ارتباط با شرق یا غرب، هر دو یا هیچکدام

۳۱ تیر ۱۳۸۸ | ۱۹:۴۵ کد : ۵۲۱۹ اخبار اصلی
به نظر می رسد در سالهای اخیر شعار سر در وزارت خارجه محلی ا ز اعراب ندارد ( نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی ) زیرا اکنون حکومت ما بیشتر از حد لازم خود را به روسیه و چین نزدیک کرده است.
ارتباط با شرق یا غرب، هر دو یا هیچکدام

ما درفضای پس از انتخابات جامعه را به صورت دو قطبی می بینیم که اصلاح طلبان توانسته اند طیف وسیعی از مردم و حتی اپوزیسیون داخل و خارج از کشور را جذب نمایند که این نیروی نهفته عظیمی است که خود فرصت مغتنمی بود برای آشتی ملی، اما با تایید نتیجه انتخابات این فرصت تبدیل به تهدید شد. که اپوزیسیون خارج از کشور صاحب عقبه داخلی نیز شد . و از طرف دیگر نباید طرفداران وضعیت فعلی را نادیده گرفت که آنها نیز هم از نظر کمی و هم ازنظر کیفی غیر قابل اغماض هستند .

 این دو قطب را اگر اصلاح طلبان و محافظه کاران نو بنامیم هر کدام دیگری را متهم به کودتا چی بودن و انقلاب مخملی می کند  که به نظر می رسد مجریان انتخابات در این اتهام دچار اشتباه شده اند چون در مقابل انقلاب مخملی اتهام کودتا وجود دارد ،که انقلاب مخملی بسیار موجه تر از کودتا است .

 اجتماع شقه شده کنونی با رفتارهای گوناگون در نظام بین المللی روبروست . اصلاح طلبان که گرایش به جامعه مدنی و در کل انسان مداری و جمهوریت دارند و محافظه کاران نو ،گرایش به سنت و مابعد الطبیعه و نیروهای غیبی و حکومت اسلامی دارند. توجه به روابط بین الملل ما را به نتایج جالب توجهی رهنمون است . بلافاصله پس از اعلام پیروزی دعوت روسها از رییس دولت و سکوت ایران در موضوع چچن و پیام تبریک چین و سکوت معنی دار ایران در شورش های اویغورهای مسلما ن در استان سینک یانک چین نشان از آن دارد که چین و روسیه به شدت خواستار حفظ وضع موجود هستند  و کشورهای غربی به رهبری ایالات متحده به شدت خواستار تغییر وضع موجود و حمایت از معترضین به نتایج انتخابات طبیعی به نظر می رسد که این حمایت به معنی علت این جنبش نمی تواند باشد .

 حال اگر بگوییم اعتراض مردم به نتایج انتخابات به دلیل حمایت غرب و ایالات متحده انقلاب مخملی است پس باید گفت به دلیل حمایت شرق با محوریت روسیه و چین ما شاهد کودتا بوده ایم که به نظر می رسد هر دو نظریه خلاف واقع است و ناشی از توهم توطئه است . زیرا حمایت شرق وغرب براساس منافع ملی آنها ست . آنها محاسبه می کنند که کدامیک از این دو به منافع آنها نزدیکتر است.

 بنابراین از آن حمایت می کنند به نظر می رسد در سالهای اخیر شعار سر در وزارت خارجه محلی ا ز اعراب ندارد ( نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی ) زیرا اکنون حکومت ما بیشتر از حد لازم خود را به روسیه و چین نزدیک کرده است که این تهدیدی جدی برای منافع ملی و حیاتی ایران در دریای خزر و خلیج فارس و دریای عمان است و این سیاست منتهی به باج دهی غیر منطقی به شرق خواهد شد .

 به عنوان مثال نحوه برخورد روسیه در نیروگاه هسته ای بوشهر را می توان مثال زد که هر سال راه اندازی را به بهانه ای جدید به تعویق می اندازد و ایران اهرم فشار قوی در دست ندارد  و یا حقوق ایران در دریای خزر را می توان ذکر کرد . از طرف دیگر نزدیکی بیش از حد غرب موجب احساس خطر شرق شده و امنیت ما را در منطقه هدف قرار خواهد داد هر چند منافع ملی ایران به دلیل وجود سواحل طولانی دریایی بیشتر در ارتباط با غرب نهفته است .

 حال باید پرسید چرا ایران اینگونه است ؟ که اگر به شرق یا غرب بیش از حد نزدیک شود دچار مشکل می شود، هم در مسائل داخلی و هم در مسائل بین المللی ! این مساله به دلیل موقعیت جغرافیایی ایران است زیرا براساس نظریه جفری کمپ ایران وصل کننده دو منبع انرژی دریای خزر و خلیج فارس و دارنده دومین ذخایر انرژی گازی دردنیا، هارتلند جهان یعنی قلب جهان محسوب می شود یعنی هر قدرتی بر ایران مسلط شود، بر جهان حاکم است که با کمی دقت متوجه می شویم کشورهای غربی با تصرف عراق و افغانستان و وجود اعراب و ترکیه عضو ناتو حلقه محاصره ایران را تکمیل کرده اند .

 حال هر وقت ما به صورت افراطی به غرب یا شرق نزدیک شویم مرتکب اشتباه استراتژیک شده ایم وباید منتظر شوک های سیاسی باشیم زیرا رقابت قدرتهای جهانی برای دسترسی به ایران ما را در گرداب خطرناکی هدایت خواهد کرد .

 براساس نظریه دکتر عزت الله عزتی استاد مسلم ژئوپولیتیک ایران ،در رقابت چین و روسیه از یکطرف و ایالات متحده و غرب از طرف دیگر ،ایران به هر کدام بپیوندد در دراز مدت کفه تر از و به نفع آن جناح سنگین تر خواهد شد . پس راهکار چیست ؟

ما در ایران جایگاه جغرافیایی داریم که براساس آن باید بر سر در وزارت خارجه بنویسیم هم شرق و هم غرب یعنی نظام بین الملل فعلی این را می طلبد که ما سیاستی اتخاذ کنیم که نه شرق احساس خطر کند ونه غرب تا بدینوسیله نه به شرق باج دهیم ونه به غرب که این سیاست در جهان توسط کشور فنلاند اجرا شد که موسوم است به فنلاندزیزاسیون که این کشور با رعایت منافع شرق و غرب ضمن حفظ منافع خود دارای امنیت و توسعه و دموکراسی مقبولی است .

 نتیجه اینکه در دنیای امروز سیاست داخلی وجود ندارد یعنی هیچ کشوری نمی تواند آنگونه که دوست دارد یا فکر می کند درست است اتخاذ سیاست کند. هر حرکتی به دلیل جهانی شدن و وجود سیستم های ارتباطی در سراسر دنیا انعکاس خواهد داشت همانگونه که سیاست های اسرائیل در فلسطین از دید ما پنهان نمی ماند و ما اعلام موضع می کنیم سیاست های ما نیز در جامعه جهانی نه تنها انعکاس دارد بلکه واکنش را نیز به دنبال دارد مانند احضار سفرای ایران در 27 کشور اروپایی بعد از انتخابات . یکی از تحولات سیاسی جهان در سالهای اخیر همین محدود شدن شدید امور داخلی است . واقعا به سختی می توان امری را یافت که بازتاب جهانی نداشته باشد و مفهوم جهانی شدن هر روز ملموس تر می شود . حوادث اخیر را می توان نشان از برخورد سنت که نماد آن محافظه کاران نوو مدرنیته که نماد آنرا اصلاح طلبان با خود داشتند دانست .بنابراین برای حل بحران اخیر چاره ای جز تقسیم قدرت نیست به نظر می رسد افکار موجود در جغرافیای ذهن شهروندان از جغرافیایی محض مهمتر است لذا راهکارهای جز اغناء افکار مردم نیست . همانگونه که در روابط بین الملل نیز تنها راه حفظ منافع ملی ایران حفظ منافع قدرتهاست. سیاست های داخلی نیز راهکاری ندارد جز توجه به خواسته های طرفین . منبع: روزنامه صدای عدالت- مسعود الماسی


( ۱ )

نظر شما :