دوازدهمین بخش از کتاب «غریبه»

نامه نویسنده به زندانی

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸ | ۲۳:۰۰ کد : ۱۹۸۳۳۵۷ آسیا و آفریقا کتابخانه
کیکا میان ما حاضر است. من خوشحالم که آمد، بالاخره، به این جا در میامی، میان ایریک و آدم که به زودی به آنها می پیوندد، به پناهگاه امن. خانه کوچک. گوشه دنج تنگی از بهشت.
نامه نویسنده به زندانی

دیپلماسی ایرانی: خاطرات زندانیان سیاسی در کشورهای مختلف که از حکومت های دیکتاتوری حاکم بر کشورهای خود در رنج و عذاب بوده اند، آموزنده است. علاوه بر اطلاعاتی که نویسنده یا گوینده خاطره از وضعیت شخصی خود و کشورش می دهد، بیانگر رفتارهای دیکتاتورهای حاکم بر آن کشور نیز هست. دیکتاتوری ها در منطقه ما همچنان حضوری پررنگ و سرکوبگر دارند. یکی از این کشورها مغرب است، کشوری پادشاهی که از زمان تاسیسش تا کنون به شیوه سلطنتی و استبدادی اداره می شده است. اگر چه این کشور در سال های اخیر، به ویژه بعد از دوره موسوم به بهار عربی، سلسله اصلاحاتی را در دستور کار خود قرار داده و به گواه مجامع بین المللی موفقیت هایی نیز داشته است، اما استبداد در این کشور ریشه دارد و هنوز بسیاری از فعالان مدنی از آن رنج می برند. اما گویا دوره استبداد در زمان ملک حسن، پادشاه سابق این کشور شدیدتر و سنگین تر بوده است. کتاب پیش رو با عنوان "غریبه" (الغریبه) خاطرات زنی است که پدرش رئیس ستاد ارتش بوده اما اتهام کودتا متوجهش می شود و به همراه خانواده اش به زندان ابد محکوم می شود. آقای ژنرال در زندان می میرد ولی دختر که از خردسالی به زندان وارد شده به همراه خانواده اش در زندان به زندگی خود ادامه می دهد. آن دختر «ملیکه اوفقیر» است که بعد از آن که مورد عفو قرار می گیرد و بعد از 20 سال از زندان آزاد می شود، و بعد از آن که از مغرب به فرانسه می رود، شروع می کند خاطرات دوران زندان خود را به رشته تحریر در می آورد.

آن چه پیش روست و دیپلماسی ایرانی قصد دارد آن را هر هفته به طور مرتب منتشر کند، ترجمه خاطرات ملیکه اوفقیر است. در این جا بخش دوازدهم آن را می خوانید:

برایم روشن شد که می توانم به آسانی کتاب کاملی درباره کیکا ]ملیکا اوفقیر[ بنویسم. بار دیگر، به گوشه ای می روم و می گذارم فقط او حرف بزند. وقتی که درباره ]کتاب[ زندانی صحبت می کردیم می دانستم که این فکر در ذهنش می چرخد.

کودک کوچکم هیبیرناتا را داشتم، که او از بلاد مرگ برگشته بود، موضوعات بسیار بسیار تعجب برانگیز یا حیرت آور یا اعصاب خوردن کنی داشت، در حالی که سعی می کرد دنیای زندگان را حفظ کند، در حالی که جامعه بیست سال به او ستم کرده بود. همه چیز به او صدمه می زد و خشمگینش می کرد و عذابش می داد. بی نهایت حساس بود. بیشتر اوقات خودش را دست کم و زندگی روزانه اش را سخت می گرفت. 

بعد راضی شد که تجربه نجاتش را مثل بسیاری از زندانیانی که مدت طولانی را در زندان گذراندند، بیان کند، افرادی مثل نلسون ماندلا، نجات یافتگان زندان اعمال شاقه تزمامارت، و بسیاری دیگر از آنها را، فهرستش طولانی است. چگونه یک زن که تلاش می کرده نجات یابد، می تواند دوباره از اول یاد بگیرد زندگی کند؛ بخوابد، آرزو کند، غذا بخورد، عاشق شود، پیاده روی کند... کارهایی که برای ما عادی هستند و برای او نه، به محض این که آزاد شد تصمیم گرفت مقاومت نکند. از اول شاهد زندگی شود، با انسنانیتش و اندیشه محافظه کارانه اش.

کیکا میان ما حاضر است. من خوشحالم که آمد، بالاخره، به این جا در میامی، میان ایریک و آدم که به زودی به آنها می پیوندد، به پناهگاه امن. خانه کوچک. گوشه دنج تنگی از بهشت.

بیشتر اوقات به تو می اندیشم. در حالی که کمتر همدیگر را می بینیم. با وجود روحیه عجیب و غریبت و ادا و اطوارت (که به هیچ وجه تصنعی نیست) که می شناسم، در حقیقت، هزار بار در حین کار دیدمت، تو از جمله آدم های خوبی. آماده ای از اقیانوس اطلس عبور کنی تا در اتاق بیمارستان بخوابی، روی زمین و روی فرشی بد، فقط برای این که دوستت به شکل خطرناکی بیمار است و به تو نیاز دارد. دیدارمان بیهوده نبود. بعد از کتاب، ترجمه های متعدد و موفقیتی جهانی و امکاناتی بود که می توانستی بعد از این که جلوی دنیا شهادت دادی خودت را بازسازی کنی، همچنین چیزهایی بود که روی من تاثیر گذاشتند: اعتقاد به شجاعتت، صبرت، اراده ات، و بالاتر از همه اینها شورت به آزادی که سبب شد، تو و خانواده ات، در حالتی از نهایت هوشیاری باشید؛ شما سرنوشتتان را به دستتان گرفتید و در زیر زندانتان تونل کندید. این درسی زیبا از امید است.

هیچ گاه تصور نمی کردم که درد خلاصه باشد. قرار نیست یکی ضرورتا خوب باشد برای این که روزگارش را در اردوگاه وحشتناکی گذرانده است. 
اما عزیز من کیکا، تو از سرشت دیگری هستی. و همین طور هم مانده ای. روح زیبای یک سامی. یک زن حقیقی.

میشیل فیتوسی

پاریس، ژانویه 2006

ادامه دارد...

کلید واژه ها: کتاب غریبه


نظر شما :