نوزدهمین بخش از کتاب "صدام از این جا عبور کرد"

دیکتاتورهایی عاری از اتهام فساد مالی

۲۸ خرداد ۱۳۹۳ | ۱۶:۰۰ کد : ۱۹۳۴۲۵۹ اخبار اصلی ترجمه برگزیده
حاکمان عراق، هر چه در حق آنها گفته شود، فساد به آنها نمی چسبد. می گفتیم که نوری سعید مزدور استعمار است اما هیچ کس در پاکدستی او شک نداشت.
دیکتاتورهایی عاری از اتهام فساد مالی

دیپلماسی ایرانی: خاورمیانه یکی از پیچیده ترین و بغرنج ترین مناطق جهان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می شود. در این میان عراق، کشوری که در سال 1921 تاسیس شد، یکی از پیچیده ترین و در عین حال حساس ترین کشورهای این منطقه بوده است. کشوری که گذرش از پادشاهی به جمهوریت توام با سیری از تحولات بوده و تا رسیدنش به ثبات نسبی در دوران حکومت رژیم بعث نیز سرشار از اتفاقات بی نظیر بوده است. دوران حزب بعث را می توان از تلخ ترین و خون بارترین وقایع دوران تاریخ عراق توصیف کرد. دوره ای که سراسر در جنگ گذشت و خشونت بی اندازه هیئت حاکمه تاریخی بی نظیر را برای خاورمیانه رقم زد. اما این دوره به اندازه ای در خود رمز و راز دارد که با وجود کتاب های بسیار هنوز کنه بسیاری از مسائل غامض باقی مانده و بسیاری از حقایق بیان نشده است. برای همین انتظار می رود باز هم کتاب ها درباره عراق نوشته شوند و قصه های عجیب و غریب بی شماری از آن شنیده شود.

کتاب "عراق از جنگ تا جنگ/صدام از این جا عبور کرد" از جمله کتاب هایی است که تلاش دارد از چهار زاویه بر بخش هایی از دوران تاریک رژیم بعث و پس از آن نوری بتاباند و حقایقی را بر ملا کند. این کتاب که توسط غسان الشربل، روزنامه نگار مشهور لبنانی و سردبیر روزنامه الحیات نوشته شده در حقیقت مصاحبه با چهار مقام سابق عالی رتبه عراقی است که هر کدام از دیدگاه خود به توصیف تاریخ عراق در دوران مسئولیتشان پرداخته اند. دیپلماسی ایرانی در چارچوب سلسله مصاحبه ها و مطالبی که هر هفته منتشر می کند، این بار به سراغ این کتاب رفته است که در این جا نوزدهمین بخش آن را می خوانید:

]گفت وگوی اول؛ حازم جواد از رهبران اولیه حزب بعث[

آیا عبدالسلام عارف آدم فاسدی بود؟

نه، و تاکید می کنم که حاکمان عراق، هر چه در حق آنها گفته شود، فساد به آنها نمی چسبد. می گفتیم که نوری سعید مزدور استعمار است اما هیچ کس در پاکدستی او شک نداشت یا این که نمی توان گفت از این و آن رشوه گرفته است، نمی دانم که آیا انگلیسی ها چیزی به او دادند یا خیر، اما حتی در این مطلبی که می خواهم بگویم هم شک دارم، آن هم به دلیل این که از منبعی صد در صد نزدیک به او شنیدم و اطمینان دارم، نقل قول می کنم، همسرش، ام صباح بعد از کودتا برای مدت کوتاهی در لندن بود و چند سرویس مروارید و الماس در اختیار داشت، آنها در لندن برای تفریح آمده بودند و برای همین اثاث خود را نیاورده بودند. به نظر می رسید که در مضیقه مالی بودند. برای همین از یکی از تجار مشهور عراقی که وزیر مورد اعتماد و نماینده مورد اطمینان نوری سعید بود، منظورم تاجر مشهور عبدالهادی الچلبی، پدر دکتر احمد چلبی که مقیم بیروت بود، خواستم که به او کمک کند. از او خواستم که سرویس هایش را بخرد یا رهن کند، این مطلب اول، اما مطلب دوم، او انگلیسی را خوب نمی دانست برای همین به صورت دوره ای برای آنها روزنامه الحیات ارسال می شد، او مشترک این روزنامه بود. منظورم همین الحیات چاپ بیروت است، آن موقع در لندن چاپ نمی شد و برایش ارسال می کردند. روزنامه الحیات این بار در حالی به دستش رسید که آبونمان اشتراک نیز به همراه آن فرستاده شده بود، حتی 20 یا 30 لیره آن را حاضر نبود چلبی بدهد، به او خبر داد که سرویس هایش بیشتر از 1500، یادم نمی آید پوند انگلیس یا دینار عراق، اما رقمش یادم است، نمی ارزد. به او گفت بفروششان، و او هم فروخت و پولش را فرستاد. حتی به او نگفت «ما حاضریم به شما کمک کنیم» با وجود این که میلیونر بود. این قصد صد در صد موثق است و من از یکی از منابع نزدیک به خاندان سعید شنیدم، این درباره دوران پادشاهی. اما درباره دورانی که بعد از 14 جولای 1958 به وجود آمد، که باید درباره عبدالکریم قاسم صحبت کنیم، او آدمی کاملا پاک دست و بی غل و غش مالی بود که تنها با جمال عبدالناصر قابل مقایسه است. او از این دست آدم ها بود، علی رغم توانایی هایش به عنوان نخست وزیر و فرمانده کل و تنها پیشوا، حتی خانه نداشت، او هزاران خانه را به افسرهای ارتش و خانواده های نیازمند می داد در حالی که خودش در یک خانه قدیمی اجاره ای که سالانه 90 دینار بابتش اجاره می داد، زندگی می کرد. خانه اش نزدیک میدان مشهور الفردوس بود.

آیا تو از این که اعدام عبدالکریم قاسم را تایید کردی، پشیمانی؟

ای کاش نمی کردم، خون های بسیاری ریخته شدند که از آنها پشیمانم، از جمله نوری سعید، ای کاش می شد همه این خون ها را جبران می کردم، خون نوری سعید و خانواده پادشاهی و عبدالکریم قاسم و دیگران.

آیا عبدالسلام عارف به تو گفته بود که تصمیمی برای کشتن خانواده پادشاهی در سال 1958 اتخاذ شده است؟

چنین تصمیمی نبود، آنها به طور ناگهانی کشته شدند و من در این جا این مساله را به تو تاکید می کنم. من کسانی را که آتش به روی آنها گشودند را دیدم و آنها به من گفتند که قصه از چه قرار بود.

احمد حسن البکر چطور، آیا او فساد مالی نداشت؟

برایت از دوران 1963 می گویم، به نیابت از زنده ها و مرده ها، در جیب هیچ کدام از آنها حتی یک دینار هم نرفت. بسیاری از ما شام را در اتاق رسمی عبدالسلام عارف می خوردیم، 5 یا 6 نفر بودیم، از جیبمان 5 دینار می پرداختیم یا احیانا من از جیبم 5 دینار می دادم و به راننده اش می دادیم که به باشگاه راه آهن در نزدیکی رادیو برود و برایمان کوفته و کباب بیاورد. به راننده هم می گفتیم که حتما صاحب رستوران پول را بگیرد و اجازه ندهد که پولش را نگیرد. عبدالسلام عارف از لحاظ مالی با پاکدستی مرد. دلیل آن هم برادرش عبدالسمیع عارف بود که اطوشویی داشت، که قبل از 14 جولای مغازه اش را در اختیار پیام رسان های افسران آزادیبخش قرار داد. شده بود مرکز ارتباطات آنها، تا زمانی که دوران ما رسید آن جا همین نقش را داشت، خیلی ساده برای عبدالسلام عارف پیام می برد، همچنین با میانجی گری او پیام می رفت. مغازه اش تا 1963 و بعد از 1963 بود.

ادامه دارد...

انتشار اولیه : جمعه 23 خرداد 1393/ باز انتشار: چهارشنبه 28 خرداد 1393

کلید واژه ها: صدام از این جا عبور کرد


( ۲ )

نظر شما :