را پی می گرفتند، برایشان عضویت در ناتو، چندان مسئله الزامی ای نبود. یورش پوتین، همه چیز را دگرگون کرد و هر دو کشور در واکنش به این تجاوز، در حال بازسنجی سیاست های امنیتی خود هستند و درخواست عضویت آنها در ناتو به سرعت به عنوان واقع بینانه ترین گزینه، سر بر می آورد. نظرسنجی های اخیر هم این نکته را به روشنی نشان می دهد و اکثریت مردم این دو کشور از پیوستن به پیمان ناتو حمایت می کنند. گذشته از این، سوئد و فنلاند هر دو، مقادیر کارسازی از جنگ افزار را در اختیار اوکراین گذاشته اند که شامل ده هزار قبضه سلاح ضدزره با قابلیت حمل انفرادی می شود که از سوئد ارسال شده است.

ولادیمیر پوتین با یورش به اوکراین، نه تنها در پی بازگرداندن این کشور به دایره نفوذ خود بود بلکه می خواست نظم امنیتی اروپا را هم دگرش دهد. او موفق شد اما درست در مسیری عکس آنچه می خواست! هجوم روسیه، ناتو را یکپارچه کرد و گسترش آن را محتمل تر ساخت. 

اگر سوئد و فنلاند هم به ناتو بپیوندند، که به نظر می رسد در آستانه این کار قرار دارند، ظرفیت های کارساز تازه ای را با خود می آورند که از جمله شامل توانمندی های هوایی و زیردریایی است که معماری امنیتی شمال اروپا را دگرش می دهد و کمک بیشتری به بازدارندگی تجاوز روسیه می کند.

کشورهای شمال اروپا، از بسیاری جهات شبیه یکدیگرند اما از زمان جنگ دوم جهانی، سیاست های امنیتی بسیار متفاوتی را پی گرفته اند. این تفاوت ها تا حد زیادی بازتاب تجربه های متفاوت این همسایگان در دوران جنگ بود. دانمارک و نروژ، خواهان بی طرفی بودند اما در سال 1940 توسط آلمان نازی اشغال شدند. فنلاند در آغاز، تهاجم شوروی را در جنگ های 1939 و 1940 دفع کرد. بعدها خود را در کنار آدولف هیتلر یافت تا اینکه توانست از جریان جنگ کنار بکشد. 

سوئد تنها کشور این منطقه بود که با سیاست بی طرفی ای که برای تضمین ادامه حیاتش طراحی شده بود، از دهشت جنگ و اشغال گریخت. اینکه این سیاست به موفقیت رسید، تاحدود زیادی به دلیل سنجش نظامی هیتلر بود که نیازی به تسخیر سرزمین سوئد نداشت و می توانست از راه های دیگری به اهدافش برسد.

پس از جنگ، سوئد در پی شکل دادن به یک اتحادیه دفاعی شمال با شراکت دانمارک و نروژ برآمد اما گفت وگوهایشان شکست خورد آن هم عمدتا به این دلیل که نروژ بر این باور بود که تنها یک اتحاد با قدرت های دریایی آنگلو – ساکسون می تواند امنیتش را تضمین کند. سوئد آماده چنین اتحادی نبود، تا حدودی به دلیل اوضاع فنلاند که برای شش قرن تا سال 1809، با سوئد کشور واحدی را تشکیل می داد. 

فنلاند با وضعیت آشفته و بلاتکلیفی از جنگ دوم سر برآورد. دومین شهر بزرگ خود یعنی فیبورگ Viborg را از دست داده و مجبور به پذیرش پیمانی دوستی با اتحاد جماهیر شوروری شده بود. همچنین محدودیت هایی در نیروهای مسلح داشت و شوروی هم یک پایگاه نظامی اش را در خاک فنلاند و درست در پاشنه در هلسینکی، پایتخت، مستقر کرده بود. روس ها همچنین بر کمیسیون کنترل متفقین اشراف داشتند که مسئول نظارت بر آن کشور در سال های پس از جنگ بود.

برای سوئد، تضمین اینکه فنلاند به دامن روس ها نیفتد، یک مسئله حیاتی به شمار می رفت. رهبران سوئد بر این باور بودند که هر گونه حرکت به سمت یک اتحاد گسترده تر غربی، موقعیت فنلاند را از این هم آشفته تر خواهد کرد و هرچند آشکارا حرفی نمی زدند، این ملاحظه، دلیل اصلی سیاست بیطرفی مسلح سوئد در دوران جنگ سرد بود. اما بی طرفی، به معنای نادیده گرفتن نیروهای مسلح نبود.

در طول دوران جنگ سرد، سوئد نیروهای قبراق نظامی خود را حفظ کرد از جمله یک نیروی هوایی که زمانی به عنوان چهارمین نیروی هوایی قدرتمند جهان شناخته می شد. سیاست رسمی سوئد یک عدم تعهد نظامی محدودشده بود اما همزمان آمادگی همکاری با آمریکا و ناتو در صورت بروز جنگ را هم داشت و موضع عمومی اش، گرایشی به منافع امنیتی غرب در منطقه داشت.

با سقوط اتحاد جماهیر شوروی، وضعیت امنیتی شمال اروپا هم به شکل کارسازی دگرش یافت. فنلاند که به تدریج موقعیت خود را به عنوان یک دمکراسی مستقل شمالی مستحکم کرده بود، اکنون می توانست آخرین بارهای دوران پساجنگ را بر زمین گذارد. سه کشور بالتیک یعنی استونی، لتونی و لیتوانی، حتی پیش از فروپاشی شوروی از آن گسستند. در سال 1995 هم، فنلاند و سوئد به اتحادیه اروپایی پیوستند، حرکتی که هر دو کشور، پیشتر دستیابی به آن را به دلیل سیاست بیطرفی شان، ناممکن می دیدند. این تحول، به معنی فاصله گرفتن از مفهوم بی طرفی بود اما بحثی هم درباره پیوستن به ناتو در نگرفت. البته این تحولات در سال های پس از توافق 1989 پاریس رخ می داد که در پی یک نظم امنیتی اروپایی با مشارکت روسیه بود و نیز کنفرانس هایی که به ایجاد سازمان امنیت و همکاری اروپا انجامید. فنلاند و سوئد هردو امیدوار شدند که بتوانند روابط امنیتی سازنده ای با یک روسیه مردمسالار و رو به اصلاح، برقرار کنند. حتی پس از آنکه استونی، لتونی و لیتوانی یک دهه بعد به عضویت اتحادیه اروپایی و نیز ناتو در آمدند، در سوئد و فنلاند بحث چندانی درباره بازنگری در سیاست عدم تعهد نظامی این دو کشور سر نگرفت.

با این حال، از سال 2008، اوضاع در مسکو به شکل قابل توجهی روی به دگرگونی گذاشت. یورش روسیه به گرجستان در آن سال نشان داد که کرملین چندان پرهیزی از بکارگیری زور برای رسیدن به اهداف سیاسی اش ندارد و نیز بیانیه های سیاستی مسکو، لحن تجدیدنظر طلبانه ای به خود می گرفت. این روندها در سال 2014 سرعت گرفت، زمانی که روسیه در پی بازداشتن اوکراین از رسیدن به توافقی با اتحادیه اروپایی برآمد و تلاش کرد این کشور را با تجاوز نظامی دوپاره کند.

تهاجم تمام عیار 2022 روسیه به اوکراین، یک بار دیگر در حال ایجاد دگرشی بنیادین در سپهر ژئوپولیتیک است. هدف اولیه و فوری پوتین این است که اوکراین را به زیر کشد اما همچنین او جنگی را هم علیه غرب به راه انداخته است. رهبر روسیه و همدستانش روشن ساخته اند که آنها در آرزوی جایگزینی نظم امنیتی دوران پساجنگ سرد در اروپا با تدابیری هستند که حاکمیت دیگر کشورها را مختل می سازد و درست همان گونه که فروپاشی شوروی، به بازنگری سوئد و فنلاند در روابطشان با اروپا منجر شد، زلزله سیاسی کنونی هم آنها را به بازنگری در عناصر بنیادین سیاست های امنیتی شان واداشته که از جمله آنها، عضویت در ناتو است.

برونداد جنگ اوکراین، هنوز هم ناروشن است. نمی توان پیش بینی کرد که در دهه های آینده، روسیه چگونه کشوری خواهد بود اما احتمالا هم اقتصاد و هم نیروی نظامی ضعیفتری خواهد داشت و از حیث سیاسی هم کلافه تر و خطرناکتر خواهد بود. رژیم پوتین – حال چه خودش بماند یا یکی از حلقه همدستانش – بعید است تا زمانی که سر پا هست، از جاه طلبی های امپریالیستی اش دست بردارد.

اما برای کشورهای شمال اروپا، از این پس تقویت توانایی های دفاعی به تنهایی کفایت نمی کند و به همین دلیل است که عضویت در ناتو، به سرعت به یک واقعیت تبدیل می شود. علاوه بر آن، ابتکارات مهمی برای تقویت توان دفاعی اتحادیه اروپایی و سیاست ادغام امنیتی آن در جریان است اما تا جایی که به دفاع سرزمینی باز می گردد، ایجاد نهادها و ساختارهای فرماندهی موازی ناتو، چندان معقول نیست و چنین هم نخواهد شد.

هنگامی که فنلاند و سوئد به ناتو بپیوندند، معماری امنیتی شمال اروپا هم دگرش خواهد یافت. هریک از این دو کشور، توانمندی های نظامی قابل ملاحظه ای را وارد این پیمان خواهند کرد: فنلاند از ارتشی با نیروهای ذخیره چشمگیر برخوردار است و سوئد هم نیروهای قدرتمند هوایی و دریایی به ویژه در بخش زیردریایی ها را در اختیار دارد. با اضافه شدن جنگنده های پیشرفته گریپن Gripen سوئد به جنگنده های اف 35 آمریکا که در حال تحویل به نروژ، دانمارک و فنلاند هستند، بیش از 250 جنگنده بسیار مدرن در این منطقه در دسترس خواهند بود.

با این همه، مهمترین پیامد پیوستن فنلاند و سوئد به ناتو، افزایش استحکام سیاسی این پیمان به عنوان ستون دفاعی اروپا و منطقه فراآتلانتیک است که به هماهنگی عمیق تر میان ناتو و اتحادیه اروپایی کمک می کند، هدفی که با توجه به انتظارات بزرگتری که ایالات متحده در شرق آسیا با آن روبه روست، اهمیت فزاینده ای می یابد.

منبع: فارن افرز / تحریریه دیپلماسی ایرانی/11

کلید واژه ها: عضویت سوئد در ناتو عضویت فنلاند در ناتو ناتو روسیه ولادیمیر پوتین روسیه و ناتو گسترش ناتو جنگ اوکراین حمله روسیه به اوکراین فنلاند سوئد کارل بیلت


( ۱۴ )

نظر شما :

ابراهیم قدیمی ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ | ۲۰:۳۱
سوئد ونروژ در زمان صلح بظاهربیطرف بودند۔بیطرفی واقعی ان است که درزمان در گیری بی طرفی حفظ شود۔در زمان صلح همه را میتوان به نوعی بیطرف دانست۔با در گیری اوکراین که سابقه چند ساله وبیشتر از ده سال دارد وروسیه در ان حضور نداشته وبالاجبار به ان رو اورده است سوئد وفنلاند نشان دادند که بیطرف واقعی نه بوده ونه نیستند۔گر چه هنوز هم حضور رسمی انها در ناتو جای تردید است۔ولی بگونه غیر رسمی روسیه انها را در اینده عضوی از ناتو تلقی خواهد کرد۔ حرکت با ذوق وشوق انها بسوی ناتو همه جیز را نشان داد۔روسیه این مثل ایرانی را خوب میداتد که کار از محکم کاری عیب نمی کند۔ انها چه بشوند وچه نشوند باید مراقب انها بود روسیه پس از انقلاب اکتبر این نکته را درک کرده است نه خروج از جنگ اول وواگذاری سرزمین هائی ونه صلح با المان ونه پیروزی در جنگ دوم ونه پیمان ورشو وانحلال ان ونه واگذاری شرق اروپا وحضور ناتو برخبلاف تعهدات در انها ونه تغییرات دامنه دار در روسیه هیچکدام غرب را به صلح با روسیه مجاب نمی کند۔این دشمنی وعداوت کینه توزانه از زمان ناپلئون که میگویند ماسیونر بود تا کنون ریشه در زیاده خواهی اروپا ومتعاقب ان امریکا وحرص ولع انها برای بدست اوردن سرزمین روسیه دارد۔روسیه حتی با نادانی تزارها الاسکا را به امریکا به بهای اندکی فروخت۔نمی دانم قرار داد فروش هنوز هم معتبر هست یا نیست ۔فکر میکنم معتبر میتواند باشد ۔نمی دانم انها پیشنهادی جهت خرید روسیه درزمان تزار ها دادهاند یا خیر۔ولی ماسیونرها طالب سرزمین روسبه نه مردمان روس هستند۔۔برای فرمانروائی به کل جهان۔بعد ازروسیه نوبت چین است۔شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لف لف خورد گه دانه دانه۔
امیر ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱ | ۰۱:۴۹
این نکته رو هم اضافه کنیم که در اوکراین دیگر کمتر شهروندی پیدا میشود که کوچکترین علاقه ای به روسیه داشته باشد. اگر قبلا برخی از شهروندان اوکراین نظر مثبتی به روسیه داشتن با توجه به جنایات هولناکی که توسط روسها در اوکراین انجام شده و دارد انجام میشود روسیه دیگر اوکراین رو برای همیشه از دست داده!
dfa ۱۲ تیر ۱۴۰۱ | ۱۰:۳۸
روسیه تاریخی طولانی از تجاوز وکشتار در بین همسایگان خود دارد واز این رو درمیان مردم این کشورها خوشنام نیست واگرچه معمولا سعی دارد از طریق حاکمیتها تسلط نسبی بر کشورهای همسایه خود را حفظ کند ولی این پیشینه وعملکرد وسیاستهای کنونی آن روز بروز به حس تخاصم این ملتها با روسیه دامن خواهد زد