کوزوو ، نطفه جنگ سرد جدید؟

۲۰ بهمن ۱۳۸۶ | ۱۷:۵۸ کد : ۱۴۶۰ اخبار اصلی
نویسنده خبر: دکتر هرمز همایون پور
انتخابات ریاست جمهوری صربستان به پایان رسید و بوریس تادیچ، رئیس جمهوری کنونی صربستان پيروز انتخابات شد.غربی ها قاعدتاً از این جریان خوشحال شده­اند. اما باید توجه داشت که برنده انتخابات با اعلام استقلال یکجانبه ایالت کوزوو مخالف است.
کوزوو ، نطفه جنگ سرد جدید؟
انتخابات ریاست جمهوری صربستان به پایان رسید، دور اول انتخابات به دور دوم کشیده شد، و در هر دو دور، نامزد« ناسیونالیست» با اکثریتی ضعیف بر نامزد «اولترا ناسیونالیست» پیروز شد. بوریس تادیچ، رئیس جمهوری کنونی صربستان، ازحزب دمکراتیک که طرفدار پیوستن این کشور به اتحادیه اروپاست و «معتدل» تلقی می شود، پس از یک مبارزة انتخاباتی طولانی ، بر تومیسلاو نیکولیچ نامزد« افراطی» از حزب رادیکال غلبه کرد.
 
غربی ها قاعدتاً از این جریان خوشحال شده­اند. اما باید توجه داشت که هر دو نامزد از بابت احساسات ناسیونالیستی، بخصوص در ارتباط با ایالت استقلال طلب کوزوو، تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و هر دو با اعلام استقلال یکجانبه این ایالت مخالف اند.
 
کوزوو، با حدود 2 میلیون نفرسکنة عمدتاً آلبانی تبار و مسلمان، ایالتی است که از سال 1999، یعنی از زمان هجوم نیروهای آمریکا و ناتو به صربستان و برافکندن سلوبودان میلوشویچ، تحت اداره سازمان ملل متحد قرار دارد و عملاً از کنترل بلگراد خارج است.
 
اکنون هم به نظر می رسد که چون آمریکا و به دنبال آن بعضی از دولت های مهم عضو اتحادیه اروپا از مدت­ها قبل حمایت (شاید تا حدودی زودتر از موعد) خود را از استقلال کوزوو اعلام داشته اند، با توجه به پیروزی استقلال طلبان در انتخابات اخیر آن ایالت، این امر ظرف مدتی کوتاه تحقق یابد.
 
نظر به مواضع « معتدل» نامزد پیروز در انتخابات صربستان، موضوع عضویت این کشور در اتحادیه اروپا نیز منتفی نخواهد شد و احتمالاً به صورتی ظرف یکی دو سال آینده عملی خواهد شد، بخصوص که عدم عضویت از لحاظ اقتصادی به زیان چشمگیر صرب ها منجر می شود.
 
حال می توان پرسید که آیا مجموع این جریانات به معنای پایان گرفتن بحران کوزوو است؟ پاسخ اغلب ناظران منفی است. این پاسخ منفی برعوامل چند متکی است که در اینجا به اهم آنها اشاره می کنیم. مهمترین عامل، مخالفت روسیه با استقلال کوزوو است.
 
بر کسی پوشیده نیست که روسیه از دیرباز منطقه بالکان را حوزه نفوذ خود می داند. سابقة این موضوع به قرن های هجدهم و نوزدهم و پیش از آن باز می گردد، یعنی زمانی که تزارهای روسیه بر سر برتری در این منطقه با امپراتوری عثمانی در جنگ و ستیز بودند.
 
با فروپاشی عثمانی به دنبال جنگ جهانی اول، برتری نصیب روسیه شد، و با پیروزی بولشویک ها در این کشور و گسترش نفوذ و حاکمیت عملی شوروی در اروپای شرقی و بالکان، که پس از جنگ جهانی دوم و بر اثر سیاست­های توسعه طلبان استالین و جانشینان او حاصل شد، تفوق شوروی برای حدود نیم قرن بعد تثبیت شد.
 
در آن میان، هرچند جدایی یوگسلاوی تیتو از کمینتر و شوروی خلل یا حفره ای در تسلط سراسری شوروی برآن منطقه ایجاد کرد، اساس روابط تاریخی و فرهنگی تا حدود زیادی برجای باقی ماند؛ در واقع، یوگسلاوی که خود به معنایی کمونیست بود، شاید نمی توانست این روابط را یکسره قطع کند. به عبارت دیگر، همبستگی یا روابط دیرین صرب­ها و اسلاوها به شکلی بود که روابطه با اقوام دیگر- مثلاً انگلوساکسون ها یا فرانک ها- به هر حال نمی توانست یکسره جایگزین آن شود.
 
از جهتی دیگر باید به روسیه کنونی وملاحظات و سیاست های آن توجه داشت. فدراسیون روسیه، که هرج و مرج متعاقب فروپاشی امپراتوری کمونیستی را کم و بیش پشت سر نهاده و به سبب افزایش سرشار درآمد نفت تا حدودی به اوضاع نابسامان اقتصادی خود سروصورت داده است، اینک به دنبال احیای نقش خویش در عرصه های بین المللی است که پس از فروپاشی متزلزل شده بود.
 
با تغییر اوضاع ژئوپلتیکی جهان و از بین رفتن دو اردوگاه متخاصم شرق وغرب، شاید آنچه روس ها اکنون از بابت ملاحظات امنیتی خود در اروپا می گویند چندان موجب و توجهی نداشته باشد، اما باید در نظر داشت که یک «قدرت» احتمالاً بدون داشتن مناطق نفوذ نمی تواند « بزرگ» یا «ابرقدرت» قلمداد شود، و روسیه نیز در این میان مستثنی نیست.
 
به عبارت دیگر، اکنون که با پیوستن کشورهای اصلی اروپای شرقی به ناتو و از کف رفتن استونی و لتونی و لیتوانی، سه مملکت کوچک منطقه بالتیک، حاکمیت و نفوذ روسیه در آن مناطق از میان رفته یا به شدت کاهش یافته است، به لسان سیاسی و استراتژیکی، طبیعی است که روس ها در صدد حفظ ارتباط ها و نفوذ خود در جاهای ممکن باشند، و کوزوو، و صربستان از آن « جاهای ممکن» در اروپا هستند.
 
احساسات صرب ها
شرایط حاکم بر این ایالت یا « کشور» کوچک و خود صربستان نیز به این سیاست یا برنامه روسیه کمک می کند.
 
توضیح آنکه، صرب ها که اکنون با تجزیه یوگسلاوی سابق در جمهوری صربستان تمرکز یافته اند، به هیچ وجه راضی به از دست دادن کوزوو نیستند، و همدلی روس ها با آنها، از دیدگاه کرملین، یکی از حلقه های مهم حفظ « منطفه نفوذ» پیش گفته محسوب می شود.
 
به احساسات صرب ها در باره ایالت کوزوو نیز باید توجه داشت. آنها آن ایالت را از لحاظ تاریخی و عاطفی جزئی از صربستان می دانند. حتی فردی در سطح میلووان جیلاس نیز در این باره تردید نمی کرد. جیلاس که از پارتیزان های همرزم ژنرال تیتو بود و پس از جنگ به معاونت او رسید، اندک اندک نسبت به کمونیسم و سیاست های تیتو دچار تردید شد و مغضوب گردید.
 
وی که به قول مصاحبه گری صاحب نظر« نخست در استقرار نظامی به الگوی شوروی و سپس در اسطوره زدایی و نابودی آن» در یوگسلاوی نقشی اساسی بازی کرد«پایان امپراتوری»، شرکت علمی و فرهنگی، 1373، ص 4، با آنکه معتقد بود حقوق آلبانی تبارهای کوزوو کاملاً نادیده گرفته شده است ( همان، ص 23)، آن ایالت را از جهات فرهنگی و تاریخی وعاطفی جزئی جدایی ناپذیر از صربستان می دانست.( سه دیدگاه»، انتشارات آگاه 1368، و« 10 سال بعد»، نشر فرزان 1379، مقدمه ، مترجم).
 
منظور این است که وقتی صاحب نظری روشن بین مثل جیلاس، که قطعاً از احساسات ناسیونالیستی افراطی بری بود، بر چنین باروی بود، نفوذ عمیق « کوزوو طلبی» را در میان صرب ها نباید دست کم گرفت.
 
با آنکه این سیاست های نادرست و« ناسیونالیستی» ( بخوانید« صرب خواهی» یا «یان صربیسم») میلوشوویچ بود که یوگسلاوی را به خاک وخون کشید و نابود کرد، و با آنکه همین سیاست ها بود که باعث تجاوز آمریکا و ناتو به یوگسلاوی، برانداختن میلوشوویچ، و تحت الحمایه کردن ایالت کوزوو شد، و با آنکه اکنون مدتهاست که این ایالت عملاً از صربستان جدا شده و از سوی سازمان ملل متحد اداره می شود، و با آنکه وقتی ایالتی چنین حالتی پیدا کرد دیگر نمی توان انتظار احیای فرمانبرداری بی چون چرای آن را از مملکت مادر و تجدید رابطه مستقیم آن دو را داشت (سخنی که مثلا نسبت به کردستان عراق نیز احتمالا مصداق دارد)، باز جدا کردن کوزوو از صربستان - و اعلام استقلال یک جانبه آن از سوی آلبانی تبارهای این ایالت- کاری نیست که به آسانی انجام شدنی باشد و با موانعی دشوار مواجه است.
 
موانع موجود
درباره سیاست روسیه به کوتاهی اشاره کردیم. اما در باب کوزوو و صربستان چه می توان گفت؟ شاید غربی ها از این که «معتدل» ها در انتخابات ریاست جمهوری آن ایالت برنده شده اند خوشحال باشند، اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود.
 
درست است، بوریس تادیچ، پیروز این انتخابات، گفته است که آینده کوزوو را در اتحادیه اروپا می بیند، درحالی که به نظرتومیسلاو نیکولیچ، رقیب شکست خورده و «اولترا ناسیونالیست» او، اتحادیه اروپا در مرحلة اول اهمیت قرار ندارد و آنچه مهم است « روسیه همسایه» است، اما هیچ یک از این سخنان وموضعگیری ها ربطی به احساسات باطنی مردم صربستان ندارد.
 
در واقع، در یک نظر سنجی اخیر حدود 75 درصد صرب ها دست شستن از کوزوو را به ازای عضویت صربستان در اتحادیه اروپا مردود شمردند ( نیوزویک، 21 ژانویه 2008). جالب نظر آن است که حتی وویسلاو کوستونیکا، نخست وزیر کنونی صربستان که چند سال بعد با یک جنبش مردمی قدرت را از میلوشوویچ شکست خورده درجنگ با غرب، با پادرمیانی روس ها و آمریکایی ها، به نحوی مسالمت آمیز تحویل گرفت و مدتی رئیس جمهور بود و گرایش های غربی دارد، نیز فکرالحاق صربستان را به اتحادیه اروپا، چنانچه به بهای از دست دادن کوزوو باشد، رّد می کند. حتی ناظران از احتمال ائتلاف « حزب دمکراتیک صربستان» او با « حزب رادیکال» نیکولیچ سخن می گویند ، که در این صورت تادیچ و طرفداران او در اقلیت قرار خواهند گرفت.
 
از سوی دیگر، پارلمان صربستان مدتی قبل به اتفاق آراء علیه سیاست اتحادیه اروپا در مورد کوزوو موضع گرفت. از این بابت، علاوه بر روسیه و چین، برخی از کشورهای دیگر نیز- که خود درگیر مبارزه با اقلیت های جدایی طلب هستند- پنهان و آشکار از موضع بلگراد حمایت می کنند.
 
تاکنون، از جمله، اسپانیا، قبرس، رومانی، مجارستان، اندونزی آفریقای جنوبی، اسلواکی، و یونان مخالفت خود را با اعلام یک جانبه استقلال کوزوو ابراز داشته­اند. آنها استدلال می کنند که جدا کردن اجباری کوزوو از صربستان، ثبات بالکان را به خطر انداخته و سابقه ای خطرناک برای جدایی طلبان سایر کشورها ایجاد می کند.
 
حدود 90 درصد از جمعیت کوزوو مسلمان هستند، و از همین رو اخیراً برخی از مقامات بلند پایه نظامی و سیاسی آمریکا نیز نسبت به ایجاد« کشوری طالبان گونه در قلب اروپا» هشدار داده اند، کشوری که« پیوندهایی شناخته شده با جنبش جهادی جهان» دارد ( نیوزویک، همان) همین مجله می نویسد که این روزها طنز یا لطیفه ای تیره در میان صرب ها رایج شده است.
 
و روسیه جنگ سرد را با آمریکا پایان داد- اما اکنو صربستان آن را ادامه می دهد.» آیا براستی نطفه یک جنگ سرد جدید در بالکان درحال جوانه زدن است، منطقه ای که جنگ جهانی اول، آن جنگ گرم و خونین، نیز از آنجا آغاز شد؟ آینده نشان خواهد داد.                                                                                                                                              
 
انتخابات ریاست جمهوری کوزوو، ایالت استقلال طلب صربستان، به پایان رسید و نامزد « معتدل » با اکثریتی ناچیز بر نامزد « افراطی » پیروز شد. البته « معتدل » و« افراطی » در صحنه سیاسی امروز آن ایالت تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد! طرف «معتدل» که خواهان پیوستی کوزووی مستقل به اتحادیه اروپاست، می گوید اعلام استقلال را با مشورت و همفکری اروپا بیان و آمریکا انجام خواهد داد( یعنی با چند هفته ای تأخیر)، در حالی که طرف « افراطی» که از « حزب میهنی صربستان» یا همان حزب سلوبودان میلوشویچ رئیس جمهور پیشین صربستان و از شمار «اولتزاناسیونالیست» هاست، می گوید به سرعت اعلام استقلال خواهد کرد، حتی اگر به بهای منتفی شدن عضویت کوسوو در اتحادیه اروپا تمام شود.
 
به هر حال، ظاهر قضایا حکم می کند که استقلال آن ایالت دیر یا زود اعلام خواهد شد، بخصوص که آمریکا، و به دنبال آن بریتانیا و سایر اعضای مهم اتحادیه اروپا، از مدتها قبل طرفداری خود را از این موضوع اعلام داشته اند.
 
آیا این جریان به معنای پایان گرفتن بحران کوزوو است؟ پاسخ اغلب ناظران به این پرسش منفی است. این پاسخ منفی بر عواملی چند متکی است که در اینجا به اهم آنها اشاره می کنیم.
 
بر کسی پوشیده نیست که روسیه از دیر باز منطقه بالکان را حوزه نفوذ خود می داند. سابقة این موضوع به قرن های هجدهم و نوزدهم و پیش از آن باز می گردد، یعنی زمانی که تزارهای روسیه برسر برتری در این منطقه با امپراتوری عثمانی در جنگ و ستیز بودند.
 
با فروپاشی عثمانی به دنبال جنگ جهانی اول، برتری نصیب روسیه شد، و با پیروزی بولشویک ها در این کشور و گسترش نفوذ و حاکمیت عملی شوروی در اروپای شرقی و بالکان، که پس از جنگ جهانی دوم و بر اثر سیاست های توسعه طلبانه استالین و جانشینان او حاصل شد.
 
تفوق شوروی برای حدود نیم قرن بعد تثبیت شد. در آن میان، هرچند جدایی یوگسلاوی تیتو از کمنترن و شوروی خلل یا حفره ای در تسلط سراسری شوروی برآن منطقه ایجاد کرد، اساس روابط تاریخی و فرهنگی تا حدود زیادی برجای باقی ماند؛ در واقع، یوگسلاوی که خود به معنایی کمونیست بود، شاید نمی توانست این روابط را یکسره قطع کند. به عبارت دیگر، همبستگی یا روابط دیرین صر ب ها و اسلاوها به شکلی بود که رابطه با اقوام دیگر- مثلاً انگلاساکسون ها یا فرانک ها- به هر حال نمی توانست یکسره جایگزین آن شود.
 
در جهتی دیگر باید به روسیه کنونی و ملاحظات و سیاست های آن توجه داشت. فدارسیون روسیه، که هرج و مرج متعاقب فروپاشی امپراتوری کمونیستی را کم و بیش پشت سر نهاده و به سبب افزایش سرشار درآمد نفت تا حدودی به اوضاع نابسامان اقتصادی خود سرو صورت داده است.
 
اینک به دنبال احیای نقش خویش درعرصه های بین المللی است که پس از فروپاشی متزلزل شده بود. با تغییر اوضاع ژئوپولتیکی جهان و از بین رفتن دو اردوگاه متخاصم شرق و غرب، شاید آنچه روس ها اکنون از بابت ملاحظات امنیتی خود در اروپا می گویند چندان موجب و توجهی نداشته باشد، اما باید در نظر داشت که یک « قدرت» احتمالاً بدون داشتن مناطق نفوذ نمی تواند «بزرگ» یا « ابرقدرت» قلمداد شود، و روسیه نیز در این میان مستثنی نیست. 

نظر شما :