« داود فیرحی؛ وارث خواجه نصیر طوسی»

کارآمدی سیاست خارجی و قدرت نرم ایران نیازمند اندیشه داود فیرحی است

۰۴ آذر ۱۳۹۹ | ۱۱:۰۰ کد : ۱۹۹۷۴۲۴ نگاه ایرانی خاورمیانه
محسن بهاروند و نعمت اله مظفرپور، در یادداشتی مشترک برای دیپلماسی ایرانی می نویسند که پروژه فکری مرحوم دکتر فیرحی صلاحیت مواجهه با مشکلات ملی و بحرانهای منطقه ای را دارد و قابلیتهای گفتمانی او شبیه قابلیتها و الگوسازیهای خواجه نصیر در قرن هشتم هجری است. اگر ایران و خاورمیانه در قرن هشتم خواستار عقل گرایی خواجه بودند، اکنون در تمنای حقوق اساسی گرایی هستند که فیرحی آن را استخراج و مفصل بندی می کند.
کارآمدی سیاست خارجی و قدرت نرم ایران نیازمند اندیشه داود فیرحی است

نویسندگان: محسن بهاروند، معاون امور حقوقی و بین المللی وزارت خارجه و نعمت اله مظفرپور، همکار و مشاور ایشان

دیپلماسی ایرانی: 1.    وفات دکتر داود فیرحی نخبگان فکری و اجرایی بویژه اهالی اندیشه سیاسی از طیفهای مختلف فکری و سیاسی را در غمی جانکاه فروبرد. احیانا ما می توانیم با اندیشه و یا کنش نرم سیاسی او زاویه و نقد داشته باشیم اما باید اعتراف کرد وی یکی از محبوب ترین متفکران علوم انسانی در ایران است که این جایگاه به مانند جایگاه شهیدان صیاد شیرازی و قاسم سلیمانی در عرصه نظامی، یکی مدیون اخلاص و اخلاق اوست و دیگری «کارآمدی» فکر بکرش در سیاست داخلی و خارجی. هگل معتقد است مرد بزرگ زمانه کسی است که بیان کننده اراده زمان خودش باشد. فیرحی مصداق این ادعای هگل است. او نماینده روح زمانه خاورمیانه بود. ایران و خاورمیانه در تمنای پروژه فکری هستند. هر کشوری که بتواند در تهیه دستور کار ملی خود، به آموزه های فکری او عنایت کند، سرنوشت خاورمیانه تهیدست و سرگشته را پروسه وار و تکامل گرایانه بدست خواهد گرفت. 

2.     قبل از حمله مغول به ایران، نزاع های سیاسی و ژئوپلتیک بویژه رقابت سلجوقیان با فاطمیون مصر یکی از علل حمله غزالی به مثابه حامی فکری سلجوقیان به فلسفه بود. زیرا شیعیان داخل امپراتوری سلجوقی و معتزله و فاطمیون مصر بر عقل گرایی فلسفی تکیه می کردند و فلسفه، نظریه پشتیبان آنها بود. لذا سلجوقیان برای بالانس رقبا، تکیه گاه های فکری آن ها یعنی فلسفه را هدف گرفته بودند. این تحول بنیادین و ضد عقل که توسط غزالی تئوریزه شد، به همراه ستیزه جویی نظامی حاکم، زمینه را برای بحران هویت، خلا معنوی و در نتیجه ظهور فکر سلفی و شریعت گرایی عقل گریز ابن تیمیه از یک سوی(موج نخست افراط گرایی) و حمله مغولان از سوی دیگر فراهم نمود. در آن زمان منطقه تشنه عقل بوده و فلسفه تاریخ به سوی عقل میل کرده بود. در این فضا در میان خرابه های معنوی و مادی خاورمیانه، نوابغ عقل گرا و روش اندیش (دقت و هوشمندی در روش اشاعه فکر) مانند خواجه نصیر طوسی و علامه حلی ظهور کردند که تاریخ منطقه و تشیع را با دقت روشی و گفتمان دسترس و دارای اعتبار اجتماعی به گونه ای دیگر رقم زدند. لاکلاو و موف، نظریه پردازان شهیر گفتمان معتقدند که موفقیت یک گفتمان منوط به دسترس بودن(Availability) و نیز اعتبار(Credibility) آن است. دسترس بودن بدین معنی است که مثلا بازیگران سرگشته و بی هویت و ناامید خاورمیانه با توسل بدان احساس هویت، آرامش، رفاه و صلح نمایند. اعتبار نیز بدین معنی است که بسترهای اجتماعی منطقه با گفتمان اشاعه یافته احساس سازگاری هویتی و عقیدتی کرده و آنرا پس نزنند. 

3.    خواجه نصیر با نگارش اثر تجرید الاعتقاد و ترکیب فلسفه با کلام، خوانشی عقلی از کلام و اعتقادات شیعی ارائه کرد که دنیای اسلام که از نظر معنوی تهی شده بود، در تمنای آن بود. یعنی هم قابلیت دسترسی داشت و هم اعتبار. همچنین به جای اینکه با تفسیری پارتیزانی و کوته بینانه از «مقاومت»، انگشت در چشم مغولان بکند، به تعبیر آل احمد بر شهپر آنها زین نهاده و این نیروی عظیم را به اضمحلال خلافت رهنمون شد که فضای تطور و نوآوری فکری- سیاسی شگرفی در دنیای اسلام و ایران به ارمغان آورد. هم عقل گرایی رونق گرفت و هم تصوف و عرفان که همه با افراط گرایی دیالکتیک می کردند. متعاقبا همانگونه که خود مرحوم دکتر فیرحی در کتاب نفیس قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام تشریح می کند؛ شاگرد خواجه، علامه حلی و شهید ثانی اولا اجتهاد را برجسته و رسما به مثابه یک گفتمان ترویج کردند. دوم اینکه معتقد بودند اجتهاد خطاپذیر است. سوم اینکه اجتهاد خطاپذیر؛ قابل نقد است. رویکرد آزاداندیش و انتقادی انها، سرنوشت منطقه را تحت تاثیر قرار داده و تشیع را از فرش به عرش آورد. به تعبیر دقیق تر؛ آنها تشیع را به مثابه معدن عقل گرایی، فلسفه و اجتهاد و نقد معرفی نمودند و گفتمان در دسترس و با اعتباری عرضه کردند و تشیع به مثابه پادزهر افراط گرایی و سلفی گری و فرهنگ جنگجویی مغول مطرح شد. در نتیجه زیرساختهای معنوی حکومت صفوی و رونق تشیع در سده های آتی مفصل بندی شد. به تعبیر دیگر اندیشه و فرآورده فکریی را عرضه کردند که فلسفه تاریخ و روندهای اساسی بشری در آن زمان، نیازمند و تشنه آن بود.

4.    اکنون این پرسش مطرح است که خاورمیانه کنونی دنبال چیست؟ تشنه چیست؟ به تعبیر علمی، روندهای تاریخی و « فلسفه تاریخ »در این منطقه به کدام سو در حرکت است؟ اینها پرسشهای مهم «فرا راهبردی» است و راهبردهای صائب لاجرم باید بدین نقاط فرا راهبردی و الگوهای پایه توجه کنند. به نظر می رسد که  خاورمیانه که اسیر اقتدار گرایی و رادیکالیسم است، تشنه اندیشه فیرحی یعنی «حقوق اساسی گرایی» ، مشروطیت و اسلام حقوق اساسی گرا است. خاورمیانه نیازمند گفتمانی است که بتواند بین قوای دفاعی ، جهاد و امنیت با قوه عقل، حقوق بشر، حقوق اساسی گرایی و نیز جنبش نرم افزاری و آزادی و پارلمانتاریسم و اقتصاد ترکیب نماید تا به آرامی سلطانیسم، غرب گرایی و سکولاریسم را ترک نماید. عقل گرایی، آزاداندیشی و بردباری مذهبی، مردمسالاری، پارلمانتاریسم و قانون، در کنار جهاد می تواند گشایشی عظیم برای تشیع فراهم آورد. وگرنه ایران عمق راهبردی خود را هم از دست خواهد داد. خاورمیانه در تمنای حقوق بشر و صلح و خرد گفتگویی و مصالحه گرایانه خواجه نصیر، حقوق اساسی گرایی شهید بهشتی و داود فیرحی و عقل گرایی مرتضی مطهری است. سعادت ایران و منطقه در نشو و نمای آذوقه فکری فیرحی است.گم شده خاورمیانه نه سلطانیسم، نه سکولاریسم و غرب گرایی و نه ملیتاریسم، بلکه اندیشه فیرحی است زیرا لوکومتیو فکری او بین اصل هویت و فقه با مقتضیات زمان و حقوق مدنی-سیاسی آشتی ایجاد می کند. فیرحی به تعبیر امام علی(ع) در عهدنامه مالک، مولد ادبیاتی است که نه از حق می گذرد و نه فرو می ماند.

5.    بلاشک اندیشه داود فیرحی مقوم هویت و حتی امنیت ملی است. کما اینکه خواجه نیز چنین بود. «هویت ملی» وضعیتی است که مردم یک کشور بدان احساس تعلق خاطر، همبستگی و غرور کنند. این ممکن نیست مگر با آشتی بیشتر و همزیستی نهادمند اسلام و حقوق اساسی گرایی و مردمسالاری. وضعیتی که در دیدگاه آن مرحوم بدون تقدم نظریه بر فرد و نهاد بر فرد رقم نمی خورد. یکی از معضلات کنونی سیاست و حکومت در ایران و سیاست خارجی، فقر اجماع ملی است. در این میان یکی از علل فقر اجماع، عدم همراهی کافی طبقه متوسط با دستور کار ملی است. اما آموزه های فیرحی دارای دالهایی(Signifiers) است که خواسته های طبقه متوسط که عمدتا متمرکز بر حقوق اساسی گرایی و مشروطیت است را در بر دارد و آنها را با حاکمیت آشتی می دهد. دعوای طبقه متوسط با طبقات ضعیف و با حاکمیت و به نوعی دعوای شهر-روستا در کشورهایی مانند ایران و ترکیه بسیار فعال است و به راحتی می تواند به گسل و بحران امنیت ملی ختم شود. «مقاومت» بدون توجه به این مولفه ها، دور از دسترس خواهد بود. اتفاقا اندیشه اوست که با سکولاریسم دیالکتیک می کند و در مواجهه با مشکلات کارآمدی دارد.. 

6.    فیرحی آذوقه فکری منحصر به فردی برای «برندینگ ملی» در چارچوب جمهوری اسلامی ایران و با حفظ اصول فراهم می آورد. کشورها جهت بهبود تصویر و مبارزه با تصاویر برساخته رقبا، متوسل به راهکاری می شوند که از آن به برندینگ تعبیر می گردد. برندینگ ناظر بر فعالیتی است که با نظارت و درک وضعیت کنونی و ارتقا و خلق تصویر بهتر، شهرت و قدرت نرم و نفوذ کشور را در سطح بین المللی ارتقا داده و هویت ملی( ایجاد احساس رضایت و غرور مردم) را در معادلات جهانی ارتقا می دهد. برندینگ در منظر نظریه پردازان، نوشدارو و درمان تصویرسازیهای مخرب است. در برندینگ، ملتها بویژه طبقه متوسط در کنار دولت ایفای نقش می کنند. اکنون آمریکا و غرب، می کوشند جمهوری اسلامی ایران را نظامی اقتدارگرا معرفی کنند اما توجه به آموزه های فیرحی این معادله را به هم زده و تصویری مردمسالارتر و حقوق اساسی گراتر معرفی می کند.

7.     اگر عقل گرایی خواجه نصیر و شاگردانش در قرن هشتم موجب قدرت ایران و اقتدار تشیع شد، حقوق اساسی گرایی فیرحی قابلیت اشاعه و الگوسازی در دنیای اسلام در قرن پانزدهم را دارد. کشورهای خاورمیانه از اقتدار گرایی، سکولاریسم و نیروی نظامی سیراب هستند. آن چه ملتها تشنه آن هستند، حقوق اساسی گرایی و مشروطیت است. فکری که هم اصالتهای دین و فقه را در برداشته باشد و هم ارزش آزادی و حقوق بشر را. «کارآمدی» سیاست داخلی و خارجی ایران، نیازمند عنایت جدی به اندیشه ای شبیه اندیشه فیرحی است. 

8.    خلاصه اینکه رهیافت آن متفکر نازنین مهربان، علاوه بر ارزشهای فقهی و معرفتی دارای جایگاه جامعه شناسانه، سیاسی و سیاست خارجی نیز هست. او مکمل پروژه خواجه نصیر است و برای همیشه با رادیکالیسم، تکفیری گری و وهابیت دیالکتیک خواهد کرد. 

کلید واژه ها: جمهوری اسلامی ایران حجت الاسلام داوود فیرحی سیاست خارجی ایران خواجه نصیرالدین طوسی


( ۱۵ )

نظر شما :

کریمی ۰۴ آذر ۱۳۹۹ | ۱۱:۴۲
واقعا لذت بردم. توجه دستگاه دیپلماسی به این موضوع مایه دلگرمی است. تسلط نویسندگان بر وضعیت جهانی شایسته تقدیره. فیرحی تکرار ناشدنی است.
رضا ۰۴ آذر ۱۳۹۹ | ۱۲:۵۷
بستر فرهنگی اجرای چنین افکاری در ایران و اغلب جاهای خاورمیانه وجود ندارد. علاوه براین نظام نخبگانی در ایران و کشورهای دیگر خاورمیانه آماده ترویج همزیستی و رواداری در داخل مرزهای خود و کشورهای پیرامونی خود نیستند چرا که اکثرا باورهایی برعکس این مفاهیم دارند.
مونا ۰۴ آذر ۱۳۹۹ | ۱۴:۲۲
با سپاس از نویسنده گان یادداشت. فکر می کنم دکتر فیرحی تلاش موفقی نمودند تا بر جنبه هایی از اندیشه اسلامی نور بتابانند که دیده نشده است و مورد غفلت واقع شده است. ایشان نه برای جلب توجه از سوی قدرت، بلکه در مورد آنچه به آن اعتقاد داشتند، می نوشتند. تفکر ایشان خلاقانه بود و کاربردی برای سیاست ورزی بود که ضرروی است در مورد آن بیبشتر صحبت گردد.
امیر مجدزاده ۰۴ آذر ۱۳۹۹ | ۱۸:۴۰
ضمن سپاس فراوان از نویسندگان محترم متن باید تاکید کرد که التفات به مباحث و مسائل اندیشه و تلاش برای کاربست راهبرد گونه آن در سیاست خارجی امر خطیر، مبارک و لازم است. برای هر هشت بند این نوشته یک دریا سخن هست و مجال جاری کردن همه آنها محال . فقط به یک بخش کوچک اشاره می کنم. دو تلقی وجود دارد که باید اساسا از آن اندیشید.(بابت آن نگران بود) اول اینکه ظهور سلجوقیان موجبات جدال غزالی با اهل فلسفه را بر انگیخت. دوم اینکه ملت های خاورمیانه تشنه حقوق اساسی گرایی و مشروطیت هستند. به نظر می رسد اولی بر پایه برداشت - عذر می خواهم لاجرم باید بگویم- سطحی از رابطه قدرت و دانش در فلسفه فوکو نشات گرفته که مبنای نظری قالب در کتاب نخست مرحوم دکتر فیرحی نیز هست. مجال نیست توضیح بیشتری بدهم همینقدر باید بگویم که سخن باید در جان زمانه بنشیند و سخن غزالی در آن زمان به جان ها نشست اینکه حاکمان و سلسله ها و حکومت ها ریل گذار و پایه گذار تفکری باشند نمی تواند سخن سراسر اشتباهی باشد چه آنکه در باب اندیشه های کلامی معتزله نیز عباسیان تاثیر داشتند و آن را می پروراندند و حمیات می کردند. اما در باب نسبت سلجوقیان و غزالی باید تامل بیشتری داشت. و به نظر می رسد دومی اساسا پایه و اساسی نداشته باشد. ممکن است برخی اطلاعات رسانه ای چنین بگویند و چنین القاء کرده باشند که باید در این باب تامل کرد. مردم خاورمیانه پیچیده ترین وضع دنیای توسعه نیافته و در حال توسعه را دارند. حداقل نگاهی به اوضاع جمهوری مصر و سوریه و اردن و عربستان و یمن و عراق و ... تاریخ پر فراز و نشیب هر کدام چنین تشنگی را نشان نمی دهد... سخت است نویسندگان در این باره چنین احکام متقنی صادر کنند. با تشکر
مصطفی رضائی حسین آبادی ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۰۷:۱۸
سلام و عرض ادب خدمت نویسندگان محترم. فارغ از وابستگی های استاد و شاگردی ، باید گفت چارچوب نظری مقاله دردها را شناسایی و راه حل را بر مبنای واقعیت به خوبی بیان کرده است. کمتر تحلیل روشن بینانه ای به بستر فکری تحولات سیاسی همچون این مقاله توجه کرده است. توجه به مناظرات غزالی با فلاسفه دوران از مهم ترین نیازهای جامعه فکری ما هست. اما باید توجه داشت که نقد غزالی به فلاسفه از نوع نقد فیرحی بود و نه نقدی سلفی گرا و مرتجع. غزالی به خوبی درک کرده بود که در جامعه ایمانی صحبت از دستگاه عقلانی مطلق فارابی و ابن سینا راه به جابی نمیبرد همانند تلاش بیهوده ۲۰۰سال گذشته روشنفکران برای حل معضل عقب ماندگی خاورمیانه. پس طرحی نو درانداخت و با نقد عقلی از فلسفه فلاسفه و فقه فقها ، افقی جدید با کمک عرفان گشود. افقی که با برداشت فقهی از عرفان، راه برآمدن صفویه را بازکرد. ازاین منظر اگر به اندیشه فیرحی نگاه کنیم متوجه میشویم نیازامروز جامعه فکری ما داشتن اندیشه انتقادی است. فیرحی تا زمانی که قلم نقد به سراغ برداشتهای سطحی و البته معطوف به ثروت از نسبت فقه و سیاست در تاریخ اسلام رفت، کاری بزرگ در سطح خواجه نصیر و غزالی انجام داد. اما به هنگام نظام سازی به سمت عقل گرایی شبه روشنفکری ملی مذهبی گرایش یافت. به همین دلیل میبینم که در تدوین یک نظریه سیاسی و نظام سازی همچون خواجه نصیر و غزالی موفق نبود و دچار همان شکی شد که ملی مذهبی ها طی دوقرن اخیر در ایران و خاورمیانه به آن دچار هستند. شکی که نمیتواند طرحی ایمانی بدن سلفی گری برای نظام سازی ارائه دهد. اگر فیرحی با اندیشه انتقادی خود که در کتاب قدرت دانش مشروعیت داشت به نقد تاریخ اسلام در خاورمیانه همت می گماشت. چه بسا میتوانست طرحی نو برای چگونگی تضاد فقه و فلسفه در زمان حال ارائه دهد. راهی بس صعب، خطرناک و پرفرازو نشیب که بزرگانی چون غزالی، خواجه نصیر و ملاصدرا در حوزه اندیشه میخواهد....
رسول ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۰۷:۲۰
تلاش دکتر فیرحی برای ارائه تفسیری عقلگرایانه و مبتنی بر اجماع از متن مقدس که متنی است مشترک بین تمامی مسلمانان، این ظرفیت را دارد که روند صلح در خاورمیانه را به سمت حقوق اساسی گرایی و دوری از تفاسیر رادیکال هدایت کند. اجماعی بر حقوق اساسی که توسط عقلگرایان هر جامعه، راه را بر اقلیت رادیکال می بندند. نتیجه این رویکرد، دوری از تفاسیر آغشته به ایدئولوژی و حمایت از نخبگان عقلگرا در جوامع خاورمیانه خواهد بود که نیاز به تئوری سازی و سیاستگذاری در سیاست خارجی دارد.
علی ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۰۹:۰۴
در تأیید مرقومۀ دوستان پیرامون ارتباط اندیشۀ مرحوم دکتر فیرحی با سیاست خارجی نکاتی چند به عنوان کسی که افتخار شاگردی این استاد بزرگ را از نزدیک داشته ام می توانم اضافه کنم؛ یکی از شاگردان استاد به نقل از خود ایشان گفت که روزی فیرحی گفت «نوشته هایم از ایده هایم جا مانده». به نظرم این سخن بسیار به جا بود چراکه در کلاس درس و از نزدیک عمق آشنایی استاد با منطقه و تحولات آن را دیده بودم. اشراف قابل ملاحظه ای بر تفکرات رایج در بین اهل سنت از اخوان گرفته تا گروه های تکفیری نوظهور مثل داعش داشت. از دگرسو از نظر جامعه شناسی سیاسی کشورهای منطقه را هم به دقت میشناخت و لذا علاوه بر اینکه مشاورۀ ایشان در سیاستگذاری خارجی منطقه ای کشور مفید بود و بایستی از آن بهره برده می شد، ایشان در آثار قلمی هم در حوزۀ جامعه شناسی سیاسی منطقه حرف های زیادی برای گفتن داشت که تا مدتها می توانست در حوزۀ سیاست منطقه ای ما مرجع باشد. افسوس که خزان نابهنگام بهار عمر این استاد نازنین ما را از فیوضات مختلف او بی بهره کرد، وگرنه این امکان وجود داشت که ایشان آثاری هم در حوزه های مذکور به خصوص در مبانی فکری تروریسم و سلفیسم به صورت کتاب منتشر کنند. هر چند تا جایی که می دانم علاوه بر مقالاتی در این زمینه پایان نامه های خوبی هم در این رابطه راهنمایی کرده بودند و پتانسیل تألیف کتاب های خوبی در این زمینه داشتند. افسوس و صدافسوس که محروم ماندیم و سیراب نگشتیم. باشد که خداوند توفیق دهد به عنوان شاگردانی هر چند مبتدی در حد توان ادامه دهندۀ راه استاد و تکمیل کننده ابعاد مختلف پروژۀ فکری ایشان به سهم خود باشیم. روحش شاد و یادش گرامی. علی زیرکی حیدری دانشجوی علوم سیاسی
نویسندگان ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۱۱:۰۶
از مباحث و کامنتهای خوانندگان بسیار بهره مند شدیم. اساسا دانش یعنی همین نقد و نظرها و نشان دادن زوایای پنهان افکار و اندیشه ها و راهبردها. ما هم مثلا بر کنش سیاسی آن مرحوم و نزدیکی به برخی محافل نقد داشتیم و به ایشان عرض هم شد. اما چند نکته قابل ذکر است: 1. قصد ما این نبود که ادعا کنیم که همه ماجرای رویکرد ضد فلسفی غزالی، در خواست سلاجقه خلاصه می شده است. مرحوم فیرحی هم به عکس تصور برخی دوستان عزیز، چنین اعتقاد و ادعایی نداشت. بلکه دعوای سیاسی و قدرت، فقط یکی از مولفه های اشاعه فکر غزالی بوده است. 2. قاعدتا نویسندگان وقوف دارند که دولتهای خاورمیانه کنونی پذیرای فکر او نیستند و آرمانگرایی موهوم تقریبا ممتنع است. بلکه بیشتر ملتها و نهادهای مدنی و روندهای مدنی مد نظرند. بدین دلیل هم هست که از عبارت «فلسفه تاریخ» بهره برداری شده است که ناظر بر ویژن و دورنماهای اساسی هستند. مثلا بابی سعید در کتاب هراس بنیادین معتقد است که سلطانیسم سکولار و غرب گرایی به بن بست خورده و کمالیسم ترکی و خمینیسم هم قادر نیستند بدیل کامل و مقتدر باشند و خاورمیانه تهی و در خلا است(مانند عصر خواجه و علامه حلی). 3. دیگر اینکه مگر زمانی که مثلا جان لاک نسخه فکری می پیچید، اروپا و آمریکا در سطح سیاسی و نیز حتی روشنفکری سکولار، آماده پذیرش او بودند؟ مطلقا. اما بلافاصله نشان داده شد که روندهای مدنی و جنبشها این را جذب کردند. فکر او وارد قانون اساسی فرانسه و آمریکا شد. تقریبا سرتاپای اعلامیه استقلال امریکا، فکر لاک است. بلاتشبیه! مگر زمانیکه پیامبر اسلام مبعوث شد، سیاست های عربستان، شامات، عراق و ایران همراه بود؟ اما در عرض چند دهه همه را در هم نوردید. چون همانگونه که فیرحی در کتابش نشان می دهد، زیرساختهای مدنی و مردمی و گفتمانی، گرده افشانی کرده و تمنای لقاح با آموزه های توحیدی داشتند. مارکسیسم هم همینطور. مارکس تصورش را هم نمی کرد که ایده هایش آبراهام لینکلن را انگونه تحت تاثیر قرار داده و بر خلاف سیاستهای حاکم، اروپا و روسیه را اسیر خود کند. چون فکرش دارای پذیرش مردمی و در دسترس و واجد اعتبار بود. 4. از این جهت هست که راهبردهای سیاسی ما باید بدین نقاط توجه کرده و ویژن داشته باشند.
احمدیان ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۱۴:۴۲
یکی از اشتباهات آقای دکتر فیرحی این بود که خودش رو ذیل دایره اصلاح طلبان تعریف کرد. همون اشتباهی که سیدجمال هم به نوعی مرتکبش شد.
احدی فر ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۱۸:۱۸
باسلام و سپاس از نویسندگان محترم. به دستی باید قدر متفکران و اندیشه ورزان ایرانی را دانست. باید از تفکر در سیاست خارجی بهره برد و راهی که در پیش گرفته اید بهترین راه است. راهی که روابط بین الملل و سیاست خارجی وارد دایره وسیع تری می کند و سیاست ورزی ایرانی در این دایره وسیع تر بهتر از پیش ممکن می شود. پیروز باشید.
مهیار ایران دوست ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۱۸:۲۰
پیوند دیپلمسی و اندیشه سیاسی پیوندی راهبردی است. با تشکر از نویسندگان گرانقدر این مطلب. بهره بردیم.
م.فقیهی ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۲۰:۱۶
نویسندگان فاضل این یادداشت عالمانه، به خوبی روح اصلی پروژه فکری دکتر فیرحی(قانون اساسی گرایی) را مور بحث و دقیقا وجه اصلی الهام بخشی جمهوری اسلامی ایران را مد نظر قرار داده اند. ویژگی اصلی نظام ما دو وجه «اسلامیت» و «جمهوریت» است که ترک هریک از آنها انحراف و خیانت به آرمان انقلاب و امام خمینی است. الهام بخشی نظام ما همان وضع قانون اساسی، آزادی و پارلمانتاریسم است که خروجی آن می بایست عقلانیت و «غلبه برهان بر خطابه» در سیاست داخلی و خارجی باشد. خاورمیانه خسته از سرگشتی میان سلطانیسم، ملیتاریسم،غرب گرایی، سکولاریسم و سلفی گرایی، حقیقتا تشنه قرائتی مدرن از اسلامی مبتنی برعقلانیت و قانوگرایی است. فقه تشیع با بهره مندی از پشتوانه عظیم علمی –عقلی، بزرگانی مانند خواجه نصیر، علامه حلی، شیخ مفید و بزرگان معاصر و همچنین تجربه موجود جمهوری اسلامی ایران(قرائت جامع آن) می تواند با نسخه به روز شده دکتر فیرحی مبنی بر «قانون اساسی گرایی»، کام توده های مسلمان خاورمیانه مسلمان را سیراب کند. امری که تحقق آن در ذات خود اقتدار نظام های سیاسی و ثبات را در منطقه آشوب زده ما در پی خواهد داشت. به نظر می رسد «استقلال در فلسفه سیاسی» اصلی ترین عامل قدرت یابی جهان اسلام است و تحقق پروژه فکری فیرحی به خوبی می تواند این نقطه ضعف چند سده ای ملل مسلمان در برابر مغرب زمین را مرتفع کند.
- ۰۵ آذر ۱۳۹۹ | ۲۱:۰۰
چرا از آثار این اندیشمند و افکارش ، هیچ چیزی ارائه نمی شود