نود و سومین بخش از کتاب "صدام از این جا عبور کرد"

صدام درصدد حمله دوباره به کویت بود

۱۵ آبان ۱۳۹۴ | ۱۷:۳۰ کد : ۱۹۵۳۵۱۴ کتابخانه خاورمیانه
احمد چلبی می گوید: روزی از روزها بیانیه ای صادر کردیم که خبرگزاری رویترز آن را منتشر کرد در آن گفتیم که صدام به سمت کویت پیش می رود و نیروهای زرهی گارد جمهوری به 30 کیلومتری مرز کویت رسیده اند.
صدام درصدد حمله دوباره به کویت بود

دیپلماسی ایرانی: خاورمیانه یکی از پیچیده ترین و بغرنج ترین مناطق جهان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می شود. در این میان عراق، کشوری که در سال 1921 تاسیس شد، یکی از پیچیده ترین و در عین حال حساس ترین کشورهای این منطقه بوده است. کشوری که گذرش از پادشاهی به جمهوریت توام با سیری از تحولات بوده و تا رسیدنش به ثبات نسبی در دوران حکومت رژیم بعث نیز سرشار از اتفاقات بی نظیر بوده است. دوران حزب بعث را می توان از تلخ ترین و خون بارترین وقایع دوران تاریخ عراق توصیف کرد. دوره ای که سراسر در جنگ گذشت و خشونت بی اندازه هیئت حاکمه تاریخی بی نظیر را برای خاورمیانه رقم زد. اما این دوره به اندازه ای در خود رمز و راز دارد که با وجود کتاب های بسیار هنوز کنه بسیاری از مسائل غامض باقی مانده و بسیاری از حقایق بیان نشده است. برای همین انتظار می رود باز هم کتاب ها درباره عراق نوشته شوند و قصه های عجیب و غریب بی شماری از آن شنیده شود.

کتاب "عراق از جنگ تا جنگ/صدام از این جا عبور کرد" از جمله کتاب هایی است که تلاش دارد از چهار زاویه بر بخش هایی از دوران تاریک رژیم بعث و پس از آن نوری بتاباند و حقایقی را بر ملا کند. این کتاب که توسط غسان الشربل، روزنامه نگار مشهور لبنانی و سردبیر روزنامه الحیات نوشته شده در حقیقت مصاحبه با چهار مقام سابق عالی رتبه عراقی است که هر کدام از دیدگاه خود به توصیف تاریخ عراق در دوران مسئولیتشان پرداخته اند. دیپلماسی ایرانی در چارچوب سلسله مصاحبه ها و مطالبی که هر هفته منتشر می کند، این بار به سراغ این کتاب رفته است که در این جا نود وسومین بخش آن را می خوانید:

یعنی ترک ها نمی خواستند با کنگره ملی صحبتی کنند؟

برای این که کنگره ملی خواستار سرنگونی صدام بود. همچنین آنها با کُردها به عنوان این که کُرد هستند تعامل می کردند نه یکی از طرف های اصلی در میان مخالفان عراقی برای سرنگونی صدام.

ترکیه می خواست با آنها به عنوان این که کرد هستند، گفت وگو کند؟

قطعا، و نه به عنوان رهبرانی در جنگ عراق برای سرنگونی صدام. البته کردها با آنها تعامل می کردند و به حزب دموکراتیک کردستان با سلاح و پول و افرادی برای مبارزه با حزب کارگران کردستان در عراق کمک می کردند. در این زمینه خیلی وقت صرف کردیم.

می خواهم به نکته ای اشاره کنم که قبلا یادم رفت بگویم. در پاییز 1993 به واشنگتن رفتم. جلسه ای با من تشکیل شد که در آن 15 مقام امریکایی از وزارت امور خارجه و وزارت دفاع و شورای امنیت ملی و «سی آی ای» حضور داشتند. از من خواستند طرحی برای سرنگونی صدام ارائه دهم. تنها بودم و به آنها طرح شهرهای سه گانه را دادم: موصل – بصره – بغداد. تحرکی نظامی – سیاسی – رسانه ای از سوی نیروهای مخالف با مشارکت نیروهای وابسته به ما در داخل ارتش عراق با همکاری غرب برای سرنگونی صدام صورت بگیرد.

در این جا منظور از همکاری غرب چیست؟

همکاری های نظامی و مالی و گسترش منطقه پرواز ممنوع برای حمایت از طرح شهرهای سه گانه. طرح را گرفتند و هیچ چیز دیگری در آن موقع نشنیدیم.

امریکایی ها اصرار داشتند که من به واشنگتن بیایم. به لندن در اوت 1994 رفتم و از آن جا به واشنگتن، شش روز در واشنگتن ماندم و در خلال آن با 37 کارمند امریکایی از تمامی بخش های اداره وابسته به سیاست خارجی جلسه برگزار کردم. از این که چگونه توانستیم جنگ در کردستان را متوقف کنیم، تعجب کردند.

مسئول ویژه عراق در «سی آی ای» در واشنگتن به دیدنم آمد، گفت: «می خواهیم کارها را تکان دهیم، از تو می خواهیم که الان به عراق برگردی، برای این که هیئتی از کنگره متشکل از کمیته امنیت و مجلس سنای امریکا از منطقه دیدار خواهند کرد تا درباره آن چه انجام می دهیم، مطلع شوند.» گفتم: «خوب»، بعد اضافه کرد: «تو را به معاونم معرفی می کنم و او می تواند کارها را تکان دهد، من اعتماد کامل به او دارم.» با او آشنا شدیم و نامش باب پیر بود. در اول سپتامبر به کردستان برگشتم، این دو هیئت هم رسیدند، یکی از طرف وزارت امور خارجه به رهبری دیوید لیت، به همراه او سفیر ترکیه که مسئول روابط امریکا – ترکیه در وزارت امور خارجه ترکیه بود و دیگری از «سی آی ای».

همه یک جا آمدند؟

نه، هر مجموعه به تنهایی آمد، و در وقت های مختلف هم آمدند، اما همه آنها ظرف 48 ساعت رسیدند.

آیا همه شما در یک زمان با او تشکیل جلسه دادید؟

نه، با هم یک جا جمع نشدند. در ابتدا جلسه با هیئتی از کنگره برگزار شد، بعد جلسه با «سی آی ای». تُرک ها با «سی آی ای» راحت نبودند.

هیئت کنگره با هواپیما آمد و باب پیر با گروه همراهش با ماشین از ترکیه آمدند. هیئت کنگره واقعا توجه ویژه ای به وضعیت داشت. پیر (از طرف «سی آی ای») نزد جلال و مسعود رفت، من هم همراهش بودم. با هر کدام از آنها به تنهایی جلسه برگزار کرد. به آنها گفت که دولت ایالات متحده تصمیم گرفته است که حکومت صدام سرنگون شود.

این در کدام ماه بود؟

در ابتدای سپتامبر 1994. با جلال و مسعود در حضور من جلسه تشکیل داد، و از آنها پرسید: «آیا شما آمادگی همکاری با احمد چلبی را در این زمینه دارید.» جواب دادند: «بله، ما از این کار استقبال می کنیم.» امریکایی ها از این موضوع خوشحال شدند. سپس هئیت کنگره خواست که به منطقه هم مرز با ارتش عراق برویم. نقطه هایی در خط مقدم با ارتش عراق داشتیم که در وضعیت معیشتی بدی به سر می بردند، حتی غذا زیاد نداشتند. ما روابط خوبی با پایگاه های خط مقدم ارتش عراق داشتیم. رسیدیم به منطقه رودخانه ای که حد فاصل میان ما بود. گروهی که در طرف دوم نهر و از ما بودند. امریکایی ها پرسیدند: «آیا دوست دارید از آن طرف رودخانه عبور کنید؟» جواب دادند: «یعنی چطور؟» گفتم: «رد شوید و مردم را ببینید.» پرسیدند: «به همین سادگی؟» به آنها جواب دادم: «بله.» گفتند: «یعنی منظورتان این است که ما و شما برویم و تفریح کنیم.» یکی از آنها که مسئولی در کمیته امنیت در مجلس سنا بود و آن طور که یادم است اسمش کریس براود بود، گفت: «این که مهم نیست.» جواب دادم: «می توانیم حتی شست کیلومتر از رودخانه آن طرف تر را هم عبور کنیم بدون این که مشکل بزرگی متوجه ما شود.» توجه بسیاری به این موضوع کردند، و بعد از آن هیئت کنگره نامه ای درباره آن برای من نوشت.

براود گفت: «من عملیات امریکایی ها را از سال ها پیش دنبال کرده ام، چیزی به این حجم و با این امکانات کم ندیده ام.» رادیویی که پیش ما بود در سابق 25 واتی بود، مهندس ها را صدا کردیم و آن را توسعه دادیم. یک مرکز تلویزیونی بر کوه کوراک ایجاد کردیم که پخش آن حتی تا موصل هم می رسید. توانایی ما بسیار بیشتر از آن که امریکایی ها انتظار داشتند، رسید.

هئیت کنگره و به همراه او هیئت «سی آی ای» آن جا را ترک کردند. گفتند که هیئتی را خواهند فرستاد تا به طور دائم در کردستان بماند. در این میان آتش بس در کردستان اعمال شد. امکان این را که بتوانیم 1200 ناظر بر راه ها بگذاریم، نداشتیم، برای همین عقب نشینی کردیم. امریکایی ها به ما کمک نمی کردند، بعدا فهمیدم آن کسی که به ما کمک نمی کرد جورج تنت بود که بعدا مدیر «سی آی ای» شد، که در آن موقع مسئول هماهنگی میان کاخ سفید با سازمان امنیت بود. می گفت که قانون به آنها اجازه نمی دهد که به کنگره ملی عراق به این شیوه کمک کند، و این وظیفه ما نیست که جنگ میان کردها را متوقف کنیم. می ترسیدند که قوی شویم و این قدرت به ما مشروعیت دهد، از صدام هم ترسیدند بودند. دولت کلینتون نمی خواست هیچ گونه درگیری با صدام به وجود آید.

در این مدت، ما دستگاه ارتباطات کاملی را ساختیم، گزارش هایی هم به ما می رسید که صدام تانک ها و واحدهای نظامی را از شمال به سمت کویت عقب می راند، برای همین دائما به امریکایی ها می گفتیم که صدام به سمت کویت می رود، اما توجه نمی کردند.

روزی از روزها بیانیه ای صادر کردیم که خبرگزاری رویترز آن را منتشر کرد در آن گفتیم که صدام به سمت کویت پیش می رود، و نیروهای زرهی گارد جمهوری به 30 کیلومتری مرز کویت رسیده اند. در همان روز با ما از وزارت دفاع امریکا و بریتانیا و از دولت کویت تماس گرفتند تا آن چه گفتیم را مسخره کنند. 12 ساعت بعد کلینتون اعلام کرد که 50 هزار سرباز امریکایی را به کویت می فرستد برای این که صدام تهدید به جنگ این کشور کرده است. وزیر دفاع وقت امریکا، ولیام پری، نیز به کویت آمد، می خواست منطقه امنی در جنوب کویت برای دفاع از کویت به وجود آورد، ما از او می خواستیم که برای ما هم مقری به وجود آید، اما آنتونی لیک (مشاور امنیت ملی) با آن موافقت نکرد. و قانونی از سوی شواری امنیت صادر شد که به موجب آن منطقه امنی در جنوب عراق به وجود آمد.

 

ادامه دارد...

ترجمه: سید علی موسوی خلخالی   

کلید واژه ها: صدام از این جا عبور کرد


( ۸ )

نظر شما :